• image05
  • image02
  • image04
  • lib
  • #
  • #
  • #
اخبار > کتاب سلام بر ابراهیم
صفحه اصلی > درباره موزه > امكانات موزه > کتابخانه تخصصی شهید سوداگر > اخبار کتابخانه تخصصی شهید سوداگر 


  چاپ        ارسال به دوست

تازه های کتابخانه شهید سوداگر

کتاب سلام بر ابراهیم

ابراهیم اول اردیبهشت سال 1336 متولد شد. نوجوان بود که طعم تلخ يتيمي را چشيد و از آنجا بود که همچون مردان بزرگ، زندگي را به پيش برد و در کنار تحصيل علم به کار نيز مشغول شد. وي پس از مدتي توانست به دريافت ديپلم ادبي نايل شود. حضور در هيئت جوانان وحدت اسلامي و همراهي و شاگردي استادي نظير علامه محمدتقي جعفري بسيار در رشد شخصيتي ابراهيم موثر بود. او در دوران پيروزي انقلاب شجاعت‌هاي بسياري از خود نشان داد و پس از شروع جنگ تحميلي نيز در جبهه حضور يافت و در نهايت در والفجر مقدماتي در کانال‌هاي فکه در سال‎1361‎به شهادت رسيد. کتاب حاضر دربرگيرندة زندگي‌نامه و خاطراتي از شهيد ابراهيم هادي است که از زبان خانواده، دوستان، و هم‌رزمان وي بازگو شده است

دو خاطره از مفقود شدن شهید هادی را تقدیم خوانندگان عزیز می کنیم:

یک ماه از مفقود شدن ابراهیم می گذشت. بچّه هایی که با ابراهیم رفیق بودند هیچ کدام حال و روز خوبی نداشتند. هر جا جمع می شدیم از ابراهیم می گفتیم و اشک می ریختیم.

برای دیدن یکی از بچّه ها به بیمارستان رفتیم، رضا گودینی هم اونجا بود. وقتی که رضا رو دیدم انگار که داغش تازه شده باشه بلند گریه می کرد. بعد گفت: "بچّه ها دنیا بدون ابراهیم برا من جای زندگی نیست. مطمئن باشید من تو اولّین عملیات شهید می شم."

یکی دیگه از بچّه ها گفت: "ما نفهمیدیم ابراهیم کی بود. اون بنده خالص خدا بود که اومد بین ما و مدّتی باهاش زندگی کردیم تا بفهمیم معنی بنده خالص خدا بودن چیه" یکی دیگه گفت: "ابراهیم به تمام معنا یه پهلوان بود یه عارف پهلوان"

***

پنج ماه از شهادت ابراهیم گذشت. هر چه مادر از ما پرسید: "چرا ابراهیم مرخصی نمی آد؟" با بهانه های مختلف بحث رو عوض می کردیم و می گفتیم: "الآن عملیاته، فعلاً نمی تونه بیاد تهران و... خلاصه هر روز چیزی می گفتیم."

تا اینکه یکبار دیدم مادر اومده داخل اتاق و روبروی عکس ابراهیم نشسته و اشک می ریزه. اومدم جلو و گفتم: "مادر چی شده؟"

گفت: "من بوی ابراهیم رو حس می کنم. ابراهیم الآن توی این اتاقه، همینجا و... "

وقتی گریه اش کمتر شد گفت: "من مطمئن هستم که ابراهیم شهید شده".

مادر ادامه داد: "ابراهیم دفعه آخر خیلی با دفعات دیگه فرق کرده بود، هر چی بهش گفتم: بیا بریم، برات خواستگاری، می گفت: نه مادر، من مطمئنم که بر نمی گردم. نمی خوام چشم گریانی گوشه خونه منتظر من باشه"

چند روز بعد مادر دوباره جلوی عکس ابراهیم ایستاده بود و گریه می کرد. ما هم بالاخره مجبور شدیم به دایی بگیم به مادر حقیقت رو بگه. آن روز حال مادر به هم خورد و ناراحتی قلبی او شدید شد و در سی سی یو بیمارستان بستری شد.

سال های بعد وقتی مادر را به بهشت زهرا می بردیم بیشتر دوست داشت به قطعه چهل و چهار بره و به یاد ابراهیم کنار قبر شهدای گمنام بشینه، هر چند گریه برای او بد بود. امّا عقده دلش رو اونجا باز می کرد و حرف دلش رو با شهدای گمنام می گفت.

یکی از نقاط برجسته کتاب پیش رو این است که نویسنده یا نویسندگان خوش‌ذوق سعی کرده‌اند خاطرات چگونگی نگارش کتاب شهید هادی و همینطور نحوه بازخورد مطالب کتاب روی خوانندگان را نیز بیان سازند.

کتاب ابراهیم هادی 2  توسط انتشارات شهید ابراهیم هادی به  تیراژ 1000نسخه در سال 1395 به چاپ رسیده است ,و اکنون در کتابخانه تخصصی شهید سوداگر موجود می باشد.


١٣:١١ - چهارشنبه ١٧ آبان ١٣٩٦    /    شماره : ٢١٤٣    /    تعداد نمایش : ١٩


نظرات بینندگان
این خبر فاقد نظر می باشد
نظر شما
نام :
ایمیل : 
*نظرات :
متن تصویر: