شهید رجب بیگی: از یک سو باید بمانیم که شهید آینده شویم و از دیگر سو باید شهید شویم تا آینده بماند . هم باید امروز شهید شویم تا فردا بماند و هم باید بمانیم تا فردا شهید نشود. عجب دردی، چه می شد امروز شهید می شدیم .

شهید فضل الله خودسیانی: الهی اگر طاعت بسی ندارم در دوجهان جز توکسی ندارم.خدایا فضل ترا گران نیست و شکر تورا زبان نیست.خدایا مگو چه آورده ام که درد و دوا نشوم و مپرس چه کرده ام که رسوا نشوم

شهید جعفر جعفری: چشم بصیرت را بگشا، به اطراف نظر کن، به جهان بیندیش، چه می بینی ؟ .... تو بزرگتر از آنی که فکر کنی، کل زمین و آسمان وکرات وکهکشان ها برای توست، پس به قیامت نظر کن.

شهید محمد مهاجری: خدایا : سرودمان را شنیدی ، انالله و اناالیه راجعون . خدایا : آوایمان را شنیدی، لاالله الاالله. پروردگارا، کتابمان قرآن، پیمانمان ایمان، جرممان قیام، راهمان اسلام، پیشوایمان امام، سلاحمان وحدت.

شهید ابن یامین جهاندار: خدا یا چه بگویم از آن بسیجی کم سن و سال با این که خاک سر و رویش را پوشانده و خستگی و بی خوابی در چهره اش نمایان می باشد، می بینی در حال عبادت است و از خدا می خواهد ک به درگاه د و .

شهید سید منصور بیاتیان: اگر کشته شدم مرا غسل ندهید، چون ننگ است کسی که معلمش، حسین (علیه السلام) را غسل نداده اند خودش را غسل دهند.

شهید حسن خاکسار: آنان که رفتند کار حسینی کردند و آنان که ماندند باید کاری زینبی بکنند وگرنه یزیدیند .

شهید ناصر دشتی پور: اضطراب و نگرانی از آینده و تاثر و افسوس بر گذشته از جمله موانعی هستند که اگر در روح کسی نفوذ نماید عزم و تصمیمش را در هم می شکند و او را خود باخته و مرعوب می سازد..

شهید محمد سبزی: خدایا: من شمعم، می سوزم تا راه را روشن کنم، تنها از تو می خواهم که وجود مرا تباه نکنی و اجازه دهی تا آخر بسوزم و خاکستری از وجودم باقی بماند ....

شهید ابن یامین جهاندار: خدا یا چه بگویم از آن بسیجی کم سن و سال با این که خاک سر و رویش را پوشانده و خستگی و بی خوابیا به درگاه خودش قبول کندود لبیک گفته و توسط از خدا بی خبران عراقی به شهادت می رسد .

شهید مهدی شریعتی: شما ای ملت قهرمان و ای ملت امام تذکر که هر مکتبی و هر امتحانی و آزمایشی نهایتاً کارنامه ای دارد و معیارهایی که صادق از کاذب بشناسد و مکتب ما مسلمین نیز چنین است. مکتبمان اسلام عزیز و دروسشت. اما امتحان بسی مشکل است و جهاد با نفس و قتال با کفر و نفاق است.

شهید محمد سبزی: خدایا: من شمعم، می سوزم تا راه را روشن کنم، تنها از تو می خواهم که وجود مرا تباه نکنی و اجازه دهی تا آخر بسوزم و خاکستری از وجودم باقی بماند ....

اوقات شرعی
چه كسي سفارت عراق را منفجر كرد؟
صفحه اصلی > تاريخ دفاع مقدس > مقالات و تحلیل ها > چه كسي سفارت عراق را منفجر كرد؟ 

 

 

چه كسي سفارت عراق را منفجر كرد؟
عمليات عليه سفارت عراق در بيروت
«عمليات عليه سفارت عراق در بيروت» ازجمله عمليات‌هايي بود كه در اعتراض به تجاوز ارتش بعث عراق به خاك ايران اسلامي انجام شد. باوجود گذشت بيش از سي سال از آن عمليات، به دلايل امنيتي خاص، شهيد مجري عمليات هم‌چنان گمنام است و فقط با نام مستعار «ابومريم» شناخته مى‏شود.
«حميد داوودآبادي» در تحقيقات خود پيرامون تاريخ عمليات شهادت‌طلبانه در لبنان - كه سال‌ها پيش در كتابي با عنوان «پاره‌هاي پولاد» منتشر شد - از اين شهيد به‌عنوان «اولين مجري عمليات شهادت‌طلبانه در لبنان» ياد كرده است.
چند سالي است كه داودآبادي سخت مشغول تكميل و ويرايش جديد كتاب پاره‌هاي پولاد است و به اسناد و اطلاعات بيش‌تري پيرامون عمليات سفارت عراق دست يافته است كه براي نخستين‌بار آن‌ها را منتشر مى‏كنيم.

 

 

زمينه‏ها
شهيد بزرگوار حضرت آيت‏الله «سيدمحمدباقر صدر» كه از علماى مجاهد نجف اشرف به‏شمار مى‏آمد، در ميان شيعيان لبنان نيز مريدان و پيروان بسيارى داشت. بيش‌تر علماى لبنانى ساكن نجف اشرف، نزد ايشان شاگردي مي‌كردند و روحيات جهادى و انقلابى خويش را مديون اين شهيد مى‏دانستند كه از آن ميان مى‏توان به دبيركل سابق حزب‏الله لبنان، شهيد حجت‏الاسلام والمسلمين «سيدعباس موسوى» اشاره كرد.
ارادت خالصانة شهيد صدر به بزرگ‌مرجع و رهبر شيعيان، حضرت امام خمينى(ره)، در ترويج روحية مجاهدت و شهادت‏طلبى پيروان او اثر به‏سزايى داشت. جملة معروفِ «در امام خمينى ذوب شويد، همان‏گونه كه او در اسلام ذوب شد.» در ميان پيروان شهيد صدر تأثير فراوانى براى پيوستن به انقلاب جهانى اسلامى داشت؛ به همين دليل، رژيم بعث عراق كه از بروز انقلاب و برپايى حكومت اسلامى در همسايگى خويش بسيار هراسان بود، براى جلوگيرى از هرگونه تحرك و اعتراض، اقدام به دست‌گيرى آيت‏الله صدر و خواهر فاضلش«بنت‏الهدى» نمود. زير شكنجه قرار دادن اين دو بزرگوار نتوانست آنان را به تسليم در برابر خواست‏هاى سازشكارانه رژيم بعث وادارد. سرانجام حكومت بعث عراق، آيت‌الله صدر و خواهرش بنت‌الهدي را در روز سه‏شنبه 19/1/1359 (22 جمادى‌الاول 1400هـ.. ق = 8 آوريل 1980م) در اوج مظلوميت و غربت، در زندان به شهادت راسند؛ اما برخلاف آن‌چه تصور مى‏كرد، شهادت اين دو، نه‌تنها شعله‌هاي برخاسته از درون سينة مريدان را خاموش نكرد؛ بلكه آنان را به مقاومت و مخالفت رودررو و آشكار واداشت. در اين ميان، لبنان يكى از بزرگ‌ترين مخالفان با اين عمل جنايت‏كارانه بود.

«حزب پيشتاز عربي سوسياليست لبنان»1 (جناح لبناني حزب بعث عراق) همواره از قدرتمندترين و بزرگ‏ترين احزاب سياسى لبنان به‏شمار مى‏آمد. عراق براى تثبيت جاى پاى خود در لبنان، با مسلح كردن و اعطاى كمك‏هاى مالى بسيار به حزب‌هاي محلى و گروه‏هاى تروريستى، يك شبكة وسيع امنيتى و نظامى به‏ رهبرى «عبدالمجيد الرافعى»2 در منطقة مهم خاورميانه ايجاد كرده بود.
از بزرگ‌ترين فعاليت‏هاى اين حزب، مى‏توان به ترور مخالفان صدام در لبنان و حتى خارج از آن اشاره كرد. در كنار اين فعاليت‏ها، به‏دليل فضاى ناامن موجود در لبنان و ناتواني دولت حاكم در نظارت بر فعاليت حزب‌ها، اين كشور بستر مناسبى براى فعاليت‏هاى سياسى و جاسوسى بود و پايگاه مهمى براى نقل و انتقال سلاح و مهمات به عراق محسوب مى‏شد.

چند روز پيش از اعلام رسمى خبر اعدام آيت‏الله صدر و خواهرش، جمع بسياري از شيعيان بيروت كه از بازداشت و شكنجة آن دو بزرگوار به خشم آمده بودند، از منطقة «حَي‌السَّلُّم» در حومة جنوبي بيروت حركت كردند. آن‌ها با گذر از خيابان «بِئرالعَبِد»، دست به راه‌پيمايى اعتراض‏آميز عليه حزب بعث عراق زدند. مقر اصلى اين حزب، و دفتر روزنامة «بيروت»، ارگان سياسى آن، در ساختمانى واقع در چهارراه «شرفّيه» در منطقة شيعيان قرار داشتند. جمعيت معترض ـ كه تصاويرى از آيت‏الله صدر در دست داشتند و شعارهايى در محكوميت اعمال جنايتكارانة صدام و حزب بعث مى‏دادند ـ به چهارراه شرفيه نزديك شدند. نيروهاى مسلح بعثى كه آمادة هرگونه درگيرى بودند، از پنجره‏ها و بام ساختمان، اقدام به تيراندازى به‏سوى تظاهركنندگان غيرمسلح كردند. جمعيت معترض كه زنان و كودكان بسيارى در ميانشان به چشم مى‏خوردند، در پياده‏روهاى اطراف و پشت ماشين‏هاى پارك شده در خيابان پناه گرفتند. در اين اقدام، مرد جوانى به شهادت رسيد و تعدادى نيز مجروح شدند؛ ولى اين كار باعث شد كه خشم مردم افزون شده و نخستين جرقه‏هاى درگيرى سختِ نظامى زده شود.

 

 

شهادت آيت‏الله صدر و خواهرش
سه روز پس از درگيرى چهارراه شرفيه؛ يعني 19/01/1359، خبرگزارى‏ها به‏طور رسمى خبر شهادت آيت‏الله صدر و خواهرش را اعلام كردند. پخش اين خبر باعث شد تا شيعيان جنوب بيروت به خيابان‏ها بريزند. ساعتى بعد، جمعيتى بسيار بيش‌تر از تظاهرات قبلى، از منطقة بئرالعبد به‏طرف چهارراه شرفيه و از آن‏جا به‏طرف محل سفارت عراق در منطقة ساحلى «سَمَرلَند» در حومة جنوبى بيروت به راه افتادند. نيروهاى مستقر در سفارت عراق كه از چند روز پيش در آماده‏باش كامل به‏سر مى‏بردند، تمام خودروهاى سفارت را داخل پناهگاه برده و اطراف را سنگربندى كرده بودند. باوجود اين‌كه بر بام ساختمان چهار طبقة سفارت، نيروهايى مسلح به آر.پى.جى 7 و تيربار بودند، كوشيدند تا از درگيرى شديد با مردم خشمگين بپرهيزند. درگيرى و تيراندازى مختصرى بين دو طرف رخ داد، ولى كسى آسيب نديد. كاركنان سفارت با ديدن جمعيت خشمگين، درگيرى با آن‌ها را به ضرر خويش دانستند و دست از كار كشيدند، ولى از آن روز به بعد اقدام به اعمال شيطنت‏آميزى كردند.
در نزديكى سفارت عراق، بيمارستانى به نام «الزهرا(س)» قرار داشت كه متعلق به «مجلس اعلاى شيعيان لبنان» بود و توسط امام موسى‏ صدر بنا شده بود. هر روز تيراندازى‏هايى از داخل سفارت عراق به‏طرف بيمارستان صورت مى‏گرفت و وضعيت ناامنى براى كاركنان و بيماران بسترى در آن‏جا ايجاد كرده بود. هم‌چنين روزى نبود كه تعدادى از شيعيان مبارز لبنانى؛ به‌ويژه جوانان در بيروت و ديگر شهرها به‏دست نيروهاى بعثى ترور نشوند. اين جنايت‌ها خشم مسلمانان را دوچندان كرد و سرانجام جوانان پرشور و انقلابى شيعه تصميم خويش را گرفتند. آن‌ها براى اين‏كه پاسخى دندان‏شكن به بعثى‏ها بدهند، طرح‏هايى براى وارد كردن ضربه‌هايي سنگين و شكننده آماده كردند. قدرت و جنابت‌هاي حزب بعث عراق در لبنان، كه حتى به نيروهاى مزدور «سعد حداد»3 كمك مى‏كرد، باعث اين تصميم بزرگ بود.

 

 

اجراي عمليات
در طول تاريخ جنگ‏هاى لبنان، اين نخستين بارى بود كه ايدة حمله به محلى، آن هم با خودروى حامل مواد منفجره و باوجود راننده مطرح مى‏شد. شايد عدم دست‏رسى به تكنيك‏هاى پيشرفتة كنترل ماشين از راه دور، يكى از علت‌هاي هدايت خودرو توسط راننده بود. اطمينان از اصابت بمب به هدف اصلى و هم‌چنين آگاه كردن دشمن از اين‏كه در برابر خود نيرويى دارد كه حاضر است فداكارانه جان خويش را فدا كند، از ديگر انگيزه‏هاى اين كار بود.
با توجه به تركيب و شكل ساختمان سفارت، نقشه‏ها طراحى شدند؛ ولى چيزي تا اجراي عمليات نمانده بود كه رژيم عراق براى در امان ماندن از حمله‌هاي شيعيان، ساختمان سفارت خود را از منطقة شيعه‏نشين جنوب به «رَملَة‏ الُبِيضاء» در غرب بيروت كه منطقه‌اي سني‌نشين بود، منتقل كرد.
ساختمان جديد سفارت كاملاً بتونى، نوساز، بسيار محكم و حفاظت فيزيكى آن عالى بود و در نوع خود يك دژ بسيار قوى به‌شمار مي‌آمد. يك ساختمان چهار طبقه و هم‌چنين يك ساختمان شش طبقة ديگر در كنار آن، محل جديد سفارت را تشكيل مي‌دادند. دفتر «خبرگزارى عراق» نيز در طبقة ششم و انبار مواد منفجره در طبقه‌هاي زيرين قرار داشتند.

 

 

مجري عمليات
«ابومريم»، جوان عراقى‏الاصل حدوداً بيست‌ساله كه در نبردهاى گذشته عليه بعث عراق يك چشم، يك دست و يك ‏پاى خود را از دست داده بود، هنگامى كه از طرح چنين عملياتى مطلع شد، مصرّانه درخواست كرد تا مجرى اين حمله باشد. با توجه به شرايط موجود سياسى و امنيتى، پذيرفته شد كه ابومريم عمليات شهادت‏طلبانه را انجام دهد.
ابومريم پيش از عزيمت به عمليات، در آخرين ساعت‌ها شرط مهمى براى اين جان‌فشاني گذاشت و آن اين بود كه «هيچ‏يك از احزاب و گروه‏هاى عراقى حق ندارند اين عمليات را به خودشان منتسب كنند و فقط بايد اعلام شود كه يك مسلمان لبنانى اقدام به اين كار كرده است.»
روز سه‏شنبه 24/9/1360 (18صفرالمظفر 1402هـ..ق برابر با 15 دسامبر 1981م)؛ يعني حدود نُه ماه پس از شهادت آيت‏الله صدر، هنگامى‌كه امور ادارى؛ به‌ويژه بخش اعطاى ويزا به مردم تعطيل بود و جز كاركنان و نيروهاى نظامى محافظ، هيچ‏كس در ساختمان نبود، بهترين ساعت براى عمليات تشخيص داده شد. يك دستگاه ولووي سوارى سبزرنگ، با كمك‏هاى مالى تعدادى از مؤمنان لبنانى خريدارى شد. حدود 250 كيلوگرم مواد منفجره ازجمله تى.اِن.تى، ديناميت، c4 و... در صندوق عقب و داخل اتاق ماشين جاسازى شد. هيچ نظم خاصى در آماده‏سازى ماشين وجود نداشت؛ چراكه نخستين تجربة عمليات شهادت‏طلبانه بود.

روز موعود، در آستانة اذان ظهر، ابومريم سوار بر ماشين بمب‏گذارى شده، به‏طرف درِ اصلى سفارت عراق راند و با كوبيدن ‏اتومبيل به ساختمان چهار طبقه، چاشنى را زد و در يك‌لحظه، جهنمى از آتش و خون‏ به‌پا كرد. صداي انفجار در كوه‏هاي اطراف انعكاس وحشت‏ناكي پيدا كرد و دود و آتش ساختمان را دربرگرفت. بلافاصله گروه‏هايي از نيروهاي بازدارندة عربي و هم‌چنين گروه‏هايي از سازمان‏هاي فلسطيني به محل انفجار شتافتند و با ايجاد حصاري امنيتي، مانع نزديك شدن مردم به محل حادثه شدند. عمليات آواربرداري و امدادرساني بسيار مشكل بود؛ چراكه چهار طبقة جنوبي ساختمان به‏طور كامل منهدم شده و شش طبقة شمالي نيز حدود 50درجه برروي آوار ديگرقسمت‌ها خم شده بود.
برخي منابع امنيتي حزب بعث مدعي شدند كه ماشين حامل بمب، يك مرسدس بنز با پلاك ديپلماتيك بوده است و به همين خاطر نگهبانان سفارت به آن شك نكرده‏اند. منابع امنيتي سفارت عراق نيز مدعي شدند كه يك دستگاه مزدااستيشن سفيد‌رنگ وارد ساختمان شده است و نگهبانان به‏طرف راننده تيراندازي كرده‌اند، ولي اتومبيل توانسته است وارد محوطة اصلي ساختمان شود و به‏دنبال آن دو انفجار پشت‌سرهم به‏وقوع پيوسته است. هم‌چنين اين منابع مدعي شدند كه اتومبيل بمب‏گذاري‌شده از ورودي غربي سفارت وارد ساختمان شده و پس از اين‌كه وارد سالن اطلاعات شده، منفجر شده است.
اين عمليات ـ كه انجام آن در مخيلة هيچ‏يك از كارشناسان سياسى ـ نظامى، احزاب و گروه‏هاى لبنانى نمى‏گنجيد ـ تحليل‏ها و نظريه‌هاي گوناگوني را به‏دنبال داشت. در نخستين ساعات پس از انفجار، ادعا شد كه يك بمب به وزن صد كيلوگرم در پشت ديوار سفارت در زمين شنى، كار گذاشته شده بود.

راديوى رسمى دولت لبنان گفت: «شواهد نشان مى‏دهد كه انفجار در طبقة سوم ساختمان رخ داده و گفته مى‏شود انفجار به‏خاطر بى‏احتياطى اعضاى سفارت عراق در كار گذاشتن چاشنى انفجارى بوده است. سفارت عراق در بيش‌تر كشورهاى جهان نقش يك مركز تروريستى را ايفا مى‏كند.»
خبرگزارى «پارس» (ايران) به‏نقل از راديو «فالانژيست‏ها» گزارش داد: «علت انفجار، يك اتومبيل حاوى مواد منفجره بوده است كه توانسته بود از موانع امنيتى سفارت عراق بگذرد. اين اتومبيل پس از عبور از موانع، وارد طبقة همكف شده و در پى تيراندازى شديد محافظان ساختمان به‏سويش، منفجر شد و ساختمان را ويران ساخت.»
«كميتة بررسى حادثه» كه ازسوى دولت لبنان به تحقيق پيرامون اين حادثه پرداخت، در گزارش خود به نخست‏وزير لبنان اعلام كرد: «حادثة سفارت عراق بر اثر منفجر شدن مهماتِ داخل سفارت بوده ‏است. اين انفجار حاصل از نارنجك‏هاى موجود با قدرتى حدود 250 كيلوگرم تى.ان.تى بوده كه سفارت عراق در انبار مهمات نگه‏دارى مى‏كرده است.»
تا ساعت‏ها پس از انفجار، كارشناسان نظامى، نگران وقوع انفجارهاى ديگري در ساختمان سفارت بودند؛ زيرا يك انبار مواد منفجره در زيرزمين سفارت، دست‏نخورده باقى‏ مانده بود.
«يوسف البيطار»، متخصص نظامي، با حضور در محل سفارت اعلام كرد: «قطر انفجار 14 متر است كه حاصل 5 بمب به فواصل حدود 7 متر مى‏باشد. اين بمب‌ها كه در كنار 5 ستون ساختمان با فتيله و چاشنيِ زمانيِ واحدي در بخش عقبي ساختمان منفجر شده‏اند.»
در همين حال، يك كارشناس نظامي كه از محل انفجار بازديد كرده بود، اظهار داشت: «اين انفجار حاصل 5 بمب ساعتي، هريك به وزن حدود 20 كيلوگرم تي.ان.تي بوده است كه در كنار 5 ستون اصلي عقبي ساختمان كار گذاشته شده و در زماني واحد تنظيم و منفجر شده‏اند.»

 

 

تلفات
مدتي از انفجار نگذشته بود كه اعلام شد، سفير عراق به‌همراه معاونش به بانك «رافدين»، شعبة بيروت رفته است تا از آن‏جا با بغداد تماس تلفني بگيرد. پس از آن اخباري مبني بر مجروحيت او و انتقالش به بيمارستان دانشگاه آمريكايي بيروت منتشر شد. هنگام غروب نيروهاي امدادي كه براي يافتن سفير، خود را به دفتر او در طبقة چهارم رسانده بودند، ولي فقط توانستند منشي او را كه مجروح شده بود، بيابند.
نخستين اجسادي كه پيدا شدند، نگهبانان سفارت و برخي مراجعه‌كنندگان بودند كه در ورودى‏هاي ساختمان تكه‏تكه شده بودند. آمبولانس‏ها، مجروحان را به بيمارستان‏هاي «بربير، بيروت، المقاصد، غزه و دانشگاه آمريكايي» منتقل كردند. تعدادي از كاركنان و خبرنگاران خبرگزاري عراق نيز كه در طبقة ششم سفارت بودند، بين كشته‏ها و مجروحان بودند.
يك روز بعد، خبرگزاري «يونايتدپرس» گزارش داد، در اين حادثه دست‏كم 20 نفر كشته شده و 100 تن نيز مجروح شده‏اند. هم‌چنين «عبدالرزاق لفته»، سفير عراق كه از ناحية پا مجروح شده است، جزو زخمى‏هاي حادثه است.
خبرگزاري «فرانسه» نيز گزارش داد كه اول تصور مى‏شد سفير عراق جزو كشته‏ها باشد، ولي در ميان مجروحان پيدا شد.
روز شنبه 4 اسفند 1386 (23 فوريه 2008م) پايگاه اينترنتي شبكة «القول الفصل» وابسته به باقى‏مانده‏هاي حزب بعث عراق در مقاله‏اي به همين مناسبت، از عبدالرزاق لفته به‏عنوان كشته‌شده در عمليات نام برد و او را شهيد حزب بعث ناميد.
«بَثينَه‌الكفراوى» در كتاب «حزب لبنان، حِصارِ بيروت» دربارة تلفات انفجار سفارت عراق نوشته است: «در اين انفجار كه طى آن ساختمان سفارت عراق به‏طور كامل منهدم شد،57 نفر كشته و 112 نفر مجروح شدند.»
دكتر «سعد ابوديه» نويسنده و محقق اردني تلفات عراق را در اين حادثه 32 كشته، 23 مفقودالاثر و 110 مجروح ذكر كرده است.
حدود سي سال پس از انفجار سفارت عراق، پايگاه اينترنتي «گل بغداد»، متعلق به باقى‏مانده‏ها و هواداران حزب بعث عراق در مقاله‏اي با عنوان «برخي از قافلة شهداي حزب، وطن و ملت» به قلم «محمد الاعظمي»، تلفات انفجار را 61 تن از كارمندان و مراجعه‌كنندگان سفارت دانست كه در بين آنان عبدالرزاق محمد لفته (ابوباديه)، سفير عراق؛ «احمد السامرائي»، وابستة تجاري؛ «محمد امين»، كنسول سفارت؛ «حارث جاسم طاقه»، مستشار فرهنگي و مطبوعاتي سفارت؛ «بلقيس الراوي» (همسر عراقىِ «نزار قبانى»، شاعر سوري)، منشى خصوصي‏ سفير و معاون رايزن فرهنگي؛ و هشت نفر از عناصر اطلاعاتي دولت عراق ذكر كرد.
«خالد غيدان»، مدير خبرگزاري عراق كه سه ساعت پس از انفجار از زير آوار زنده بيرون آمد، گفت: «ويراني ساختمان سفارت حاصل يك انفجار نبود؛ بلكه بر اثر دو انفجار بود كه به فاصلة هشت ثانيه از يك‌ديگر به‏وقوع پيوستند. با منفجر شدن اولين بمب، كاركنان سفارت كه وحشت‏زده شده بودند، سراسيمه به‏طرف درهاي ورودي، راه‌پله‏ها و آسانسور هجوم بردند كه در همان زمان انفجار دوم كه بسيار قوى‏تر و وحشت‏ناك‏تر بود، به‏وقوع پيوست.»
روز پنج‏شنبه، سه روز پس از انفجار، بدن نيمه‌جان «عزيز عطيه»، كارمند 35سالة دايرة سياسي در ميان ويرانه‏هاي طبقة پنجم سفارت، درحالي‌كه تمام بدنش بر اثر شدت فشار آوار كبود شده و جراحت‌هاي زيادي در پايش بود، پيدا شد. او دو روز بعد، بر اثر شدت جراحت‌هاي وارده دچار ايست قلبي شد و در بيمارستان المقاصد جان باخت.
سرانجام تكه‏هاي باقى‏ماندة جسد بلقيس الراوي در روز چهارشنبه 9/10/1360 (30/12/1981م) همراه با جنازة عبدالرزاق لفته پس از شانزده روز تلاش از ميان آوار بيرون آمد. جنازة سفير، همان روز به بغداد منتقل شد.

كشته‏هاي سفارت عراق با مليت‏هاي مختلف

كشته‏هاي عراقي
عبدالرزاق محمد لفته (ابوباديه)، سفير؛ جمال عدنان، معاون سفير؛ احمد السامرائي، وابستة تجاري؛ حارث جاسم طاقه، وابستة فرهنگي؛ بلقيس الراوي، معاون وابستة فرهنگي؛ كامل اسماعيل عزاوي، مدير روابط خارجي؛ عزيز عطيه، كارمند دايرة سياسي؛ جمال مالك خزعل، نيروي امنيتي محافظ سفارت؛ خالد محمد امين، كارمند بخش كنسولي؛ رشيد حميد جاسم، كارمند؛ صبحي عرفان، كارمند؛ باسم معايد، كارمند؛ عدنان حبيب، كارمند؛ صبحي الاسمر؛ اسعد عبدالحميد؛ محمد مريهج؛ مصدق خزعل عاشور؛ علي فرج؛ خالد عيدين؛ احمد سلمان؛ حميد حسين؛ جاسم عياد.

 

 

كشته‏هاي لبناني
هايل طه، دبير كل «حركت‌الناصريين الوحدويين»؛ انوار يعقوب؛ كميل حداد؛ جمال شكور.

 

 

كشته‏هاي فلسطيني
فارس محمد عبدالله خطاب (ابوهيثم)، رئيس دستگاه امنيتي «جبهه التحرير العربيه»

 

 

كشتة يمني
محمد احمد صبري (ابوالايمن).

 

 

كشتة قبرسي
آندرياس ميشال.
جنازة چهار مرد و يك زن نيز كه دو تن از آن‌ها سر در بدن نداشتند، به‏دليل متلاشي شدن بدن قابل شناسايي نبود.

 

 

واكنش‌ها
روز جمعه، چهار روز پس از انفجار، «ياسر عرفات» با حضور در دفتر حزب بعث عراق شاخة لبنان، درحالي‌كه مورد استقبال عبدالمجيد الرافعي قرار گرفت، مراتب تسليت و اندوه خود را از اين حادثه اعلام كرد. در اين مراسم، برخي از سران «الفتح» هم‌چون «ابوجهاد، ابوالوليد و ابوالهول»، عرفات را هم‌راهي مى‏كردند. عرفات سپس به ديدار نزار قباني رفت و مرگ همسرش را تسليت گفت.
«الياس سركيس»، رئيس جمهوري لبنان نيز در تلگرافي به «صدام حسين»، از تشكيل كميتة قضايي براي شناسايي عوامل انفجار خبر داد.
شيخ «جابر الاحمد الصباح»، امير كويت نيز در تلگرافي به صدام، اين حادثه را تسليت گفت و اعلام كرد، در اين حادثه تعدادي بى‏گناه قرباني شدند.
در ابوظبي، رئيس دولت امارات، شيخ «زايد بن سلطان آل نهيان» تلگرافي براي صدام فرستاد كه در آن ضمن تسليت، نوشت: «اين‏گونه اعمال وحشيانه با هرگونه قواعد اخلاقي ناسازگار و با كرامت انساني نيز منافات دارد... متأسفانه عاملان اين‏گونه عمليات مجرمانه در اين سطح، لكة ننگي بر پيشاني بشريت مى‏نشانند.»
«ملك حسين»، شاه اردن در تماس تلفني با صدام، مراتب تسليت خود را به وي ابلاغ كرد و اظهار اميدواري كرد كه اين حادثه بر مصالح عربي تأثير منفي نگذارد.
«بشير جميل»، فرمانده «القوات اللبنانيه» پيام تسليت ويژه‏اي براي صدام حسين فرستاد و هم‌دردي و تسليت خود را در فاجعة انفجار سفارت به او اعلام كرد.
منابع رسمي دولت سوريه در واكنش به اظهارات برخي منابع و شخصيت‏هاي رسمي حكومت عراق مبني بر دست داشتن سوريه در انفجار سفارت عراق، اين موضوع را به‌شدت رد كرده و اعلام كردند: «متهم كردن سوريه به انفجار سفارت عراق در بيروت، كلامي بسيار سخيف و زشت است كه حتي ارزش تكذيب كردن هم ندارد.»
«ملك خالد»، پادشاه عربستان نيز در تلگراف خود به صدام آورد: «اين جنايت وحشيانه تمامي بى‏گناهان را هدف قرار داده است.»
در بيروت، سفارت آمريكا متن تلگراف ژنرال «الكساندر هيگ»، وزير امور خارجة آمريكا به وزير خارجة عراق، «سعدون حمادي» را منتشر كرد كه در آن آمده بود: «دوست عزيزم، دكتر حمادي! از طرف حكومت و ملت آمريكا مراتب تأسف عميق خود را از انفجار در سفارت شما در بيروت اعلام مى‏كنم و اين عمل تروريستي و وحشيانه را محكوم مى‏نمايم. مطمئناً مردم آمريكا در برابر اين‏گونه اعمال تروريستي در هر مكاني كه باشد، صفي واحد خواهند بود. ما براي خانواده‏هاي كشتگان و مجروحان اين حادثه كه از همكاران ديپلمات ما هستند، ناراحت شديم و از شما انتظار داريم مراتب تسليت و هم‌دردي ما را بپذيريد.»
جمعه‌شب 27/9/1360 (18/12/1981م) هيأت ويژه‏اي از نمايندگان وزارت خارجة عراق به همراه تني چند از عناصر و افسران دايرة سياسي و امنيتي، وارد بيروت شدند و با گروه‏هاي مختلف مسئولان لبناني ملاقات كردند. آن‌ها هم‌چنين در جريان آن‌چه بر سر سفارتشان آمده و آخرين يافته‏هاي گروه‏هاي امداد و آواربرداري قرار گرفتند.
ساعت سه بعدازظهر روز چهارشنبه، 19/10/1360 (30/12/1981م) كاروان تشييع شش تن از كاركنان سفارت عراق از بيمارستان المقاصد به‏راه افتاد. كاروان آمبولانس‏هاي حامل اجساد متلاشي شده، مقابل مقر حزب بعث عراق در محلة «الفاكهاني» توقف كرد و مورد استقبال ياسر عرفات، رئيس الفتح، عبدالمجيد الرافعي؛ «محمد جنيفان»، سفير كشور تونس؛ «محمد طاهر البناني»، سفير كشور مغرب؛ «عبدالرحيم احمد»، دبير جبهة «التحرير العربيه»؛ ابواياد، عضو كميتة مركزي فتح و ديگر نمايندگان احزاب وابسته به بعث عراق قرار گرفت. پس از آن كه سرود عزا نواخته شد، اجساد به همراه همسر سفير و برخي اعضاي خانوادة كارمندان كشته و مجروح سفارت، با بدرقة عرفات و ديگران، در فرودگاه بين‏المللي بيروت توسط هواپيماي شركت اردني «عاليه» به بغداد منتقل شدند.

 

 

مسئوليت عمليات
باتوجه به اين‏كه آن زمان جنگ ميان ايران و عراق در جبهه‏هاى مرزى دو كشور جريان داشت، عراق بلافاصله ايران را متهم كرد كه در پشت اين قضيه قرار دارد و به‏دنبال آن، سوريه را نيز به‏عنوان حامي و طراح اين حمله متهم كرد.
يك‏شنبه‌شب 29/9/1360 (20/12/1981م) فردي ناشناس با روزنامة «النهار» بيروت تماس گرفت و اعلام كرد: «ما گروه شهيد «عدنان حسين» هستيم كه عمليات انفجار سفارت عراق را براي هم‌دردي با رفقاى‏مان در زندان‏هاي رژيم صدام، و آزادي خاك لبنان انجام داديم.»
فرد ناشناس در ادامة اطلاعية خود اظهار داشت: «زماني‌كه عمليات انفجار سفارت عراق انجام شد، جلسه‏اي مهم ميان مسئولان گروه‏هاي تروريستي ويژة اروپا و خاورميانه برقرار بود تا اعمال جنايت‏كارانة خود را گسترش دهند. اين عمليات آخرين عمليات ما نخواهد بود.»
خبرگزاري فرانسه اعلام كرد: «فردي ناشناس با اين خبرگزاري تماس گرفته و اعلام كرده است، فرمان‌دهي كل ارتش آزادى‏بخش عراق، «جِيشُ‌التَحرير العراقى ـ القيادَه العامَه» مسئوليت اين انفجار را برعهده مى‏گيرد. تا پيش از اين اسمي از اين گروه وجود نداشت و اين اولين عمليات آن‌ها محسوب مي‌شود.»
به گزارش خبرگزاري فرانسه، سخن‏گوي رسمي «حزب الدعوه الاسلاميه» اعلام كرد: «يكي از اعضاي اين حزب، عمليات انفجار سفارت عراق در بيروت را انجام داده است كه خودش در اين عمليات كشته شده و اين عمليات در پنجمين سالگرد اخراج مخالفان صدام از عراق انجام شده است.»
اين سخن‏گو متذكر شد كه از مجري اين عمليات نوار ضبط شده‌اي در اختيار دارد.
روز بعد از حادثه، خبرگزاري يونايتدپرس مدعي شد فردي ناشناس با يك ايستگاه راديويي تماس تلفني گرفته و گفته است: «بمب‏گذاري در سفارت عراق در بيروت ازطرف شورشيان كرد عراقي بوده است.»
روز شنبه 4 اسفند 1386 (23 فوريه 2008م)، 27 سال پس از حادثه، پايگاه اينترنتي شبكة القول الفصل در مقاله‏اي با عنوان «مطالب منتشرنشده دربارة عماد مغنيه»، وي را طراح اصلي و آموزش‌دهندة عامل حمله به سفارت عراق معرفي كرد. نويسنده هم‌چنين از «عبدالعزيز حكيم» نام برد و مدعي شد، «كميتة لبناني پى‏گيري حادثه، در پايان از سرويس‏هاي امنيتي ايران به‏عنوان پشتيبانان اين عمليات نام برده است.»
پايگاه اينترنتي «الجيران»، وابسته به حاميان حزب منحلة بعث عراق عامل اين حمله را وابسته به حزب «الدعوه» عراق دانست و از فردي به‏نام «علي الاديب» (نمايندة فعلي پارلمان عراق) به‏عنوان كسي كه بر اين عمليات اشراف كامل داشته است، نام برد. اين سايت مدعي شد، نام اصلي وي «علي زندي» است و ايرانى‏الاصل مى‏باشد كه توانسته است تا سطح كانديداتوري رياست جمهوري عراق در اين كشور پيش برود.

«منتديات صدام حسين»، وابسته به هواداران رئيس‌جمهور مقبور عراق (اكتبر 2009م) ضمن درخواست محاكمة «جواد العلي» معروف به «نوري المالكي»، وي را از رهبران شاخة نظامي حزب الدعوه معرفي كرده و جرائم وي را اين‏گونه عنوان مى‏كند: «نوري المالكي در دهة 80 ميلادي جزو گروه «عشاق الحسين(ع)» به‏عنوان جوخة مرگ بود كه زير نظر جنبش «امل» به ‏رهبري «نبيه بري» و تحت فرمان‌دهي «داوود داوود» بود. وي در عمليات‌هاي بسياري عليه حزب بعث مشاركت شخصي داشته است؛ ازجمله انفجار سفارت عراق در بيروت و ترور رهبران گروه‏هاي فلسطيني در لبنان.»
شبكة «البصره» نيز با انتشار متني به تحريك فرزندان نزار قباني و بلقيس الراوي پرداخت تا از نوري المالكي به‏عنوان قاتل مادر خود، به دادگاه‏هاي آمريكا شكايت كنند. اين سايت مدعي شد، نوري المالكي با نام مستعار «سيدمحسن» ـ كه در ايران به اين نام مشهور بوده است ـ صحنه‌گردان تمامي عمليات‌هاي نظامي عليه حكومت عراق ازجمله انفجار سفارت اين كشور در لبنان و حتي سفارت آمريكا در كويت، ربودن هواپيماهاي عراقي و ديگر فعاليت‏هاي نظامي بوده است. در ادامة همين مقاله، دربارة نقش عماد مغنيه در حمله به سفارت عراق آمده است: «اين‏كه برخي معتقدند عماد مغنيه پشت صحنة انفجار سفارت عراق در بيروت است، چندان صحيح نمى‏باشد؛ چراكه ما مى‏دانيم آن زمان عماد مغنيه در آغاز فعاليت‏هاي نظامي خود بود و حزب‏الله لبنان نيز آن‏چنان متشكل و منظم نشده بود. بيش‌تر گزارش‏ها نيز حاكي از آن است كه عماد مغنيه زير نظر «ابومهدي مهندس» فعاليت داشته است.»
برخي منابع مانند سايت «ويكي پديا» نيز از فردي به نام «سامي حجي» به‏عنوان متهم اصلي انفجار سفارت عراق نام برده‏اند:
«سامي حجي ملقب به «ابوهشام» يا «كارلوس عرب».
وي مؤسس و يكي از اعضاي سازمان جهاد لبنان در بيروت در زمان جنگ داخلي لبنان و نزاع بين‏المللي در خاك لبنان بود كه پوششي براي دستگاه‏هاي اطلاعاتي سوريه و ايران به‏شمار مى‏رفت. سال 1368 (1989م) سرويس اطلاعات نظامي سوريه كه آن زمان درگير جنگ با ژنرال «ميشل عون» بود، سامي حجي به همراه «حبيب شرطوني» و «نزيه شعيا» و ديگر تروريست‏ها را از زندان «روميه» بيروت فراري داد.
سامي به طرزي نامعلوم در هنگام عزيمت به ليبي ناپديد شد.

 

 

مهم‌ترين عمليات‏ تروريستي او:
- منفجر كردن سفارت عراق در رملت‌البيضاء بيروت در سال 1360 (1981م) كه تعدادي از مسئولان و حاميان صدام حسين قرباني آن شدند. اين عمليات با مشاركت اعضاي حزب الدعوه مانند «ابومريم» و ديگران انجام شد.»
اين درحالي است كه بخش عربي سايت «ويكي پديا» بدون ارائة هرگونه سند و مدركي، از فردي به‏نام «احمد خميس بيومي» به‏عنوان جاسوس اسرائيلي لبنانى‏الاصل به‏عنوان عامل اصلي انفجار سفارت عراق در بيروت نام مى‏برد.
سايت اينترنتي نشرية «الجريده» نيز دربارة خميس بيومي 34ساله، تبعة لبنان اين‏گونه آورده است:

 

 

«عزيزي كه ذليل شد
در يكي از ساختمان‏هاي مشرف به دريا، خميس در خانواده‏اي بسيار مرفه و پرجمعيت متولد شد. پدر او پيمانكار بزرگي بود كه يك دفتر بزرگ و ده‏ها كارمند داشت. در چنين وضعيتي بود كه خميس مرفه و نازپرورده بارآمد.
خميس در يكي از آپارتمان‏هاي بيروت ساكن شد و با اموال موساد به خوش‏گذراني پرداخت. يك افسر اطلاعاتي اسرائيل كه خود را به جاي تاجر پرتغالي به نام «روبرتو» جا زده بود، مسئول وي شد. روبرتو به عربي مسلط بود و استفاده از مواد منفجره، تنظيم زمان انفجار، هم‌چنين انفجار از راه دور، شيوه‏هاي استتار و مخفي شدن و عدم ايجاد شك را به او آموزش داد.
عمليات آماده‏سازي بمب‏هاي تي.ان.تي با قدرت انفجار بالا، سخت و پيچيده و مستلزم آموزش‏هاي دراز مدت بود؛ خصوصاً كه خميس در ارتش به سربازي نرفته بود و هيچ‏گونه تجربة نظامي براي راحت‏تر شدن آموزش نداشت. در نخستين عمليات خرابكارانه، به او دستور داده شد كه سفارت عراق در بيروت را منفجر كند. خميس ساكت بود و اظهارنظري نمي‌كرد. او به فكر جيب پر از پول خود بود. كيف مواد منفجره را پس از تنظيم ساعت انفجار، برداشت و با آرامش و اعتماد وارد ساختمان سفارت شد. او كيف را در سالن اصلي پنهان كرد، از ساختمان بيرون آمد و از دور منتظر لحظة حساس ماند.
نيم ساعت بعد صداي انفجار منطقه را به لرزه درآورد و نُه نفر كشته شدند كه پنج لبناني در بين آن‌ها بودند.
هنگامي كه تلويزيون، حادثة انفجار و تصاوير قربانيان و مجروحان را پخش مى‏كرد، روبرتو از نزديك خميس را زير نظر داشت و واكنش‏هاي وي را مشاهده مى‏كرد. هدف، آموزش دادن او در كنترل احساسات و برطرف كردن هر نوع تمرد يا پشيماني بود.
هدف اسرائيل از انفجار سفارت عراق در بيروت، ايجاد شكاف ميان دو دولت و شعله‏ور كردن اختلاف بين آن دو بود. عراق به‏شدت به‏دنبال تقويت روابط ميان لبنان و اتحاد جماهير شوروي بود و لبنان را براي روآوردن به‌سمت بلوك شرق، ترغيب مى‏كرد. اسرائيل هم‌چنين به‏دنبال وارد كردن اتهاماتي به‏ مقاومت بود، اما مورد تأييد مردم لبنان قرار نگرفت.»
در سال 1390 (2011م) نيز اخباري در مطبوعات لبنان دربارة متهمان انفجار سفارت عراق در بيروت منتشر شد.
«دادگاه نظامي، محاكمة چند فرد متهم به اقدامات تروريستي را به تعويق انداخت.

 

 

جمعه 22 ژوئيه 2011
دادگاه نظامي، محاكمة «حسين صالح حرب» و «سامي محمود الحجي» را تا روز بيست‌وچهارم اكتبر آينده به تعويق انداخت. اين دو كه درحال حاضر متواري هستند، متهم به اقدامات تروريستي در 27 دسامبر سال 1981، منفجر كردن ساختمان سفارت عراق و كشته و زخمي نمودن ده‏ها نفر مى‏باشند.»
«رئيس دادگاه روز 24/10/ 2011 را براي بررسي اتهامات حسين صالح حرب و سامي محمود الحجي، تبعة مصر، معين كرد. اين دو، متهم به اقدامات تروريستي هستند كه باعث انهدام سفارت عراق در بيروت و كشته و زخمي شدن ده‏ها نفر شد. علت تعويق محاكمه، عدم ابلاغ كيفرخواست بود.»
آن‏چه دربارة اين عمليات، مهم به‌‌نظر مى‏رسد، اين است كه با اين‏ حمله، همة ابهت و قدرت حزب بعث عراق در لبنان از بين رفت و نيروهاى تروريست عراق، نيروهايى را در برابر خود ديدند كه ديگر حاضر نبودند بنشينند تا به‏وسيلة آدم‌كشان بعثى ترور شوند.
ظهور نيروهاى شهادت‏طلب كه براى ضربه زدن به دشمن از جان خويش مايه مى‏گذاشتند، طرح‏هاى دفاعى و نظامى عراق در لبنان را برهم زد. به‌دنبال اين عمليات، سفارت عراق تعطيل شد و امور ديپلماتيك آن توسط سفارت اردن در بيروت پي‌گيري شد.

 

 

وصيت‏نامة شهيد ابومريم
آقاي من اباجعفر! آقايم بهشتي! آقايم چمران! و اي تمامي شهداي عراق و ايران!
بر آن شدم تا بر شما، نه فقط با اشك‌هايم، كه با خونم بگريم.
برادران جهادي‌ام! دوستانم!
راه اسلام راهي است دراز و پرمشقت و راهي مشحون از خارها و راهي خونين. ديروزروزي سيدصدر و خواهرعالم و فاضلش بنت‌الهدي به شهادت رسيدند و امروز آيت‏الله بهشتي و برادرانش. شهادت براي ايشان عجيب نيست؛ عجيب اين است كه ما براي آنان و اسلام حنيف به‌پا نخيزيم.
دوستانم!
راه اين خون‏هاي پاك، راه انبيا، ائمه و جوانان مؤمن و مكتبي است. راه ما اين است؛ يعني راه جان‏فشاني و فداكاري. شما را به كار خير وصيت مى‏كنم و اين‏كه به‏سوي خدا گام برداريد. از شما مى‏خواهم كه خون خود را در اين راه فرش‌شده با خارها و تيغ‌ها، ارزاني داريد؛ كه اين براي شما و دين عزيزتان راز جاودانگي است.
اين راه، راه بهشت است... و راه جاودانگي در جنات واسعة خداوند است. اين راه، راه مؤمنان مكتبي است كه مى‏خواهند دين استوارشان پياده شده و در تمام گوشه و كنارهاي آباد، سايه‌گستر شود. راه راحتي و آرامش و فرش‌شده با گل، راه ما نيست.
دوستانم!
شما را وصيت مى‏كنم به مسيري كه بدان ايمان آورديد و در آن هدايت شديد، كه هرگز در قبال آن بى‏تفاوت نباشيد. شما را وصيت مى‏كنم كه انتقام خون شهيدان را بستانيد، نه براي آن‏كه فقط خوني ريخته شده است؛ بلكه براي آن‏كه اين خون تازه بماند و هم‌چنان با سخاوتمندي در راه خداوند عزوجل جاري شود و انتقام شما بايد در راه خدا باشد.
دوستانم!
شما را وصيت مى‏كنم به امت مستضعف و زيان‏ديدة عراق زخمي و خونينمان. اين امتي است كه در گذشته و اكنون، بهترين علما و جوانان مؤمن و مكتبي خود را در راه خدا و كتابش تقديم داشته است تا اين‌ها در اين سرزمين مبارك و طاهري كه ائمة هدايت (درود خدا بر آنان باد) آن را پاك و طاهر ساختند، در اهتزاز و پايدار باشند.
شما را به اشك زنان شوهرازدست‌داده و فرياد يتيمان و نالة زندانيان مظلوم، وصيت مى‏كنم كه انتقام آنان را در راه خدا بستانيد.
دوستان!
شما را به تقواي الهي و قرائت كتاب خدا و عمل به آن و ملازمت دعا در زندگي روزمره‌تان، وصيت مى‏كنم.
دوستان!
شما را به خدا، بر اسلام و شهدا و خود و جهادتان در راه خداوند عزوجل و مسير اعتقادي كه بدان ايمان داريد، مراقبت كنيد.
والسلام‌عليكم و رحمت‌الله و بركاته و رضوانه

 

 

پي نوشت ها:
(1) حزب طليعة لبنان العربي الاشتراكي.
(2) عبدالمجيد الرافعي ازجمله افراد صاحب‌نفوذ و فعال حزب بعث عراق و مورد توجه صدام حسين بود؛ به‏همين خاطر به‏عنوان مسئول حزب بعث در لبنان - كه از مهم‌ترين پايگاه‏هاي جاسوسي و تروريستي خارج از عراق بود - برگزيده شد. وي با حضور در خطوط مقدم جبهه‏هاي نبرد عراق عليه ايران در روزهاي جنگ به همراه «ميشل عفلق»، وفاداري خود را به صدام بيش از پيش اعلام كرد. رافعي كه در عراق به‏عنوان مزدور صدام شناخته مى‏شود، از ترس بازداشت و محاكمه، هم‌چنان در لبنان زندگي مى‏كند.
(3) سرگرد شورشىِ وابسته به اسرائيل كه يك گردان از ارتش لبنان را با نام «ارتش آزاد جنوب» در اختيار داشت و به‏عنوان پيش‌مرگ براي رژيم صهيونيستي در منطقة جنوب لبنان، عليه مردم سرزمين خود مى‏جنگيد.

 

نقشه سایت

تمام حقوق مادی و معنوی این وبسایت به موزه انقلاب اسلامی و دفاع مقدس تعلق دارد.
.استفاده از منابع محتوایی با ذکر منبع مجاز است