• image05
  • image02
  • image04
  • lib
  • #
  • #
  • #
اخبار > پیشنهاد مطالعه امروز معرفی کتاب " گل های کاغذی " نویسنده : محمدعلی گودینی
صفحه اصلی > درباره موزه > امكانات موزه > کتابخانه تخصصی شهید سوداگر > اخبار کتابخانه تخصصی شهید سوداگر 


  چاپ        ارسال به دوست

تازه های کتابخانه تخصصی شهید سوداگر

پیشنهاد مطالعه امروز معرفی کتاب " گل های کاغذی " نویسنده : محمدعلی گودینی

کتاب «گل‌های کاغذی» اثر : محمدعلی گودینی ، روایت دو نوجوان به نام‌های فرامرز و فرهاد است که در دوران پیش از انقلاب برای ورود به دانشگاه تلاش می‌کنند. داستان از رفاقت این دو نوجوان و آماده شدن برای امتحانات نهایی آغاز می‌شود. پدر فرهاد که کارمند شرکت نفت است به دلیل مسایل سیاسی به آبادان تبعید شده است و باید خانواده خود را هم به آبادان ببرد. جدایی این دو دوست قدیمی بهانه‌ای برای شکل گیری حوادث داستان است.

موضوع محوری داستان نفوذ و سلطه انگلیسی‌ها بر منابع نفتی ایران پیش از انقلاب است، که نویسنده سعی دارد با تصویر کشیدن تحقیر ایرانیان توسط انگلیسی‌ها در مخاطب حس تنفر نسبت به این موضوع ایجاد کند. این موضوع با تکرار چندین باره عبارت «ورود ایرانی و سگ ممنوع!» دنبال می‌شود. در مقابل هم حس تنفر فرامرز دوست فرهاد در مسیر داستان بیشتر و بیشتر می‌شود.

نامه‌هایی که بین این دو دوست رد و بدل می‌شود و سفری که فرامز به آبادان می‌کند، همزمان با راه پیمایی مردمی فرامز را با بسیاری از مسایل آشنا می‌کند، به طوری که ساواک به او مشکوک شده و از او بازجویی می‌کند.

در بخشی از کتاب میخوانیم :

پس از یک سفر طولانی، حالا داشتم هوای سرد تهران را با هوای اردیبهشتی روزهای اول عید خوزستان جابجا می‌کردم. با پیاده شدن از قطار، مانند بقیۀ مسافرهای تهرانی، از هوای عالی ایستگاه خرمشهر نفس عمیقی کشیدم. داخل ایستگاه شلوغ بود. استقبال‌کنندگان، پرحرارت و خونگرم بودند. همه شاد و خندان به نظر می‌رسیدند. مسافرهایی که از تهران وارد می‌شدند، لباس‌های گرم و زمستانی را از ایستگاه اندیمشک به بعد، کم‌کم با لباس‌های سبک و نازک عوض کرده بودند. با پیاده شدن از قطار، هوای بهاری خرمشهر را که یادآور روزهای اواخر اردیبهشت تهران بود، با تحسین و نفس‌های عمیق به سینه می‌کشیدند. اولین بار بود که پا به خوزستان می‌گذاشتم. بیرون از سالن ایستگاه، از هوای عالی، دو باره بو کشیدم. می‌خواستم از همان‌جا بوی آبادان و بوی پالایشگاه و بوی مهندس را احساس کنم. خودبه‌خود کشیده می‌شدم رو به دو بُته گل کاغذی در گوشۀ حیاط ایستگاه. گل‌های کاغذی با گلبرگ‌های نازک و ظریف، به مسافرها خوشامد می‌گفتند. با این‌که می‌دانستم کسی منتظرم نیست، ولی بی‌هوا نگاهم را می‌گرداندم به اطراف. نگاه می‌کردم به مسافرهایی که ذوق‌زده همراه استقبال‌کنندگان‌شان سر از پا نمی‌شناختند. با علاقه نگاه می‌کردم به مسافرها و راننده‌های سواری‌ها، وانت‌بارها و تاکسی‌ها و دو دستگاه مینی‌بوسی که آن طرف‌تر، همان اول کار، از مسافر پرشده بود. نگاه کردم به راننده‌ای که فریاد می‌زد: "آبادان فوری یه نفر. آبادان فوری یه نفر. "

راه افتادم طرف تاکسی. راننده هنوز مطمئن نبود. از همان‌جا گفت: "آبادان یه نفری؟

کتاب " گل های کاغذی " جهت ارائه به علاقه مندان در کتابخانه تخصصی شهید سوداگر موجود می باشد.


٠٨:٥٣ - دوشنبه ١٨ دی ١٣٩٦    /    شماره : ٢٢٧٢    /    تعداد نمایش : ٩٧


نظرات بینندگان
این خبر فاقد نظر می باشد
نظر شما
نام :
ایمیل : 
*نظرات :
متن تصویر: