شهید رجب بیگی: از یک سو باید بمانیم که شهید آینده شویم و از دیگر سو باید شهید شویم تا آینده بماند . هم باید امروز شهید شویم تا فردا بماند و هم باید بمانیم تا فردا شهید نشود. عجب دردی، چه می شد امروز شهید می شدیم .

شهید فضل الله خودسیانی: الهی اگر طاعت بسی ندارم در دوجهان جز توکسی ندارم.خدایا فضل ترا گران نیست و شکر تورا زبان نیست.خدایا مگو چه آورده ام که درد و دوا نشوم و مپرس چه کرده ام که رسوا نشوم

شهید جعفر جعفری: چشم بصیرت را بگشا، به اطراف نظر کن، به جهان بیندیش، چه می بینی ؟ .... تو بزرگتر از آنی که فکر کنی، کل زمین و آسمان وکرات وکهکشان ها برای توست، پس به قیامت نظر کن.

شهید محمد مهاجری: خدایا : سرودمان را شنیدی ، انالله و اناالیه راجعون . خدایا : آوایمان را شنیدی، لاالله الاالله. پروردگارا، کتابمان قرآن، پیمانمان ایمان، جرممان قیام، راهمان اسلام، پیشوایمان امام، سلاحمان وحدت.

شهید ابن یامین جهاندار: خدا یا چه بگویم از آن بسیجی کم سن و سال با این که خاک سر و رویش را پوشانده و خستگی و بی خوابی در چهره اش نمایان می باشد، می بینی در حال عبادت است و از خدا می خواهد ک به درگاه د و .

شهید سید منصور بیاتیان: اگر کشته شدم مرا غسل ندهید، چون ننگ است کسی که معلمش، حسین (علیه السلام) را غسل نداده اند خودش را غسل دهند.

شهید حسن خاکسار: آنان که رفتند کار حسینی کردند و آنان که ماندند باید کاری زینبی بکنند وگرنه یزیدیند .

شهید ناصر دشتی پور: اضطراب و نگرانی از آینده و تاثر و افسوس بر گذشته از جمله موانعی هستند که اگر در روح کسی نفوذ نماید عزم و تصمیمش را در هم می شکند و او را خود باخته و مرعوب می سازد..

شهید محمد سبزی: خدایا: من شمعم، می سوزم تا راه را روشن کنم، تنها از تو می خواهم که وجود مرا تباه نکنی و اجازه دهی تا آخر بسوزم و خاکستری از وجودم باقی بماند ....

شهید ابن یامین جهاندار: خدا یا چه بگویم از آن بسیجی کم سن و سال با این که خاک سر و رویش را پوشانده و خستگی و بی خوابیا به درگاه خودش قبول کندود لبیک گفته و توسط از خدا بی خبران عراقی به شهادت می رسد .

شهید مهدی شریعتی: شما ای ملت قهرمان و ای ملت امام تذکر که هر مکتبی و هر امتحانی و آزمایشی نهایتاً کارنامه ای دارد و معیارهایی که صادق از کاذب بشناسد و مکتب ما مسلمین نیز چنین است. مکتبمان اسلام عزیز و دروسشت. اما امتحان بسی مشکل است و جهاد با نفس و قتال با کفر و نفاق است.

شهید محمد سبزی: خدایا: من شمعم، می سوزم تا راه را روشن کنم، تنها از تو می خواهم که وجود مرا تباه نکنی و اجازه دهی تا آخر بسوزم و خاکستری از وجودم باقی بماند ....

اوقات شرعی
مقدماتي درباره انتقال فرهنگ ايثار از طريق هنر تئاتر
صفحه اصلی > تاريخ دفاع مقدس > مقالات و تحلیل ها > مقدماتي درباره انتقال فرهنگ ايثار از طريق هنر تئاتر 

 

 

هنر عشق ورزيدن

 

 

خلاصه يادداشت تئاتري كه به فرهنگ ايثار و شكل ويژه آن يعني دفاع مقدس بپردازد؛ در بخش نظري خود، نيازمند بحث از امكان ديني شدن هنر است و در اين بحث نيازمند آن هستيم تا تصوير مشخصي از ماهيت هنر يا حقيقت هنر داشته باشيم. بنابراين بحث فني و دقيق در مورد هنر ديني هنگامي ميسر است كه حقيقت هنر براي ما مكشوف شده باشد. با اين حال به دليل نسبي بودن تعريفهاي موجود در مورد هنر و دين از منظر فلسفه نبايد انتظار داشت اصطلاح «هنر ديني» نيز از وضوح و شفافيت برخوردار باشد. ولي با تمام اين اوصاف چون نميخواهيم صرفاً بر اساس تبييني فلسفي از حقيقت هنر و دين، هنر ديني را توضيح دهيم، ميتوان از منظري غير فلسفي به تدقيق در باب هنر ديني پرداخت. در همين راستا سعي بر اين است صورت مساله به گونهاي ديگر طرح شود.

 

 


منوچهر اكبرلومتولد 1341 تهران، مدرس دانشگاه، روزنامه نگار، منتقد، پژوهشگر، نويسنده و ويراستار است. او كارشناسي هنرهاي نمايشي از دانشگاه تهران درسال 1373، كارشناسي ارشد پژوهشهاي هنري با گرايش تئاتر و سينما از دانشگاه آزاد اسلامي واحد تهران مركز در سال 1375 است. در زير برخي از فعاليتهاي هنري او را در زير ميخوانيد: اجراها بازي در نمايش آن كه گفت آري، آن كه گفت نه؛ 1356 كارگرداني نمايش باغ آرزوها؛ كرج، تالار انديشه؛ 1370 كارگرداني و بازي در نمايش از عرش تا فرش؛ كرج، تالار انديشه؛ 1371 كارگرداني و اقتباس نمايش دوشيزه هملت؛ تهران، كارگاه تجربه دانشگاه تهران؛ 137٢ كارگرداني و نگارش نمايش مداد رنگيها؛ (ويژه كودكان)؛ 1371 كارگرداني و طرح نمايش خياباني بهتر از اين نميشه؛ تهران؛ 1373 كارگرداني نمايش خياباني خيسي بهشت؛ تهران؛ 1375 نگارش نمايشنامه پنلگ و آدميزاد؛ انتشارات ايتا؛ 1377 نگارش شيرينتر از عسل(نمايشنامه كودكان )؛ انتشارات اذان؛ 1379 نگارش اسب سفيد بالدار(مجموعه نمايشنامه نوجوانان)؛ انتشارات مدرسه؛ 1380 نگارش كتاب اقتباس ادبي براي سينما؛ انتشارات بنياد سينمايي فارابي؛ 1384 پژوهش چهرههاي موفق؛ انتشارات نهضت سوادآموزي؛ 1385 ترجمه و نگارش مدخلهاي ادبيات و هنر دايرهالمعارف هاينمن(مدرسه)؛ انتشارات محراب قلم؛ 1384 نوشتن متن براي برنامههاي راديويي و تلويزيوني از1375 جايزهها جايزه نمايشنامه برگزيده فستيوال تئاتر دانش آموزي براي نمايشنامه قاب عكس دوستي؛ 1379 جايزه منتقد برتر سال 1383 از سوي كانون ملي منتقدان جمهوري اسلامي ايران،1384 جايزه پلاك طلا از انجمن نويسندگان و منتقدان خانه تئاتر براي برترين مقاله تحليلي در زمينه تئاتر؛ 1384 منتقد برگزيده انجمن نمايشگران تئاتر خياباني خانه تئاتر؛ ارديبهشت1387

 

 

پرسش اصلي اين است كه ملاك و ميزان ديني شدن «علوم» و «امور» مختلف چيست، ادراكات و آگاهي هاي ما در چه صورتي مُتّصف به ديانت ميشوند، تا پس از آن بتوان درباره چگونگي انتقال مفاهيمي چون ايثارگري سخن گفت؟ واقعيت خارجي در چه صورتي مُتّصف به ديني بودن ميشود، مثلاً فرهنگ، يا حكومت يا يك اثر هنري به عنوان واقعيات خارجي بر چه اساسي ديني محسوب ميشوند؟ با اين ترتيب وقتي ميپرسيم ملاك ديني شدن «علوم» و «امور» مختلف چيست؟ مراد از «علوم» آن چيزهايي است كه صرفاً از جنس دانش و آگاهي به معناي عام آن هستند مثل فلسفه، جامعه شناسي، روانشناسي و مراد از «امور»، واقعيتهاي خارجي اي مثل اثر هنري يا حكومت يا فرهنگ هستند. در پاسخ به اين پرسش چهار نگرش قابل طرح است و البته اين چهار ديدگاه بر اساس حصر عقلي نيست، و چه بسا بتوان نگرشهاي ديگري را به آن افزود. ديدگاه اول هر دانش يا واقعيتي در ميان جامعه دينداران متولد شود، از آن حيث كه توسط متدينين توليد شده است ميتواند متصف به وصف ديني شود. بنابراين وقتي ميگوييم، هنر ديني، حكومت ديني، جامعه شناسي ديني يا فلسفه ديني؛ يعني هنر و فرهنگ و جامعه شناسي و فلسفهاي كه توسط دينداران به وجود آمده است. ولي به نظر ميرسد اين ملاك براي ديني شدن يا ديني توصيف كردن علم يا اثر هنري كافي نيست. فرض كنيد جامعه دينداران، حكومت ديكتاتوري را پذيرفتند. آيا ميتوان به صِرف اين كه ايشان چنين حكومتي را پسنديدهاند، اين حكومت را مصداقي از حكومت ديني و اسلامي ناميد؟ خير. زيرا چنين حكومتي منطبق بر ويژگيها و شاخصههاي حكومت اسلامي نيست. همچنين است در مورد اثر هنري و موارد ديگر. يعني هر اثري كه در جامعه ديني توسط هنرمندان ديني توليد ميشود لزوما ديني و اسلامي نيست. كساني تصور كردهاند هنر اسلامي آن است كه توسط هنرمند مسلمان توليد ميشود و هر چه كه از ذهن و ضمير و دست و زبان چنين هنرمندي بِتَراود ديني و اسلامي است. اما حقيقت، خلاف اين است. زيرا مسلمين و دينداران و از جمله هنرمندان مسلمان پيش از هر چيزي آدم هستند و آدميان همان موجوداتي هستند كه گاه آميخته به خطا و آلوده به گناهاند. در اين صورت با چه اطميناني ميتوان گفت هر چه كه در دامن هنرمندان يا عالمان و انديشمندان مسلمان پرورش بيابد، اسلامي و ديني است؟ هرچند اين آدميان را آراسته به آداب و رفتار و ديني بدانيم اما لزوماً فرآوردههاي فكري و عملي ايشان سازگار با شاخصههاي بينش و نگرش اسلامي و ديني نيست. گر چه امكان سازگاري آن نيز منتفي نيست.
  
بنابراين در يك نگاه كلي، اگر افكار و آثار توليد شده در جامعه ديني و اسلامي ميتواند به پسوند اسلامي و ديني موصوف شود بدين معناست كه آن آثار و افكار را محصول فعاليت دينداران بدانيم و نه لزوما منطبق بر ضوابط بينش ديني. ديدگاه دوم ملاك ديگري كه براي ديني محسوب كردن يك دانش يا واقعيت خارجي (و مثلا در اين جا براي اثر هنري) ميتوان ذكر كرد اين است كه اگر اسلام در مورد آن موضوع، هدايت و سخني «اصالتاً» داشته باشد، آن دانش يا واقعيت خارجي، اسلامي و ديني است. بر اساس اين نگرش، اسلامي و ديني بودن يك علم يا واقعيت خارجي (و مثلا در اين جا يك اثر هنري) بر اساس اين كه از آن موضوع در متون ديني سخن گفته شده باشد مورد ارزيابي قرار ميگيرد. اگر ميگوييم علم اخلاق اسلامي يا فقه و حقوق اسلامي يا جهانبيني اسلامي و ديني، همه اين تعابير درست است؛ زيرا بخش قابل ملاحظهاي از دين اسلام به مباحث اخلاقي پرداخته است يا بخش مهمي از معارف ديني پيرامون مسايل فقهي و حقوقي است و اگر ميگوييم هنر اسلامي، منظور هنرهايي مثل نقاشي و مجسمهسازي و موسيقي است كه اسلام در مورد آنها به طور مشخص سخن گفته است. يك نكته نيز در تكميل اين ديدگاه بيفزاييم؛ اشاره كرديم اگر اسلام در موضوعي «اصالتاً» سخن داشته باشد، ميتوان آن موضوع را اسلامي و ديني ناميد. زيرا مباحث و موضوعات بسياري در منابع و متون ديني مطرح شده است كه اصالتاً مورد نظر نبوده اند؛ بلكه به تناسب بحث، از يك موضوع فرعي نيز سخن به ميان آمده است. از اين رو در چنين مواردي كه اصالتاً از موضوعي سخن گفته نشده است آن موضوع را به صرف اين كه در متون ديني از آن نامي برده شده است، ميتوان ديني و اسلامي ناميد. اين ديدگاه نيز داراي نقايص و ابهاماتي است كه حداقل تا زماني كه زدوده نشود نميتوان از آن به عنوان ديدگاه مقبول و صحيح ياد كرد. 

اولاً بر اساس اين ديدگاه چون موضوعات بسياري وجود خواهند داشت كه اسلام در مورد آنها اصالتاً و نه به طور فرعي سخن گفته است؛ اين موضوعات نميتوانند موصوف به وصف ديني و اسلامي شوند. بنابراين ما با روند رو به رشدي از موضوعات در برابر خود مواجه خواهيم شد كه هيچ گاه نمي توانيم در مورد اسلامي شدن يا اسلامي بودن آنها قضاوت و داوري كنيم. ثانيا مفهوم «اصالتا» احتياج به توضيح و تدقيق بيشتر دارد. گفتيم كه اگر راجع به موضوعي، اسلام به طور اصالتا سخن گفته باشد آن موضوع يا علم يا واقعيت ميتواند اسلامي محسوب شود. اما نكته اين است كه به طور اصالتا سخن گفتن يعني چه؟ مثلا براي اين كه علم اخلاق اسلامي داشته باشيم، ملاك اين كه اسلام اصالتا مباحث اخلاقي را مطرح كرده است چيست؟ آيا اگر به «موضوع»، «روش» و «غايت» يك علم در اسلام اشاره شد آن علم اسلامي محسوب ميشود حتي اگر مسايل آن علم مورد توجه قرار نگرفته باشد؟ يا اين كه اگر به لحاظ كميت، حجم «فراواني» از مسايل علم اخلاق در تفكر اسلامي مطرح شد ميتوان به علم اخلاق اسلامي، قايل شد؟ گذشته از اين كه نميدانيم ميزان «فراوان» بودن چه اندازه است؛ هرچند ساختار و پيكره اصلي آن علم، در اسلام پي ريزي شده باشد، يا اين كه بايد هم به ساختار آن علم و هم به مسايل آن علم اشاره شده باشد؟ خلاصه اين كه اگر تا «چه ميزان» و «به چه صورتي» از يك علم يا واقعيت خارجي در اسلام سخن گفته شده باشد؛ مجاز هستيم آن را اسلامي و ديني محسوب كنيم؟ اين پرسشي است كه تا وقتي به طور كامل و دقيق، پاسخ آن روشن نشود نميتوان از ديدگاه دوم به عنوان ديدگاهي مطلوب براي ديني و اسلامي كردن موضوعات ياد كرد. ديدگاه سوم بر اساس اين ديدگاه ملاك ديني و اسلامي بودن يك هنر يا هر واقعيت ديگري آن است كه آن موضوع با جهانبيني و ارزشهاي اسلامي و ديني تعارض نداشته باشد.
  
همين كه آن موضوع با بينش و ارزش اسلامي تعارض و ضديت نداشت يعني به نحوي آن موضوع مورد تاييد اسلام است و بنابراين آن موضوع (علم باشد يا هنر يا هر چيز ديگر) ديني و اسلامي محسوب ميشود. به نظر ميرسد چنين ملاك يا چنين شرطي، براي ديني انگاشتن يك موضوع لازم است اما كافي نيست؛ زيرا بين «ديني» و «ضد دين» دانستن يك موضوع، منطقه وسيعي به نام «غير ديني» وجود دارد كه مانع از درست و كافي دانستن ديدگاه سوم ميشود. يعني به صرف اين كه موضوعي با دين تعارض نداشت آن موضوع ديني نمي شود. حداكثر ميتوان گفت، ضد دين نيست اما لزوماً ديني هم نيست. ما براي ديني دانستن يك موضوع به چيزي بيش از عدم تعارض آن موضوع (حال چه از مقوله علم باشد يا از مقوله واقعيات خارجي مثل فرهنگ و حكومت و هنر و غيره) با دين نيازمند هستيم و بر همين اساس است كه ميگوييم عدم تعارض يك موضوع با دين، شرط لازم ديني شدن آن موضوع است اما كافي نيست. ديدگاه چهارم ملاك ديني بودن يك موضوع آن است كه نه تنها آن موضوع تعارضي با دين نداشته باشد بلكه كاملا با اهداف، مباني، بينش و ارزشهاي ديني- اسلامي سازگار باشد.
  
اين ديدگاه علاوه بر اين كه كاستيهاي سه ديدگاه پيشين را ندارد در توجيه ديني بودن يك موضوع نيز نسبت به ديدگاههاي قبل، تواناتر به نظر ميرسد. كاستي ديدگاه دوم اين بود كه لزوما بايد از يك موضوع در دين سخن گفته ميشد تا بتوانيم آن موضوع را به وصف «دينيت» متصف كنيم. اما ديدگاه چهارم ميگويد لزوما دين، نميبايد از يك موضوع به طور سلبي يا ايجابي سخن گفته باشد تا بتوانيم آن را ديني بدانيم همين مقدار كه آن موضوع با بينش و ارزشهاي اسلامي سازگاري و همسويي و هماهنگي داشته باشد، كافي است تا آن موضوع را ديني بناميم. كاستي ديدگاه سوم اين بود كه عدم تعارض يك موضوع با دين را شرط كافي براي ديني بودن آن موضوع ميدانست و حال اين كه اين شرط براي ديني كردن لازم بود اما كافي نبود. با اين توضيحات معلوم شد كه ديدگاه چهارم نسبتا از سه ديدگاه ديگر در توجيه و تبيين ملاك ديني بودن يك موضوع تواناتر است. اما در عين حال به ياد داشته باشيم كه ميگوييم «نسبتا» تواناتر است و اين بدان معني است كه اين ديدگاه به سهم خود نيز داراي كاستي و ابهام است.
  
از جمله ابهامات اساسي ديدگاه چهارم اين است كه معني دقيق و مضبوط «سازگاري با بينش و ارزشهاي اسلامي» چيست؟ اين سازگاري با دين را ملاك ديني شدن يا ديني بودن يك موضوع دانستيم اما در چه صورتي ميگوييم يك موضوع از مقوله علم باشد يا هنر و فرهنگ و غيره با دين سازگار است، و به تعبير دقيقتر ملاك سازگاري چيست؟ آيا بايد لزوماً از آن موضوع در دين سخن رفته باشد تا بتوانيم تشخيص دهيم آن موضوع با دين سازگار است يا خير؟ اگر از موضوع در دين سخن نرفته باشد ولي با «روح كلي» عقايد و ارزشهاي ديني هماهنگ باشد كافي است تا آن موضوع را ديني بدانيم؟ در اين حالت واقعا مراد از هماهنگي با «روح كلي دين» چيست؟ تعبير روح كلي تعبير چندان واضح و روشني نيست؟ آيا روح كلي دين عبوديت و بندگي خداوند است؟ آيا روح كلي دين توجه به جهان غيب و ماوراء طبيعت يا آخرت است؟ آيا روح كلي دين تمام اين موارد مذكور است كه با يكديگر مانعه الجمع نيستند و بالاخره سازگاري يك موضوع به دين به چه معناست؟ با توجه به نقد كوتاهي كه در مورد ديدگاه چهارم بيان شد و از ابهام «ملاك سازگاري» سخن گفتيم، اما در عين حال شايد همچنان به نظر برسد كه اين نگرش از سه نگاه پيشين قابل دفاعتر است و همچنان ميتوان مفهوم سازگاري را به گونهاي توضيح داد كه بر اساس آن بتوان در مورد ديني بودن يك موضوع قضاوت كرد.
  
بيتناسب نيست كه در اينجا يادي از شهيد مطهري شود و ديدگاه ايشان نيز در باب ملاك علممفيد از ديدگاه اسلام بيان شود. ايشان در موارد مختلف به هنگام بحث از علم واجب يا علم مفيد و نافع از ديدگاه اسلام سخني را از غزالي نقل كردهاند و آن سخن را براي توضيح علم مفيد و واجب از ديدگاه اسلام كافي دانستهاند. در پاسخ به اين پرسش كه علم واجب و نافعي كه در روايات اسلامي به فراگيري آن سفارش شده است چيست؟ غزالي سخني دارد كه فيض كاشاني هم آن را تاييد ميكند. غزالي ميگويد: علمها بر دو قسم هستند. بعضي از علمها ذاتا در اسلام هدف هستند و از اين رو واجباند؛ مثل شناخت خداوند، اما برخي از علوم، خودشان هدف نيستند بلكه آن علم وسيله است تا يكي از اهداف اسلام را تامين كند. شهيد مطهري ميگويد: بنابراين در اسلام يا يك علم هدف است يا مقدمه است براي رسيدن به يك هدف. هر كجا كه علمي خودش هدف است فراگيري آن واجب است. مثل اصول عقايد و هر جا كه خودش هدف نيست، اگر وصول به هدفي از هدفهاي اسلامي متوقف بر آن باشد، آن علم از باب مقدمه واجب، واجب ميشود. 

ايشان ميگويند ياد گرفتن عقايد اسلامي، واجب عيني است و يادگيري علم طبابت يا علم تجارت واجب كفايي است زيرا جامعه اسلامي نيز به سهم خود به علومي مانند پزشكي يا اقتصاد و تجارت و مانند آن نياز دارد. حال ربط سخن وي با بحث حاضر اين است كه آيا ميتوان گفت از نظر ايشان ملاك ديني بودن يك علم آن است كه: يا خود آن علم، مستقلا در اسلام مطلوب باشد و يا مقدمه رسيدن به يكي از اهداف اسلامي باشد. به نظر ميرسد از اختلاف در تعابير كه بگذريم تبيين شهيد مطهري از علم مطلوب اسلام، به نگرش چهارم از نگرشهايي كه بيان كرديم نزديكتر است؛ گرچه با آن نگرش تفاوتهايي هم دارد. يعني ايشان نيز علمي را اسلامي و ديني ميدانند كه يا اصل آن علم، في حد ذاته، در اسلام مورد توصيه قرار گرفته باشد يا آن علم بر اساس سازگاري با بينش وارزشهاي اسلامي مورد تاييد دين قرار گرفته باشد. ايشان اين نگرش را در قالب تعبير واجب نفسي و واجب كفايي بيان كردهاند، البته واضح است كه ايشان صورت مسئله را به گونهاي متفاوت از آن چه كه ما در اينجا مطرح كرده ايم، بيان نمودهاند. پرسش اصلي ما اين است كه ملاك ديني بودن يك علم (و واقعيت خارجي) چيست؟ پرسش ايشان اين است كه از نظر اسلام فراگيري چه علمي واجب است يا چه علمي نافع و مفيد است؟ اما همان طور كه گفتيم از اختلاف در تعابير كه بگذريم پرسش شهيد مطهري قابل تاويل به پرسش قبلي است علاوه بر اين كه پرسش اول فراگيرتر از پرسش شهيد مطهري است زيرا فقط شامل علم نميشود و واقعيتهاي خارجي را نيز در بر ميگيرد. با اين اوصاف در مجموع ميتوان گفت علمي اسلامي و ديني است كه اسلام و دين در مورد آن نظر مثبت و مساعد داشته باشد. 

اما برخي از اين علوم اصالتا مطلوب هستند و برخي چون وسيلهاي براي رسيدن به اهداف و ارزشهاي اسلامي هستند، مطلوب ميشوند. به تعبير ديگر برخي از اين علوم در متون ديني به طور مشخص و جدي مورد اعتماد قرار گرفتهاند مثل جهانشناسي و خداشناسي و اخلاق و حقوق و برخي به طور مشخص و مفصل مورد توجه قرار نگرفتهاند اما چون وسيلهاي براي رسيدن به اهداف اسلامي هستند واجب و ديني قلمداد ميشوند. چنانكه ملاحظه ميشود يك علم در ذات خود مطلوب است و دين مستقلا به تبيين آن پرداخته است، مانند خداشناسي و يك علم مستقلا مطلوب نيست اما چون مقدمه رسيدن به يك امر واجب است، آن علم واجب و بنابر اين ديني و اسلامي است. اسلامي يا در جهت مبارزه با دشمنان جامعه اسلامي. اما آن چه كه در بررسي نگرش شهيد مطهري و تفاوت آن با ديدگاه چهارم ميتوان گفت اين است كه اولا اين نگرش بيشتر بر پايه نگاه فقهي ميكوشد ديني و ذيل ديني بودن يك علم را توجيه كند در حالي كه آن ديدگاه چهارم خود را محصور در نگرش فقهي نميكرد و فراتر از زاويه فقهي به تعيين ملاك ديني بودن ميپرداخت. ثانيا آيا ديني بودن يا ديني شدن علم فيزيك و شيمي و مانند آن با ديني بودن علم به خدا و پيامبران و... به يك معنا هستند؟ علم به خداوند و پيامبران و ملائك و غيره چون در متون ديني از آن سخن گفته شد و در عين حال مستقلا مطلوب هستند ديني محسوب ميشدند اما علومي مثل فيزيك و شيمي با اين كه در دين سخني از آنها نرفته است اما به صرف اينكه ميتوانند در مسير اهداف اسلامي قابل استفاده شوند علومي ديني و واجب از نظر دين محسوب ميشوند. چنان كه ملاحظه ميشود ميان اين دو نوع از مطلوبيت علم تفاوت است، يعني ميان علمي كه مستقلا مطلوب دين است و از اينرو دين در باب آن به طور مشخص و روشن سخن گفته است و علمي كه از باب مقدمه رسيدن به يك هدف ديگر مطلوب است و بنابراين در مورد آن سخن جدي گفته نشده است. به تعبير ديگر هم علم نوع اول، ديني و مطلوب است و هم علم نوع دوم ديني و مطلوب است ولي علم ديني نوع اول به ديدگاه دوم از ديدگاههاي چهارگانه پيشين نزديكتر است چون در اين دو نگرش ملاك، توصيه مشخص و مستقل دين به آن علم است و علم ديني نوع دوم به ديدگاه چهارم، نزديكتر است چون در اين دو نگرش نيز ملاك، تاييد غير مستقيم و سازگاري آن علم با اهداف دين است. 

بنابراين در اينجا ملاك ديني بودن و معني ديني بودن يك علم گر چه نزد شهيد مطهري به عنوان يك مبنا بيان شده است اما واقعا به دو مبناي متفاوت تعلق دارند. در اين صورت آيا ميتوان گفت مبناي اول و دوم يا به تعبير ديگر بنا بر تقسيمبندي ما ديدگاه دوم و چهارم با يكديگر تفاوتي ندارند. گويي ديني شدن و يا ديني انگاشتن يك علم با يك مبنا راست نميآيد و در هر زمينه و بستري بايد از مبناي خاص آن بستر كمك گرفت. در چنين وضعيتي چگونه ميتوان اصول عقايد را به همان ميزان و معنا ديني و واجب دانست كه فيزيك و شيمي را در برههاي از زمان ديني و اسلامي ميدانيم؟ گويي ديني شدن در اينجا تبديل به يكلفظ مشترك و مشترك لفظي شده است كه داراي معاني متفاوت است و حداقل به طور يكسان و به يك ميزان علم شناخت خدا با علم تجارت به عنوان مقدمه رسيدن به يكي از مقاصد اسلامي، ديني و اسلامي نيستند. آن چه كه به طور اجمال ميتوان از مطالب مطرح شده در باب ملاكهاي ديني شدن يك علم يا واقعيت خارجي نتيجه گرفت اين است كه بهسختي بتوان به يك ملاك واحدي دسترسي پيدا كرد كه در همه موضوعات بتوان بر اساس آن، علم يا واقعيت ديني را از غير ديني متمايز و ارزيابي كرد. حداقل اين است كه هيچ يك از نگرشهاي چهارگانه پيشين و نيز نگرش شهيد مطهري در همه جا به تنهايي نميتواند ملاك كافي و كاملي براي تشخيص علم يا واقعيت ديني از غير آن باشد، گر چه برخي از آن نگرشها مثل نگرش دوم و چهارم از قوت و توانايي بيشتري براي ارزيابي دينيت علوم و پديدههاي خارجي برخوردار هستند ولي در مجموع هر يك با نظر گرفتن آن چه تا كنون بيان شد به سراغ توجيه و تبيين هنر ديني و اسلامي برويم. همان طور كه قبلا گفتيم هر هنر صورت و سيرتي دارد و اسلام به عنوان يك دين، هم در شكل بخشيدن به صورت هنر و هم معني بخشيدن به سيرت هنر، توانمند است. اثر هنري از هر مقولهاي كه باشد؛ تئاتر،سينما، مجسمه سازي، نقاشي، موسيقي، شعر و...؛ از صورت و سيرتي برخوردار است و صورت آن محصول نوعي مهارت و تكنيك است و سيرت آن مبتني بر نوعي معرفت و آگاهي. دين در اين ميان هم بر مهارت و تكنيك اثر هنري تأثير گذار است و هم بر معرفت و مضمون به كار گرفته شده در آن. گو اين كه شايد نتوان ميزان دخالت دين در تمامي عرصهها و شاخههاي هنري را يكسان و يكاندازه دانست. به عنوان مثال، دخالت دين در شكل بخشيدن به صورت يك نقاشي بيش از دخالت دين در شكل بخشيدن به صورت يك شعر است. با اين اوصاف به عنوان نمونه، تئاتر ديني، تئاتري نيست كه فقط از مضمون ديني و اسلامي برخوردار باشد، بلكه صورت و اشكالي كه آن محتوي را به نمايش ميگذارند نيز بايد مطابق ضوابط و جهانبيني و ارزشهاي ديني و اسلامي باشد و يا برعكس اگر اشكال و صورت يك نمايش هماهنگ با ضوابط ديني باشد اما پيام و محتواي آن نمايش هماهنگ با ارزشها و اهداف ديني نباشد آن نمايش هنوز كاملا ديني نيست. 

نمايش ديني هنگامي تحقق مييابد كه صورت و سيرت آن مبتني بر ارزشها و اهداف و موازين ديني باشد. البته ديني با تمامي گستردگي و وسعتش كه شامل تمامي ارزشهاي والاي انساني و بشري است. ديني بودن يا ديني شدن يك امر داراي مراتب است. يعني ما ميتوانيم از «ديني» و «دينيتر» شدن سخن بگوييم. از اين رو چه بسا يك اثر هنري از حيث صورت ديني باشد، اما از حيث محتوي غير ديني يا بالعكس از جهت مضمون و پيام ديني باشد اما از جهت صورت غير ديني (و نه لزوما ضد ديني) و اي بسا يك اثر هنري از نظر صورت و سيرت توامان ديني باشد، اما بتوان پرداختي نسبت به آن اثر هنري داشت كه آن را دينيتر كند. يك اثر هنري تمام عيار آن است كه دين در صورت و سيرت آن همزمان حضور جدي و شفاف داشته باشد. گرچه نمي توان انكار كرد كه صورت و سيرت يك اثر هنري در خارج چنان در هم تنيده و با يكديگر در آميختهاند كه به دشواري بتوان يكي را از آن ديگري جدا كرد و مستقلاً مورد ارزيابي و داوري قرار داد. با توجه به كاركرد و جايگاه هنر ديني در حيات بشري شايد در نهايت بتوان گفت هنر ديني- اسلامي در مقام كاركرد هم داراي كاركردهاي منفي بوده است و از آن در مسير باطل بهره برداري شده است و هم داراي كاركردهاي مثبت. از اين رو اگر بخواهيم هنر ديني- اسلامي را بر اساس كاركردهاي مثبتش معرفي نماييم ميتوان گفت: هنر ديني، هنري است كه آدمي را از اسارت وسوسهها و هوسها ميرهاند و خدا را با شكوه و عظمت و زيبايي در چشم آدمي مينماياند. هنر ديني، حق بين و حقجو است و با هر صورتي از ظلم و باطل و زشتي سر ستيز دارد. به آدمي غمهاي متعالي ميدهد و غمهاي حقيرش را ميستاند.
  
انبساطها و شگفتيهاي عميق روحي به او ميبخشد و او را از دام شاديهاي كودكانه ميرهاند. هنر ديني بال و پري است براي پرواز از قفس تنگ زمان و مكان، و فرصتي است براي تنفس در سرسراي فراخ لازمان و لامكان. هنر ديني بيشتر، واقعيتي از جنس راه است تا از جنس مقصد، و از همين رو، دعوتي است براي عبور كردن، نه تأكيدي براي ماندن. هنر ديني نشانه عطش و التهاب يك روح بي قرار معطوف به سوي ابديت است و جان كلام اين كه هنر ديني چيزي جز هنر عاشقي و هنر عاشقان نيست. ايثار وهنر ديني و اكنون به طور مشخص به يكي از زير شاخههاي هنر ديني يعني ترويج فرهنگ ايثار بپردازيم و نمود آن را روي صحنه تئاتر مرور كنيم. مفهوم ايثار يكي از مفاهيم بنيادين علوم انساني، بهويژه فلسفه اخلاق است كه ميتوان رويكردهاي متفاوتي به آن داشت. هم رويكرد معرفت شناسانه و هم رويكرد ديني. در نگاه معرفت شناختي ميتوان ايثار را يك مفهوم نظري دانست كه عام و جهانشمول بوده و اختصاص به اجتماع خاصي نداشته و در باب همه جوامع ساري و جاري است. به طور كلي ميتوان ايثار را نوعي كنش ديگر خواهانه و عبور از منافع شخصي به خاطر حفظ مصالح ديگري‎/ديگران قلمدادكرد.
  
مهمترين خصيصه مفهوم ايثار، باور معطوف به عمل است. يعني ابتدا در ساخت آگاهي فرد ـ اجتماع نوعي دگرگوني استعلايي پديد ميآيد و سپس اين تحول به عرصه فعل، عمل فردي و جمعي راه يافته و در آن نهادينه ميشود. اگر ايثار را همان عمل ديگر خواهانه بدانيم دايره شمول ايثارگران نيز بسيار گسترده خواهد بود به عبارت ديگر، حتي تحول سوبژكتيو يا ذهني فرد نسبت به ترجيح شيء يا فرد يا عقيدهاي برخود نيز عملي ايثارگرانه خواهد بود، گرچه تحقق عيني پيدا نكند. اما در رويكرد ايدئولوژيك كه نسبت آن با نگاه كلان معرفت شناختي و وجودشناختي، عموم و خصوص مطلق است ايثارگر به كسي اطلاق ميشود كه به خاطر باور يا عقيدهاي خاص (كه بيشتر صبغه ديني و متافيزيكي دارد) از جان و منافع خود صرف نظر كند. 

نكته اينجاست كه تكريم از ايثارگران، گراميداشت ايثار به عنوان يك كرامت انساني است. ما بيشتر نياز داريم كه ايثار را به عنوان مفهوم والاي انساني مطرح كنيم تا يك مفهوم ديني. ايثار و آزادگي در فلسفههاي اخلاقي و فرا اخلاق، يك پارادايم جدي و تأمل برانگيز به شمار مي رود؛ بهخصوص در فلسفه اگزيستانسياليسم كه بحث موقعيتهاي حدي و مرزي مطرح است و «خشونت عشق» را به عنوان يك امر دلپذير اخلاقي در برابر «خشونت نفرت» طرح ميكنند، اعتبار مقوله ايثار مشخص ميشود. بايد علاوه بر اين كه ما مبناهاي نظري مفهوم ايثار و شهادت را ايضاح و تبيين ميكنيم، حتماً در بعد علمي نيز به تكريم ايثارگران بپردازيم. شهدا و ايثارگران، به هيچ واسطه در شأن تكريم قرار دارند و نيازي به تكريم ما ندارند. تكريم خانوادهها و بازماندگان آنها هم نشان ميدهد كه فعاليتها و امور ايثارگرانه، مأجور و مشكور، و هم تضمين كننده امنيت ملي در برابر مخاطرات و حوادث پيشبينيپذير آينده است. اگر ايثار مورد تجليل واقع نشود و ايثارگران قدر ببينند و بر صدر نشينند، در حوادث متأخر نميتوان چشم اميد به هيچ ياري و فداكاري دوخت. تكريم خانوادههاي شاهد و ايثارگر نبايد محدود به تجليل لفظي و زباني باشد، بايد از كنفرانسها، همايشها و حرف زدنها و شعاردادنهاي بيهوده بكاهيم و بر ارتقاي توانمنديهاي ايثارگران در ابعاد مختلف بيفزاييم.
  
فراموش نشود كه منظور من از خدماترساني، صرفاً تزريق حمايت و خدمات مادي و معيشتي نيست كه اين كار جزو وظايف بديهي و ابتدايي هر حكومت بوده و نياز به سازمانهاي عريض و طويل دولتي ندارد. منظور اين است كه مثلاً در حوزه آموزش عالي و تحصيلات آكادميك، به جاي تزريق سهميه كه توالي فاسده و برچسب و انگ تبعيض را با خود همراه ميآورد، كوشش شود كه توانمنديهاي علمي ايثارگران و خانوادههاي آنان افزايش يابد و زمينههاي لازم براي ارتقاي آنان فراهم شود. بي شك خير و صلاح مردم و دولت ما هم در همين خواهد بود. سخن گفتن از ايثار اما سخن گفتن از فرهنگ ايثار از كجا آغاز شد؟ در طول تاريخ به كارگيري مفهوم از خود گذشتگي بيشتر در بخشهاي خاص بهخصوص در عمليات جنگي مطرح بوده است و سربازان و رزمندگان بهخصوص آنها كه براي پيشبرد اهداف و اصول سياسي، اخلاقي، معنوي و فرهنگي وطن، جان را فدا نمودند خود به عنوان نمونههاي به ياد ماندني و قهرمانان جوامع به حساب ميآمدند. سربازاني كه براي حفظ فرماندهان ارشد و رهبران، از جان خود گذشتند، به عنوان شجاعترين اشخاص در جنگها مورد تقدير قرار گرفتند، و به دليل از خودگذشتگيهاي جسماني و رواني مورد احترام و افتخار جامعه هستند. 

اما فرهنگ ايثار به طور اخص، پس از پيروزي انقلاب اسلامي و آغاز جنگ تحميلي به وجود آمد. چرا كه رفتارهاي ويژهاي در جامعه پديد آمد كه با معيار و ملاكهاي متداول قابل سنجش و ارزيابي نبود. اگرچه منشأ تحولات اساسي در برهههاي خاص زماني شد، ولي به دليل نداشتن برنامه قاعدهمند براي توسعه اين حركات و عدم سازماندهي و نهادينه نمودن آن، تدريجاً اين خصوصيات در بخشهاي فرهنگساز جامعه كمرنگ شده و در نتيجه بلافاصله زمينه ظهور هجمه فرهنگي را پس از خاتمه جنگ فراهم آورد. يكي از مبناييترين مفاهيم مطرح شده، ايثار بود كه درمعناي عرفي آن به بالاترين حد از خود گذشتگي اطلاق ميگردد. ايثار و فداكاري فردي و شخصي در صورتي كه بستر توسعه جامعه و تغيير فرهنگ آن را همراه داشته باشد، معنادار خواهد بود. در غير اينصورت حداكثر فايده آن براي رشد و تكامل اخلاقي فرد ايثارگر در يك مقطع كوتاه از زمان باقي ميماند.
  
آنچه در اين نوشتار مورد نظر بود ارايه تصوير اجمالي از مفهوم ايثار با مصاديق متناسب و سطوح و ميزان تاثير متفاوت براي تكامل جامعه اسلامي بود. موشكافي بحث در سه بعد «جهتدهي سياسي»، «ظرفيتسازي فرهنگي» و «ساختارسازي اقتصادي»، خود موضوع نوشتاري ديگر خواهد بود. لكن اين بحث رابا بيان چند نكته از منظر تئاتر به پايان ميبريم. 1 بايد توجه داشت كه دين، تنها آيين و مناسك نيست و مفهوم دين، وسيعتر از مذهب است. دين رابطه و وظايف انسان نسبت به خداوند و در قبال آن، نسبت به جهان و اسلام ديني است كه وحي در آن ازلي و ابدي است؛ از اين رو، همواره ديني است تازه كه به همه نيازهاي فطري بشري پاسخ ميدهد. هم از اين رو، شامل كليه وجوه زندگي بشري ميشود كه اين وجوه با توجه به حضور خداوند، قدسي و اخلاقي ميشود. 

با اين ديد، در جهان هيچ امري غير قدسي نيست. بلكه جهان كه خلقت خداوند است، همه قدسي است. انسان در چنين فضايي، لاجرم ميبايد نسبت به خداوند متعهد و متعبد باشد. اما اگر تعبدش از سر اخلاص نباشد، اين تعهد، محقق نخواهد شد. وقتي تنها «اياك نعبد» باشي، ديگر بنده هيچ كس و هيچ چيز نخواهي بود و آزادي به مفهوم اصيل آن، متحقق ميشود. 2 نمايشي مرتبط با فرهنگ ايثار، تنها ميتواند توسط نمايشگري پديد آيد كه خود متدين باشد. متدين بودن در اجراي آيين ديني، خلاصه نميشود كه نتيجه اجراي اين آيينها، انضباط ديني است كه همان بودن در فضاي ديني است. و اين فضا كه در واقع فضاي حضور خداوند است، اجازه نميدهد كه هيچگونه منكري صورت بگيرد. انسان ديني در اين فضاي حضور خداوند است كه رفتاري اصولي ميبيند و اين رفتار در او فطري است. اين چنين فردي، اگر نمايشي بسازد، از هر موضوعي، نمايش او ديني است؛ خواه نمايش در باب قصههاي ديني باشد، خواه قصه او در باب امور روزمره مردمي. 3 مفاهيم فرهنگ ايثار از امور فطري و بشري است و به قولي، خود ناخودآگاه قومي محسوب ميشود و عناصر مذهبي، صورت نوعيه ازلي است. 

از اين رو، نمايشي كه مرتبط با فرهنگ ايثار باشد، به خودي خود براي مردم جاذب خواهد بود. ميتوان گفت، عامترين بينندگان، مخاطبان نمايش دينياند. چرا كه نمايش ديني، مستقيماً با صورت ازلي ذهني مردم هر جانبه ارتباط مييابد و اين صُوَر را باززايي و بيدار ميكند. اگر نمايشي به صورت فطري و طبيعي با مفاهيم ديني مواجه شود و دور از تبليغ مستقيم با مقاصد سياسي و تحريفات رايج در فيلمهاي تجاري به ظاهر ديني باشد، با گستردهترين قشرهاي جوامع بشري، ميتواند ارتباط برقرار كند. 4 نمايش فرهنگ ايثار، تنها به قصههاي ديني از انبيا و اوليا يا نشان دادن مناسك ديني، مشروط نميشود كه دين، جامع امور بشري است و اين جهان و آن جهان را شامل ميشود. بنابراين، نمايش ديني نيز همه امور انسان از واقعيات زندگي و جامعه را شامل شده، در پرتو آن تعالي همه امور و موجودات طرح ميشود. در پرداختن به فرهنگ ايثار، اگر اخلاص و صداقت نباشد و هدفي غير از امور ديني چون تجارت و سودآوري و استفاده از هيجانهاي كاذب از رأي مشتري، يا تحريفاتي از براي تبليغات نژادي و سياسي و ... در كار باشد، فيلمي حتي با موضوعات و واقعات ديني، نميتواند در حيطه دين قرار گيرد. نمونه اين گونه نمايش ِكاذب به ظاهر ديني، بسيارند. نيز تصور اين كه، با پرداخت و نمايش مستقيم امور ديني با هدف تبليغ مستقيم، بتوان به حيطه نمايش ديني رسيد، تصوري است كه نمايش را از وجوه خود جدا ميكند و به حوزه رسانههاي تبليغي فرد ميكشاند و تأثير پايدار و ارزشهاي ديني آن نمايش، زايل ميشود و ما جز تبليغي مقطعي، چيزي نخواهيم داشت. باورهاي ما 1. برخي براين باورند كه ما هنوز به نمايش ديني نرسيدهايم. اما گفتهاند كه خداوند محيط بر همه چيز است و دين محيط بر كليه امور بشري است. پس نميتوان انتظار داشت كه يك نمايش، كليه وجوه ديني را شامل شود. بلكه، هر نمايش ميتواند وجهي از دين مانند فرهنگ ايثار و رفتار و زندگي فطري انسان را نشان دهد. اگر نمايشي با پرداخت به مثلاً فرهنگ ايثار، به امر دين ميپردازد، نمايشي ديگري با پرداختن به وجوهي از اخلاق فطري بشري، در واقع، دين فطري را مطرح ميكند. و مجموعه اين نمايشهاست كه فضاي ديني و نمايشي ديني را به وجود ميآورد. در جهان نمايش، نمايش هايي با مضمون فرهنگ ايثار پرداخته شده است و نمايشگراني در اين راه گام برداشته و پيشروان هنر دينياند. پس از انقلاب نمايشهاي قابل تاملي با مضامين ديني ساخته شده است. فضاي ديني پس از انقلاب، تلاشهاي بسياري را در اين راه برانگيخت و ثمرات و نمونههاي مهمي داشته است كه نبايد ناديده انگاشت كه اين ناديده انگاشتن و در باب فيلمها حكم كردن، موجب دلسردي نمايشگران صادق و ديندار ما خواهد بود. 2. سليقهها و تعبيرات نامشخص در مديريت نمايشي ايران، يكي از موانع اساسي در تحقق نمايش ديني است و باعث تزلزل اعتماد به نفس نمايشگران متدين براي رجوع به مباحث ديني ميشود. چه، آنان نميدانند، آيا ميتوانند احساس و خلاقيت خود را در امور ديني بيان كنند، يا ميبايد تابع دستورات و بايد، نبايدهاي دايم متغير و نظرات دورهاي سياستگزاران نمايش باشند. از اين رو، نزديك شدن به حيطه نمايش ديني را امري خطير و دست و پاگير مييابند. بسياري از نمايشگران ديندار و صاحب قريحه ما، ترجيح ميدهند تا در حيطههاي ديگر، خلاقيت خود را بيازمايند. و نيز لازم است، امكانات تكنيك در تئاتر ما گسترش يابد تا تخيل در نمايش ديني، بتواند حقيقت دين را عينيت دهد و نمايش ديني قادر شود به موضوعات خاص ديني بپردازد و نشان دهد براي مخاطبان امروزه جهان، باورپذير و مؤثر است. 3. ميبايد با كار محققانه، حدود و موازين نمايش ديني از نظر فقه اسلامي مشخص شود و رابطه جاري زندگي و اجتماع بر اساس آن، به نحوي باشد كه بتوان نمايشي باورپذير و صادق و نيز مبتني بر اخلاق اسلامي داشت. 4. هنوز بسياري از مسايل در تحقق نمايشي ديني، ناگفته مانده است؛ از جمله محدودهاي دخالت مديران و اقتصاد دولتي در عرصه نمايش و تعريف جامع و مانع از جايگاه بخش خصوصي در اين حيطه. و نيز تعريفهاي دقيق از همه اموري كه مطرح شده است. البته، نبايد انتظار داشت كه در يك همانديشي چند روزه يا چند كتاب و مقاله، براي همه اين مسايل، پاسخي قطعي يافت. همينقدر كه در فضايي آزاد، از نگاههاي مختلف و متضاد، آرا و نظرات گوناگون مطرح شده و به گوش همه برسد، خود نويد آن خواهد بود كه از ميان آنها، تعريفهاي دقيق و راهيابيهاي اصوليتري به دست خواهد آيد. 

 نویسنده : منوچهر اكبرلو

نقشه سایت

تمام حقوق مادی و معنوی این وبسایت به موزه انقلاب اسلامی و دفاع مقدس تعلق دارد.
.استفاده از منابع محتوایی با ذکر منبع مجاز است