شهید رجب بیگی: از یک سو باید بمانیم که شهید آینده شویم و از دیگر سو باید شهید شویم تا آینده بماند . هم باید امروز شهید شویم تا فردا بماند و هم باید بمانیم تا فردا شهید نشود. عجب دردی، چه می شد امروز شهید می شدیم .

شهید فضل الله خودسیانی: الهی اگر طاعت بسی ندارم در دوجهان جز توکسی ندارم.خدایا فضل ترا گران نیست و شکر تورا زبان نیست.خدایا مگو چه آورده ام که درد و دوا نشوم و مپرس چه کرده ام که رسوا نشوم

شهید جعفر جعفری: چشم بصیرت را بگشا، به اطراف نظر کن، به جهان بیندیش، چه می بینی ؟ .... تو بزرگتر از آنی که فکر کنی، کل زمین و آسمان وکرات وکهکشان ها برای توست، پس به قیامت نظر کن.

شهید محمد مهاجری: خدایا : سرودمان را شنیدی ، انالله و اناالیه راجعون . خدایا : آوایمان را شنیدی، لاالله الاالله. پروردگارا، کتابمان قرآن، پیمانمان ایمان، جرممان قیام، راهمان اسلام، پیشوایمان امام، سلاحمان وحدت.

شهید ابن یامین جهاندار: خدا یا چه بگویم از آن بسیجی کم سن و سال با این که خاک سر و رویش را پوشانده و خستگی و بی خوابی در چهره اش نمایان می باشد، می بینی در حال عبادت است و از خدا می خواهد ک به درگاه د و .

شهید سید منصور بیاتیان: اگر کشته شدم مرا غسل ندهید، چون ننگ است کسی که معلمش، حسین (علیه السلام) را غسل نداده اند خودش را غسل دهند.

شهید حسن خاکسار: آنان که رفتند کار حسینی کردند و آنان که ماندند باید کاری زینبی بکنند وگرنه یزیدیند .

شهید ناصر دشتی پور: اضطراب و نگرانی از آینده و تاثر و افسوس بر گذشته از جمله موانعی هستند که اگر در روح کسی نفوذ نماید عزم و تصمیمش را در هم می شکند و او را خود باخته و مرعوب می سازد..

شهید محمد سبزی: خدایا: من شمعم، می سوزم تا راه را روشن کنم، تنها از تو می خواهم که وجود مرا تباه نکنی و اجازه دهی تا آخر بسوزم و خاکستری از وجودم باقی بماند ....

شهید ابن یامین جهاندار: خدا یا چه بگویم از آن بسیجی کم سن و سال با این که خاک سر و رویش را پوشانده و خستگی و بی خوابیا به درگاه خودش قبول کندود لبیک گفته و توسط از خدا بی خبران عراقی به شهادت می رسد .

شهید مهدی شریعتی: شما ای ملت قهرمان و ای ملت امام تذکر که هر مکتبی و هر امتحانی و آزمایشی نهایتاً کارنامه ای دارد و معیارهایی که صادق از کاذب بشناسد و مکتب ما مسلمین نیز چنین است. مکتبمان اسلام عزیز و دروسشت. اما امتحان بسی مشکل است و جهاد با نفس و قتال با کفر و نفاق است.

شهید محمد سبزی: خدایا: من شمعم، می سوزم تا راه را روشن کنم، تنها از تو می خواهم که وجود مرا تباه نکنی و اجازه دهی تا آخر بسوزم و خاکستری از وجودم باقی بماند ....

اوقات شرعی
الگوسازي و الگوپذيري از منظر فرهنگ ايثار و شهادت
صفحه اصلی > تاريخ دفاع مقدس > مقالات و تحلیل ها > الگوسازي و الگوپذيري از منظر فرهنگ ايثار و شهادت 


 

 

 

 

 

از زماني كه ناآدميت‌هاي آدم بر شاخسار جذاب و ساقه‌هاي فريبنده شجره ممنوعه نشست، از وقتي كه آدم با گناه نخستينش اسباب هبوط و فرودش را در دنيا فراهم نمود وبا سكنايش بنيانگذار زندگي جديد و تازه در عالم سفلي شد ابليس براي انتقال و عمل به سوگندش با فريفتن قابيل طعم تلخ عصيان و شرمندگي را در كام مصيبت زده آدم ريخت. هرچند وجودش از انديشه آمدن و نيامدن نياسوده بود، ليكن با عمل فرزندان خلف و ناخلفش با امتحانات و بلاياي سخت و دشوار، بابي براي ستودن، ستايش، اسوه والگو شدن براي نسل‌هاي بعدي خويش در شناسنامه هويت بشريت بنيان گذاشتند.
از اينجا بود كه زشتي‌ها و زيبايي‌ها شكلي اسطوره‌اي به خود گرفتند تا اهريمنان را به ابليس و قابلي و مجاهدان ايثارگر فرشته خود را به هابيل و شهادت فرا خوانند!
بي‌شك آدمي با فطرت ميل اجتماعي كه در نهاد دارد از همان لحظات آغازين كه گروههاي كوچك شكل‌هاي قوي‌تر و بزرگتري به خود گرفتند، زيستن و بودن در جمع و قرار گرفتن در جماعت سبب شد كه حماسه‌ها، جانفشاني‌ها، ‌ايثارگري‌هاي شكيل و چالاكي، دهاكي و جسارت و جراتهاي جميل افراد برتر آن قبيله و اجتماع براي همه ستودني، شنيدني و غرورآفرين شود. چرا كه آن مردان جسور و بي‌باك با آفرينش و خلق صحنه‌هاي زيبا و بديع انسان‌دوستانه تحسين و تعجب همه را برمي‌انگيختند، و اين چنين مي‌شد كه به خاطر محبوبيت و جايگاه والا و بزرگشان هر كسي آرزوي چون آنان بودن و دليري و مقام آنان را در ذهن مي‌پرورانيد.
بر اثر همين حماسه‌ها و ازخودگذشتگي‌ها و به خاطر آرامش و نجات ديگران و مقاومت در برابر متخاصمين كتاب قطور قهرمانان حماسه‌ساز تاريخ ملت‌ها شكل گرفت.
و اين گونه آن قهرمانان راستين سرمشق و الگويي براي جوانان و ديگران شدند و در قبيله‌ها و طايفه‌هاي متفاوت به صورت‌هاي متناوب و گوناگوني ظهور يافتند.
به عنوان نمونه در يونان باستان زنان به جهت زاييدن مردان نيرومند و قوي و پرورش مردان سلحشور شكست‌ناپذير از احترام خاصي برخوردار بودند، آنچنان كه «لوكورگوس» معتقد بود كه: «براي به دنيا آوردن مردان نيرومند و پرورش بي‌ضعف و فتور آنان زناني سخت‌كوش و آبديده لازم است» چرا كه در اين جوامع ابرانسان‌ها و قهرماناني كه در جبهه جنگ براي دفاع از وطن و يا گسترش قلمرو از خود شجاعتي نشان مي‌دادند صاحب مدال افتخار مي‌شدند و در نزد دستگاه‌هاي حكومتي و قبيله‌اي چنان مورد احترام قرار مي‌گرفتند كه عزتشان براي هر انساني به صورت آرزو و امل بسيار بزرگي شكل مي‌گرفت و اين چنين روح سلحشوري و جانبازي خود به خود رد پيكره جامعه جريان مي‌يافت و شركت در جنگ و كشته شدن در ميادين سهمگين مبارزه افتخار و سعادت بزرگي براي دودمانها و خانواده محسوب مي‌گرديد.
نوشته‌اند وقتي به يك ياز زنان يونان قديم خبر رسيد كه پسرش از جبهه فرار كرده و در يكي از شهرهاي بيگانه پناه گرفته است فوراً براي او نامه‌اي بدين مضمون نوشت: پسرم شايعه نامطلوبي در مورد تو بر سر زبانها است، ياخلاف آن را ثابت كن، يا به زندگي خود پايان بده. زن ديگري كه يكي از برادرانش از جنگ بازگشته بود پذيرايي مي‌كرد. برادر گريه‌كنان گفت كه برادر ديگرشان در جنگ كشته شده است. خواهر گفت: خجالت نمي‌كشي كه او را در سفري بدين زيبايي همراهي نكردي؟!
يا اينكه نقل كرده‌اند كه مرد جواني در برابر مادرش شكوه مي‌كرد و مي‌گفت:«با شمشيري بدين كوتاهي چگونه بر دشمن ضربه وارد كنم؟»
مادرش پاسخ داد: «خوب، گام ديگري به جلو بردار.»
نمونه ديگر آن ظهور شواليه‌هاي اروپا است؛ اينان كه گروهي از نجيب‌زادگان اروپايي قرون وسطي در هنگام جنگ‌هاي صليبي بودند كه داراي آداب و رسوم جوانمردانه‌اي بودند. اين عده در آن قرون، مظهر قهرماني، نيكوكاري و شجاعت به شمار مي‌رفتند، به فقرا و ضعفا و بيوه‌‌زنان و يتيمان در مقابل اقويا و ثروتمندان كمك مي‌كردند و حافظ كليسا و اولياي آن بودند. كشيش‌ها و متصديان صومعه‌ها هم همواره آنان را تحت حمايت خود داشته‌اند. شاخصه بارز اينان حضور داوطلبانه در پيكارها بود كه با آن دلاورمردي‌هاي موردنظر مردمان ‌آن منطقه الگو و سمبل شجاعت و بي‌باكي به حساب مي‌آمده‌اند.
در هند «كشاترياها» بودند كه همزمان با ساسانيان در ايران به قدرت رسيدند. اينان نيز يك طبقه از حكمرانان و نظاميان حكومتي بودند كه پادشان از اين طيف انتخاب مي‌گرديد، اين گروه در هندوستان عليه حكومت‌هاي خارجي كه بر كشورشان سلطه داشتند قيام مي‌كردند و تحت عنوان جهاد مقدس عده بي‌شمناري را با خود توانستند همراهي كنند، به طوري كه رشادت اينان نسل به نسل همچنان روايت مي‌شد. همچنين بودا به عنوان انساني نيروانايي منجي و مراد بشريت هماره پيشوايي براي هندوهاي نيكوكار آيين‌پرست است. 
در نظام ژاپن ساموراييها به وجود آمدند؛ سامورايي نامي بود كه بر شهسواران نظام فئوداليته در ژاپن اطلاق مي‌شد. اين طبقه كه از اشراف به شمار مي‌رفتند در جنگهاي داخلي قرن دوازدهم ميلادي پايه‌گذار قيام مردمي عليه نظام حاكم بر ژاپن بودند و مردمان آنها را به خاطر مقابله با ظلم حاكمان و مبارزه خستگي‌ناپذيرشان دوست مي‌داشتند. در چين كنفوسيوس (تولد 551 ق، 479 ق) به عنوان يك مصلح و الگو و پيشواي اجتماعي به حمايت از مردمي كه از جور اميران جنگ‌طلب خون‌آشام مورد ظلم و ستم واقع مي‌شدند برخاست. پيروان و مريدانش راه و روشش را انتشار دادند و از او يك الگو و يك قديس تاريخي ماندگار ساختند. اين گونه است كه آن قهرمانان محبوب، اطاعت و اعتقاد راسخ و پابرجاي مردم را نسبت به خويشتن برانگيختند.
به نظر مي‌رسد كه نياز به اين قهرمانان جزء لاينفكي از زندگي انساني شده است، چرا كه ستودن آيين سلحشوران و پهلوانان و از خودگذشتگان و جنگاوران نيك‌نام دلير در همه مذاهب و سنن دنيا پذيرفته و ستودني از آن ياد شده است.
«آدلو» يكي از روانشناسان تربيتي غرب بيان مي‌كند:
«از بزرگترين مايه‌هاي تربيتي روح بشر كه انسانها را از مرحله پست به مراحل متعالي در راه فضايل بزرگ انساني كشانده ‌اعتقاد داشتن به انسان‌هاي برجسته (ابرمردها) بوده است.»
شيللر و هگل با آن همه انتقاداتي كه به اعتقاد داشتن و پيروي از نظام قهرمانان دارند در جاهاي بسياري از سخنان خويش قهرمانان را مي‌ستايند و اين برخلاف آن معتقدات است كه مي‌گويند: «ستايش قهرمانان و الگو قرار دادن آنان در تاريخ جستجوي هميشه انسان براي يافتن و ستايش و پرستش قهرمانان در فرهنگها و مذاهب، ناشي از احساس ضعف و حقارت انسان است.» بدين ترتيب ستودن قهرمانان ايثارگر و جانفشان، خواسته همه دلها و همه انديشه‌ها و همه ملتها است كه با سرمشق قرار دادن آنها راههاي تحت پيروزي و رسيدن به اهداف والاي خود را هموار مي‌نمايند.
امروزه در بسياري از كشورهاي مترقي و پيشرفته دنيا سعي بر آن شده است كه براي حفظ روحيه حماسه‌اي و متحرك نمودن جامعه خود به سمت و سوي اهداف دليران و رزمنده‌هايي كه در جبهه‌هاي نبرد جانشان را به خاطر ميهن از دست داده‌اند با ساختن مجسمه‌هاي يادبود، برپا نمودن يادواره‌هاي متعدد و ايجاد و گسترش موزه‌هاي جنگي، آن اهداف و دستاوردها را به نسل‌هاي بعدي خويش انتقال دهند، چرا كه آنان به خوبي دريافته‌اند كه اگر چنين نكنند پس از اندك زماني دستاوردهايي كه برايش خون ريخته‌اند دستخوش تغييرات بسيار و فراموشي خواهد شد.
اين است كه با حفظ كردن و نگهداري آثار به جاي مانده از آن دفاع‌ها و جنگ‌ها و در معرض نمايش گذاشتن آنها، هدف خود، حس ميهن‌پرستي، دفاع از قوانين، و بسياري از انديشه‌ها و اهداف سياسي خود را با آن سمبل‌هاي مقدس هميشه متذكر مي‌شوند. تانك‌هاي سوخته‌اي كه جان پناه عده‌اي سرباز بوده است، لاشه هواپيمايي كه خلباني از خودگذشته در آن بوده، پوتين‌هاي سربازان كشته‌اي كه روزگاري در پاي رزم آوراني بوده است، عكس‌هايي كه نشان از مقاومت و ايثار آن ملت را مي‌دهد، تنديس سربازي قهرمان با پرچمي در دست و اسلحه‌اي بر شانه كه بيانگر اوج شعار نبرد تا پيروزي است و اينها همه نمونه‌هايي است براي الگو دادن و فراهم كردن بستر الگوپذيري از آن حماسه‌سازان محبوب و ايثارگر.
بنابراين با تفسير و ترويج راه آن اسوه‌ها جوانان كه رهاورد زمان‌هاي آينده‌اند به خوبي با رگ و ريشه‌هاي ملت پيشين و انقلاب‌ها و جنگهاي كشور خود ‌آگاه مي‌شوند. اينجاست كه موزه‌ها با صرف مخارج كلان اقتصادي مفهومي متناسب با انديشه‌هاي يك ملت و يك دولت، يك حمله و يك مقاومت به خود مي‌گيرند تا زيستن و بودن و خاطره و راه گذشتگان سخت‌كوش قهرمان هماره در زندگي نسل‌هاي بعدي همچنان جريان داشته باشد.
وقتي كه حماسه قهرماني و جانبازي و ايثار در فرهنگ ناب اسلامي مطرح مي‌شود رنگ و بوي متفاوت و متغاير با ديگر انديشه‌ها و نگرش‌هاي ديگران پيدا مي‌كند. در اين فرهنگ، هدف و مقصود و انگيزه رزمنده و مجاهد در قالبي الهي ريخته مي‌شود تا ارزشمندي يك حماسه و ايثار مشروط به في سبيل‌الله بودن، براي خدا قيام كردن و خدايي شدن صورت پذيرد و اينجاست كه همه حركتها در راستاي قرب الهي مقدس و قابل تكريم مي‌شوند.
در فرهنگ اسلامي و خاصه شيعي كه مختص بحث ماست، الگوسازي و الگوپذيري تنها در مكتب اهل بيت عصمت و طهارت معني مي‌يابد، چرا كه پيامبر و عترتش به عنوان اسوه‌هاي حسنه متصل به فيوض الهي سببي براي ارزشي شدن جوامع و حركت كردن آنان به طريق الي الله معرفي مي‌گردند. آنچنان كه حضرت علي(ع) در زمينه الگوپذيري خود از پيامبر چنين مي‌فرمايند:
«وه! چه بزرگ است منتي كه خدا با بعثت پيامبر بر ما نهاده، و چنين نعمت بزرگي به ما عطا فرموده، رهبر پيشتازي كه بايد او را پيروي كنيم و پيشوايي كه بايد راه او را تداوم بخشيم...». پيامبر كه با شكل گرسنه از دنيا رفت، كاخهاي مجلل نساخت (سنگي بر روي سنگي بنا ننهاد) و اينجاست كه حضرت چنان با تعاليم و ويژگي‌هاي شخصيتي آن حضرت هضم مي‌شود تا جايي كه وصلي و برادر و جانشين بر حق و شايسته براي پيامبر قرار مي‌گيرد.
«به خدا سوگند! آنقدر اين پيراهن پشمين را وصله زدم كه از پينه كننده آن شرمسارم.»
بنابراين در اين مكتب امام و پيشوا و الگو بودن تنها در اين خاندان مفهومي هدفدار و ارزشي پيدا مي‌نمايد و هر كسي كه غير از اينان را پيشواي خود قرار دهد در بيابان‌هاي گمراه‌كننده سرگردان مي‌شود. در اين خصوص مرحوم دكتر علي شريعتي مي‌گويند؛ «انساني كه امام خود را نمي‌شناسد به مانند گوسفندي است كه شبان خود را گم كرده باشد. اين انسان اگر خداپرست هم باشد، اگر موحد و مسلمان هم باشد و اگر به دقت همه اصول اسلامي را بشناسند و باور داشته باشد و به همه احكام هم عمل كند، اما در زندگي امامش را نشناسد مانند گوسفندي است كه گله خود را گم كرده باشد. اين گوسفند آواره است، مدت‌ها، شب‌ها و روزها، در صحرا و دشت‌ها... و در مزرعه‌هاي بيگانه سرگردان و آواره مي‌گردد و آنگاه تحت چوپاني بيگانه‌اي ناآشنا قرار مي‌گيرد.»
اينجاست كه حضرت امام حسين(ع) به تبع و تبعيت از راه و سيره بر حق پدر سيدالشهدا مي‌شود و كتاب شهادت و ايثار را تا سرحد تجلي و عزت، زرين و افتخارآميز مي‌نمايد و با حماسه‌سازي در كربلا براي رهروانش هر روزي را عاشورا و هر زميني را كربلا معرفي مي‌كند و چه شورانگيز و شگفت انگيز است براي اين خاندان كه همه شهيدند «آن باده منصوري مر ملت ياسين را».
گفت حافظ من و تو محرم اين راز نه ايم / از مي لعل حكايت كن و شيرين دهنان
در اسلام شيعي، سالك و الگوپذيرنده چنان در مسير معرفت الله سير مي‌كند كه در بوستان عشاق الهي صورت سرخ خونين كفنان خداوندي را به تماشا خواهد نشست.
به صبا در چمن لاله سحر مي‌گفتم / كه شهيدان كه اند اين همه خونين كفنان
در اسلام شهادت و ايثار «در راه خدا يافاي تعهدي است كه اولاد آدم با خدا بسته است.»
در اين عرصه و اقليم مستانگي «شهيد از راه خون خودش، خودش را در اجتماع جاويد مي‌كند، يعني خون جاويد در اجتماع به وجود مي‌آورد... و خدمتي كه مي‌كند خدمتي از نوع سوختن و ساختن است». بنابراين شهادت براي شهيد به دست آوردن يك موفقيت بزرگ در گام نخست براي خود مجاهد و در قدم بعدي حركتي سترگ براي بيدارباشي و حركت‌سازي جامعه به سوي خيرانديشي است. اين است كه شهادت براي انساني‌تر شدن انسان‌ها امري هميشه لازم است.
سيدبن طاووس مي‌گويند اگر نبود كه دستور عزاداري به ما رسيده است، من روز شهادت ائمه را جشن مي‌گرفتم.
در اين مكتب ديگر نياز رواني انسان به شناختن و ستودن انسانهاي بزرگ مطرح نمي‌شود، بلكه وجود مجاهدان و شهدا و فرهنگ شهادت به عنوان يكي از ضروريات و لوازم و راهكارهاي سرنوشت‌ساز هر ملت زنده، شاداب و ‌آزاده الزامي مي‌شود و براي بازماندگان «خدمت به شهدا كمتر از شهادت نمي‌گردد». بنابراين امام حسين(ع) كه سيدالشهدا است براي هر ملت آزاده و هر مجاهد عزت و آزادي‌ طلب سرافراز يك الگوي بسيار نوراني و مقدس است، چون هر كسي به ايشان تمسك بجويد خود را براي هميشه از ذلت و خفت و خواري در هر عصر و جامعه به دور ساخته است. جناب مولانا در مثنوي معنوي خود وقتي به اين نكته خدمت و الگويي و راه شهدا مي‌رسد داستان ‌آن شاعر حلب را بيان مي‌كند كه:
در روز عاشورا همه اهل حلب انطاكيه از زن و مرد جمع شده بودند و براي خاندان نبوت ماتم گرفته بودند، ناله و گريه و نوحه‌هايي جان سوز سر مي‌دادند و از ظلم‌هايي كه معاويه و يزد در حق آن خاندان كرده بودند يكي يكي از جفاها را برمي‌شمردند:

پرس‌پرسان مي‌شد اندر انتقاد / چيست اين غم بر كه اين ماتم فتاد
آن يكي گفتش كه هي ديوانه‌اي / تو نه‌اي شيعه عدوي خانه‌اي
گفت آري ليك كو دور يزيد / كي بدست اين غم چه دير اينجا رسيد
خفته بودستيد تا اكنون شما / كي كنون جامه دريديد از عزا
پس عزابر خود كشته اي خفتگان / زان كه بد مرگيست اين خواب گران
روح سلطاني ز زنداني بجست / جامه چه دريم و چون خاييم دست
چونكه ايشان خسرو دين بوده‌اند / وقت شاد شد چو بشكستند بند
سوي شاد روان دوست تاختند / كنده و زنجير را انداختند

وه! چه شگفت‌انگيز است كه شهيدي با شهادت خويش زندگي مي‌دهد تا ديگران حيات بدست آورند و با خون خويش پويايي و سرفرازي رادر پيكره اجتماع تزريق مي‌كند.
اگر كسي قدم در راه شهدا مي‌گذارد و اگر كسي از راه شهدا تبعيت و پيروي مي‌نمايد در حقيقت خدمت به خود كرده است؛ چرا كه با الگوپذيري از اين شهدا از روزمرگي و ايستايي و مرداب زدگي به عزت وخليفه‌اللهي و شرافت انسانيت انسان نزديك مي‌شود و از زندگي سالم و مملو از امنيت و آسودگي لذت خواهد برد. نمونه بارز آن حماسه‌سازان كربلاي ايران اسلامي است كه فرزندان امام راحل با ايثار و از جان گذشتگي خود آباداني، آزادگي و استقلال را به ملت عزيز كشورمان هديه دادند. آنان كه با سلحشوري و مقاومت و ايثارشان چشم‌هيا همه جهانيان را مبهوت و متحير ساختند و اين گونه براي هميشه تاريخ الگويي براي نسلهاي بعدي شدند.
شهدايي كه به گفته امام راحل ره صد ساله را يك شبه پيمودند. به درستي كه آنان با تمام توان و در حد كمال به وظيفه ديني و ملي خويش جامه عمل پوشانيدند و اينك وظيفه وارثان و مسوولان كشور است كه با پاسداري از آن دستاوردهاي بي‌نظير روحاني و ملكوتي و رستگاري، دين خود را به شهدا و امام شهدا ادا نمايند. شهيد مطهري(ره) در خصوص نقش اجتماعي شهيد مي‌گويند:
«درسي كه مردم بايد از شهادت شهيد بگيرند اين است كه اولاً نگذارند آن چنان زمينه‌ها پيدا شود، از آن جهت آن فاجعه‌ها به صورت يك امر نبايستي بازگو شود كه به قهرمانان ظلم و تجاوز و قاتلين شهيد مربوط است، براي اينكه افراد جامعه از تبديل شدن به امثال آن جنايتكاران خودداري كنند. همچنان كه مي‌بينيم نام يزيد و امثال آن به صورتي درآمده كه هر كسي از كوچكترين تشبه به آنها در عمل ابا دارد.
درس ديگري كه بايد جامعه بگيرد اين است كه به هر حال باز هم در جامعه زمينه‌هايي كه شهادت را ايجاب كند پيدا مي‌شود، از اين نظر عمل قهرمانانه شهيد از آن جهت كه به او تعلق دارد و يك عمل آگاهانه و انتخاب شده است و به او تحميل نشده است بازگو شود و احساسات مردم شكل و رنگ احساس آن شهيد را بگيرد.»
با همه اين اوصال مي‌توان گفت كه مسؤولان جامعه براي الگوسازي و الگوپذيري فرهنگ شهادت وايثار در ميان جامعه و نسلهاي آينده به نقش‌هيا گروههاي ذيل بايد توجه خاص و ويژه مبذول دارند:
1. نقشي كه رسانه‌هاي سمعي و بصري در ترويج و معرفي فرهنگ شهادت وايثار دارند.
2. نقشي كه دولت و دست‌اندركاران با تخصيص بودجه و ارايه طرحهاي جديد و به روز در الگوپذيري فرهنگ شهدا مي‌توانند ايفا كنند.
3. سهمي كه مردم جامعه اسلامي و نسلهاي مرتبط با شهدا مي‌توانند انجام دهند.
4. سهم خطير و به سزا و مهمي كه رزمنده‌ها و همسنگران شهدا به عهده دارند.
5. رسيدگي و تكريم هميشگي از خانواده‌هاي شهدا، جانبازان، آزادگان و رزمندگاني كه از جان خويش براي آرمانهاي انقلاب اسلامي و شهادت مايه گذاشته‌اند.
به طور كلي رسانه‌ها به عنوان امپراطوران قدر و بي‌رقيب امروزي با ساخت برنامه‌ها و درج مطالب واقع‌گرايانه عاري از شعارزدگي و غلو و اغراق‌هاي غيرواقعي و دولت و مسؤولان با نزدودن رنگ و بو و غبار فرهنگ خدايي شهدا از دستگاه‌ها و نهادهاي خود وعمل و پيمودن طريق آنها و رزمندگان وهمسنگران شهيد به عنوان شاهداني كه از نزديك چشم در چشم آن چهره‌هاي دلربا داشته‌اند و نفسشان با انفاس قدسي و زمزمه‌ها و مناجات‌هاي جان‌افزاي شهدا آغشته است، با پرهيز از دنيازدگي و ذكر روايات حماسه‌هاي شهدا و دور نشدن ازآن اصول اوليه و پايبند بودن به آن اهداف مي‌توانند هميشه گل‌هاي بانشاط و شاداب ثمره خون شهدا و حماسه‌زاي عاشورا را با طراوت و زيبايي حفظ نمايند و اين آب زلال و روان درياي بي‌كران شهيدان را هميشه پاك و زلال نگهداري كنند تا همچنان در رگهاي جامعه خونهاي پاك و طيب جريان داشته باشد.

نویسنده : حسین عسگری

نقشه سایت

تمام حقوق مادی و معنوی این وبسایت به موزه انقلاب اسلامی و دفاع مقدس تعلق دارد.
.استفاده از منابع محتوایی با ذکر منبع مجاز است