شهید رجب بیگی: از یک سو باید بمانیم که شهید آینده شویم و از دیگر سو باید شهید شویم تا آینده بماند . هم باید امروز شهید شویم تا فردا بماند و هم باید بمانیم تا فردا شهید نشود. عجب دردی، چه می شد امروز شهید می شدیم .

شهید فضل الله خودسیانی: الهی اگر طاعت بسی ندارم در دوجهان جز توکسی ندارم.خدایا فضل ترا گران نیست و شکر تورا زبان نیست.خدایا مگو چه آورده ام که درد و دوا نشوم و مپرس چه کرده ام که رسوا نشوم

شهید جعفر جعفری: چشم بصیرت را بگشا، به اطراف نظر کن، به جهان بیندیش، چه می بینی ؟ .... تو بزرگتر از آنی که فکر کنی، کل زمین و آسمان وکرات وکهکشان ها برای توست، پس به قیامت نظر کن.

شهید محمد مهاجری: خدایا : سرودمان را شنیدی ، انالله و اناالیه راجعون . خدایا : آوایمان را شنیدی، لاالله الاالله. پروردگارا، کتابمان قرآن، پیمانمان ایمان، جرممان قیام، راهمان اسلام، پیشوایمان امام، سلاحمان وحدت.

شهید ابن یامین جهاندار: خدا یا چه بگویم از آن بسیجی کم سن و سال با این که خاک سر و رویش را پوشانده و خستگی و بی خوابی در چهره اش نمایان می باشد، می بینی در حال عبادت است و از خدا می خواهد ک به درگاه د و .

شهید سید منصور بیاتیان: اگر کشته شدم مرا غسل ندهید، چون ننگ است کسی که معلمش، حسین (علیه السلام) را غسل نداده اند خودش را غسل دهند.

شهید حسن خاکسار: آنان که رفتند کار حسینی کردند و آنان که ماندند باید کاری زینبی بکنند وگرنه یزیدیند .

شهید ناصر دشتی پور: اضطراب و نگرانی از آینده و تاثر و افسوس بر گذشته از جمله موانعی هستند که اگر در روح کسی نفوذ نماید عزم و تصمیمش را در هم می شکند و او را خود باخته و مرعوب می سازد..

شهید محمد سبزی: خدایا: من شمعم، می سوزم تا راه را روشن کنم، تنها از تو می خواهم که وجود مرا تباه نکنی و اجازه دهی تا آخر بسوزم و خاکستری از وجودم باقی بماند ....

شهید ابن یامین جهاندار: خدا یا چه بگویم از آن بسیجی کم سن و سال با این که خاک سر و رویش را پوشانده و خستگی و بی خوابیا به درگاه خودش قبول کندود لبیک گفته و توسط از خدا بی خبران عراقی به شهادت می رسد .

شهید مهدی شریعتی: شما ای ملت قهرمان و ای ملت امام تذکر که هر مکتبی و هر امتحانی و آزمایشی نهایتاً کارنامه ای دارد و معیارهایی که صادق از کاذب بشناسد و مکتب ما مسلمین نیز چنین است. مکتبمان اسلام عزیز و دروسشت. اما امتحان بسی مشکل است و جهاد با نفس و قتال با کفر و نفاق است.

شهید محمد سبزی: خدایا: من شمعم، می سوزم تا راه را روشن کنم، تنها از تو می خواهم که وجود مرا تباه نکنی و اجازه دهی تا آخر بسوزم و خاکستری از وجودم باقی بماند ....

اوقات شرعی
صلح چیزی فراتر از نبودِ جنگ است...
صفحه اصلی > تاريخ دفاع مقدس > گفتگو > صلح چیزی فراتر از نبودِ جنگ است...  

 

گفت‌وگو با دکتر شهریار خاطری مسئول امور بین‌الملل موزه‌ی صلح تهران:

صلح چیزی فراتر از نبودِ جنگ است...

 

جواد شادان‌لو

چندسالی است که پارک شهر تهران در کنار کتابخانه‌ی مرکزی پایتخت، صاحب موزه نیز شده است. در این مکان عمومی خبری از نسخ خطی، سکه و اسکناس یا گونه‌های گیاهی و جانوری نیست. این‌جا، جایی برای ترویج گفتمان صلح و دوستی است. این را می‌توان از آرامش حاکم بر ساختمان سفیدِ ضلع شمالی قدیمی‌ترین پارک تهران و نیز عشق وافر گردانندگان این موزه که خود، روزگاری طعم تلخ آتش‌افروزی ناجوانمردانه‌ی دشمن را چشیده‌اند، به آسانی دریافت. یکی از این عزیزان دکتر شهریار خاطری است؛ رزمنده‌ی نوجوانی که از آذرماه سال 1364 یعنی زمانی که تنها 15سال بیشتر نداشته در جبهه‌ها بوده است. رزمنده‌ای که هم جانباز شیمیایی است و هم برادر شهید. خاطری بعد از جنگ در دانشگاه شهید بهشتی در رشته‌ی پزشکی تحصیل کرده و در پژوهشکده‌ی مهندسی و علوم پزشکی جانبازان در بخش تحقیقات، بر روی عوارض ناشی از سلاح‌های شیمیایی مشغول فعالیت بوده است. وی هم‌اکنون در نیوکاسل انگلیس مشغول گذراندن دوره‌ی تخصصی سم‌شناسی سلاح‌های شیمیایی است. در نیم‌روز یکی از روزهای سرد زمستان سراغ دکتر شهریار خاطری مسئول روابط عمومی و امور بین‌الملل موزه‌ی صلح تهران رفتیم تا از اهداف و برنامه‌های این مرکز فرهنگی برایمان بیشتر بگوید.

 

 

 اولین سوال،  خیلی ساده این‌که چرا صلح؟

چرا جنگ؟! شاید از هرکس بپرسید جنگ خوب است یا صلح؟ می‌گوید: صلح. با این‌حال مرز بین دو واژه‌ی «صلح» و «تسلیم» در نزد بخشی از افراد جامعه‌ی ما به‌خوبی شناخته شده نیست و من فکر می‌کنم یک سوءتفاهم تاریخی در بخشی از جامعه‌ی ما در این‌باره وجود دارد. به همین دلیل شاید تصور شود صلح با روحیه‌ی حماسه و دفاع و شجاعت منافات دارد. این درحالی است که همیشه ادّعا می‌کنیم فرهنگ ما فرهنگ صلح و دوستی است و در اسلام، اصل بر صلح است و در واقع همین‌طور هم هست.

ما در موزه‌ی صلح معنای اجتماعی صلح مورد نظرمان است نه معنای سیاسی آن. در عالم سیاست، متضاد صلح «جنگ» است ولی در عرصه‌ی اجتماعی متضاد صلح «خشونت» است. بنابراین خشونت در هر سطحی یعنی فردی، خانوادگی، اجتماعی و جهانی از مصادیق نقض صلح است از این‌رو مقابله با خشونت‌های خانوادگی و اجتماعی هم بخشی از برنامه‌های ماست که کارگاه‌های آموزشی در این زمینه برگزار می‌کنیم و گروه‌های دانش‌آموزی و دانشجویی در دوره‌های آشنایی با فرهنگ صلح شرکت می‌کنند.

 

یعنی این موزه کارکرد اجتماعی هم دارد؟

بله سعی می‌کنیم حتما درگیر مسائل اجتماعی هم بشویم. در موزه کارگاه‌هایی در این‌باره برگزار می‌شود؛ در مورد مهارت‌های زندگی، فرهنگ صلح، حل و فصل یا مدیریت منازعات و ... برای مثال محصولاتی را تولید کرده‌ایم که به بچه‌ها نحوه‌ی کمتر آلوده‌کردن محیط زیست را نشان می‌دهد، با برخی سازمان‌های مردم‌نهاد زیست‌محیطی ارتباط داریم و 6 نوامبر که روز جهانی پیش‌گیری از سوءاستفاده از محیط‌زیست- در جنگ‌ها- در تقویم سازمان ملل است نیز مراسم بزرگداشت این روز را برگزار می‌کنیم.

 

پس صلحی که مد نظر شماست خیلی فراتر است از تعریف رایج آن به معنای نبود جنگ نظامی است؟

بله. در کل مفهوم جامع‌تری از صلح را در برمی‌گیرد و در نهایت به این می‌رسد که جنگ نه. چرا که ما در منطقه‌ای قرار گرفته‌ایم که آکنده از مناقشات است و همیشه آبستن حوادث؛ بنابراین بیشتر از هرجایی نیازمند ترویج صلح و پیش‌گیری از جنگ هستیم. اما این سوءتفاهم نباید در ذهن مردم باشد که وقتی ما می‌گویم: «سرزمین جبهه‌ها یادش بخیر» و یا به سفر راهیان نور می‌رویم، ما خود پدیده‌ی جنگ را می‌ستاییم و یا به‌دنبال جنگ‌طلبی هستیم. این سوءتفاهم گاهی وجود دارد و برخی از این جوانان نسل جدید شاید به همین دلیل از نسل جنگ فاصله گرفته‌اند. اما راویان ما همه از جانبازان و بازماندگان جنگ هستند و می‌گویند که جنگ پدیده‌ی خوبی نیست و ای‌کاش رخ نمی‌داد، ولی وقتی اتفاق افتاد ما برای دفاع، ناچار شدیم در آن حضور پیدا کنیم و دفاع امری است که در همه‌حال لازم است و یک ارزش شمرده می‌شود. این‌که ما از روزهای دفاع مقدس یاد می‌کنیم در واقع یاد مردانگی و ایثار افرادی است که از جانانه از میهن دفاع کردند، نه یاد خود جنگ که ویرانی است و کشتار.

 

بعد از فعالیت‌های بین‌المللی و داخلی که برای معرفی عوارض استفاده از سلاح‌های شیمیایی داشتید، چطور به فکر راه‌اندازی موزه‌ی صلح افتادید؟

کار من از ابتدا و پس از فارغ‌التحصیلی در سال 1376 به‌اتفاق همکارانی ازجمله دکتر سروش که مدیر عامل انجمن و رئیس هیئت مدیره‌ی موزه‌ی هستند، در بنیاد جانبازان و بعد بنیاد شهید با جانبازان و آسیب‌دیدگان از جنگ بود. در جریان کنفرانس‌های بین‌المللی مشاهده می‌کردیم که هرجا می‌رویم هیچ اطلاعاتی از حملات شیمیایی علیه ما و وجود ده‌ها هزار جانباز و مصدوم شیمیایی در ایران ندارند و زمانی هم که ما این مسئله را عنوان می‌کردیم به‌دلیل جو سیاسی موجود در دنیا احساس می‌کنند که کار ما پروپاگاندای دولتی است.  بعد از مدتی فهمیدیم که برای اطلاع‌رسانی در سطح بین‌الملل، این‌گونه نمی‌توانیم ارتباطات بین‌المللی برقرار کنیم و فعالیت رسمی جواب نمی‌دهد، ولی سازمان‌های مردم‌نهاد خیلی خوب جواب می‌دهند.

بعد از آن بود که به‌اتفاق برخی از پزشکان و اساتید دانشگاه و جمعی از جانبازان شیمیایی اقدام به راه‌اندازی انجمن حمایت از قربانیان سلاح‌های شیمیایی کردیم. این انجمن از سال 1382 شروع به فعالیت کرد و در همان سال (2003) در کنفرانس بازنگری منع سلاح‌های شیمیایی در لاهه شرکت کرد و این اولین‌بار بعد از جنگ بود که مصدومین شیمیایی ایران در عرصه‌ی بین‌المللی فعالیت می‌کردند.

سال 2005 که مصادف با نودمین سالگرد اولین حمله‌ی شیمیایی در شهر ایپر بلژیک در سال 1915، در جنگ جهانی اول از سوی آلمان‌ها بود، من را به‌عنوان شاهد آخرین حملات شیمیایی قرن بیستم از ایران برای سخنرانی در یک کنفرانس بین‌المللی دعوت کرده بودند. وقتی درباره‌ی حملات شیمیایی به ایران و پیامدهای آن گزارش دادم، خیلی از حضّار ابراز کردند از شنیدن این گزارش شوکه شده‌اند و بعد از سخنرانی، یک‌نفر به من گفت با وجود این اتفاقی که افتاده می‌توانید یک موزه‌ی صلح در تهران دایر کنید. آن فرد رئیس شبکه‌ی بین‌المللی موزه‌های صلح  دنیا بود؛ آقای پرفسور پیترفان دن دانگن از هلند و استاد مطالعات صلح در دانشگاه برادفورد. البته آن‌موقع هنوز شبکه‌ی موزه‌های صلح به این شکل تشکیل نشده بود و یکی دوسال بعد،رسماً در لاهه تأسیس شد.

بعد از آن از موزه‌ی صلح هیروشیما بازدید کردیم؛ البته قبلاً این موزه را دیده بودیم ولی با این‌دید که این‌جا موزه‌ی صلح است و می‌توان در ایران هم، چنین فضایی را ایجاد کرد، ندیده بودیم. سال 2005 دومین سالی بود که به هیروشیما می‌رفتیم. سال بعد هیئتی از هیروشیما به‌همراه تعدادی از بازماندگان بمباران اتمی به ایران آمدند و این هیئت را به مناطق آلوده به شیمیاییِ سردشت و نودشه بردیم و بعد از برگشت به تهران به دیدار آقای قالیباف شهردار تهران رفتیم که پیام صلح شهردار هیروشیما را به ایشان ابلاغ کنند و در آن ملاقات به فکرمان رسید که زمان خوبی است که درخواست خود برای ایجاد موزه‌ی صلح در تهران را مطرح کنیم که آثار و پیامدهای حملات شیمایی که بعد از جنگ جهانی اول برای اولین‌بار اتفاق افتاده و برای اولین‌بار است علیه غیرنظامیان استفاده شده است، به گوش مردم برسد. همان‌جا آقای قالیباف گفتند خیلی خوب است و جایی برای این‌کار انتخاب کنید. در این فاصله ما در قسمتی از پژوهشکده‌ی تحقیقات مهندسی و علوم پزشکی جانبازان در ولنجک نمایشگاه کوچکی برپا کردیم به نام هسته‌ی موزه‌ی صلح. سپس این فضا را در پارک شهر که قبلا گلخانه بود و بعد بخشی از تشکیلات اداری شهرداری منطقه 12 بود پیدا کردیم و از شهردار محترم خواستیم دستور دهند که این مکان را بازسازی کنند. حمایت شهردار در این‌راه خیلی دلگرم‌کننده بود و شاید مهم‌ترین علت آن این است که ایشان خود از مصدومان شیمیایی هستند و درد و رنج مصدومان شیمیایی را به‌خوبی درک می‌کنند و ضمنا یکی از اعضای سازمان بین‌المللی شهرداران صلح هم هستند.

 

خودتان مکان‌یابی موزه را انجام دادید؟

 بله. مکان‌های مختلفی در شمال تهران دیدیم ولی خواستیم بین مردم باشیم؛ ضمن این‌که پارک شهر نزدیک به مکان‌های تاریخی شهر تهران هم هست و بازدیدکنندگان بیشتری این‌جا می‌آیند. سال 1378 افتتاحیه‌ی اولیه‌ی موزه انجام شد و دوسالی طول کشید تا بازسازی شود و در نهایت در تیرماه 1390 در مراسمی با حضور رئیس موزه‌ی صلح هیروشیما و تعداد زیادی از مصدومان شیمیایی این موزه به شکل فعلی افتتاح و بازدید عمومی آغاز شد.

 

درباره‌ی طراحی بخش‌های موزه و جلوه‌های هنری موزه توضیح دهید؟

ما خیلی با دوستان فکر کردیم که در این فضای محدود چگونه می‌توانیم همه‌ی حرف‌ها را به‌صورت خلاصه بزنیم و نسخه‌ی اول موزه‌ی صلح آن چیزی است که امروز می‌بینید. این موزه با اتاق جنگ شروع می‌شود؛ برای توضیح مفهوم جنگ و معرفی برخی از جنگ‌های دنیا و توضیح می‌دهد که فجایع جنگ به صحنه جنگ محدود نمی‌شود بلکه برای مثال در قرن بیستم بیش از 40میلیون نفر در اثر قحطی‌های ناشی از جنگ‌ها کشته شده‌اند و هرچه می‌گذرد تلفات غیرنظامیان در جنگ‌ها بیشتر می‌شود. بخش بعدی تاریخچه‌ی سلاح‌های شیمیایی است و داستان کاربرد آن علیه ایران؛ معرفی این عوامل و عوارض آن‌ها و بخشی برای آشنایی با سرگذشت قربانیان این سلاح‌ها. سپس بخشی برای معرفی سلاح‌های ممنوعه‌ی مدرن مانند سلاح‌های حاوی اورانیوم ضعیف‌شده، مین‌ها، سلاح‌های خوشه‌ای و سلاح‌های هسته‌ای است و بعد معرفی کشورهایی که داستانی مشابه ما برایشان رخ داده مانند ویتنام، حلبچه، هیروشیما و بعدهم به بحث صلح پرداخته می‌شود و پنل‌هایی داریم که مفهوم صلح را توضیح می‌دهند و در نهایت پیامی داریم که شرکت‌کنندگان باهم می‌خوانند با این مضمون که:  صلح چیزی فراتر از نبود جنگ است و....

گالری هنر برای صلح و کتابخانه‌ی صلح هم از بخش‌های دیگر موزه است.  این یک لایه از فعالیت‌های موزه است یعنی بازدید. اما لایه‌های دیگر فعالیت‌های موزه، برنامه‌های آموزشی و پژوهشی آن است.

 

برای ترویج پیام صلح‌طلبانه‌ی موزه در بین اقشار مختلف جامعه چه اقداماتی انجام داده‌اید؟

یکی از بخش‌های مهم ارائه‌ی آموزش به دانش‌آموزان و دانشجویان است که در قالب کارگاه‌های آموزشی، سمینارها و نشست‌های تخصصی برگزار می‌شود. یک‌سری مناسبت هم در تقویم موزه است که همیشه سعی می‌کنیم چراغش را در موزه روشن نگه‌داریم؛ مثلا 21سپتامبر روز جهانی صلح عملاً برنامه‌ی سالیانه با حضور نمایندگان سازمان ملل اینجا برگزار می‌شود، 29آوریل روز جهانی بزرگداشت قربانیان سلاح‌های شیمیایی، 8تیر روز ملی بزرگداشت قربانیان سلاح‌های شیمیایی و مناسبت‌های مربوط به محیط‌زیست هم مراسمی برگزار می‌شود.

 سعی شده است عمده‌ی کارها بر مبنای فعالیت داوطلبانه متکی باشد. شاید سه یا چهار نفر نفر اینجا حقوق دریافت می‌کنند ولی ده‌ها داوطلب هستند که به فراخور تخصّصشان هرکدام کار خاصی را انجام می‌دهند و این‌ها سرمایه‌ی واقعی موزه هستند. راویان موزه که گنجینه‌ی ارزشمند موزه هستند همه از جانبازان جنگ و قربانیان سلاح‌های شیمیایی هستند؛ آقای حسنی سعدی مدیر گروه راویان است که به اتفاق جمعی از بچه‌های کرمان در عملیات والفجر8 جانباز شیمیایی شده‌اند و یا مدیر موزه آقای تقی‌پور که در 15سالگی دو پای خود را در عملیات آزادسازی خرمشهر از دست داده‌اند.

 حضور افرادی مانند ایشان از دو وجه خوب است؛ هم بازدیدکننده خیلی تحت تاثیر حرف‌های آن‌ها قرار می‌گیرد، چرا که راوی، شاهد زنده‌ی ماجراست، کارمند اداری نیست و با عشق و علاقه فعالیت می‌کند. هم برای خود جانبازان مفید است که درگیر فعالیت‌های اجتماعی می‌شوند و این خیلی نتیجه‌بخش‌تر از درمان دارویی برای آنان بوده است؛ چون درمان دارویی برای مصدومیت گاز خردل وجود ندارد و توان‌بخشی اجتماعی خیلی موثرتر است و روحیه‌ها خیلی بهتر می‌شود. شاید مهم‌ترین بخش موزه، این حضور راویان باشد.

 

در سطح بین‌المللی و شبکه‌ی موزه‌های صلحی که اشاره فرمودید، موزه‌ی صلح  تهران چه جایگاهی دارد؟

در مقیاس جهانی سعی می‌کنیم در این عرصه هم حضور داشته باشیم. ما یکی از اعضای شبکه‌ی بین‌المللی موزه‌های صلح هستیم که هر دوسال کنفرانس بین‌المللی دارند و با موزه‌های صلح مطرح دنیا ارتباط داریم. در سطح سازمان‌های مردم‌نهاد ضدجنگ و خلع سلاح فعالیت داریم. اخیراً هم در کنفرانس سازمان منع سلاح‌های شیمیایی که امسال جایزه‌ی صلح نوبل را دریافت کرد موزه‌ی صلح حضور داشت و یکی از جانبازان شیمیایی کشورمان برای اولین‌بار در حضور نماینده‌ی 190 کشور سخنرانی کرد که بی‌سابقه بود.

با کشورهای ژاپن، ویتنام، عراق و برخی کشورهای اروپایی که صدمات بیشتری از جنگ دیده‌اند ارتباط نزدیک‌تری داریم.

هیئت انجمن صلح هیروشیما و خبرنگاران ژاپنی اولین‌بار در سال1384 به ایران آمده بودند که بگویند ما قربانی سلاح‌های اتمی هستیم؛ چرا شما می‌خواهید بمب اتمی بسازید؟ وقتی آمدند این‌جا فهمیدند قضیه برعکس است؛ یعنی ما خودمان قربانی بمباران شیمیایی و سلاح کشتار جمعی هستیم. وقتی آن‌ها را به سردشت بردیم، گفتند: وضع شما از ما خراب‌تر است! چراکه هیروشیما را در دنیا می‌شناسند ولی شما را کسی نمی‌شناسد و ما الان وظیفه‌مان این است که موضوع شما را به‌اطلاع دنیا برسانیم. ما از آن‌ها خواستیم که روز 6 آگوست که از همه‌ی دنیا به هیروشیما می‌آیند جانبازان ما بیایند و حرف بزنند و این کار عملی شد و خوشبختانه الان 10سال است آن‌ها به گرمی از ما میزبانی می‌کنند و هرسال گروهی از جانبازان شیمیایی ما در برنامه‌های مختلف فرهنگی در سالگرد بمباران اتمی در هیروشیما شرکت می‌کنند و با مردم، دانشجویان، دانش‌آموزان و مسئولان گفت‌وگو می‌کنند.

 

آرمان نهایی موزه‌های صلح چیست؟

هرچه نمودار خشونت در همه‌ی زمینه‌ها پایین بیاید، این یعنی نزدیک‌شدن به آرمان؛ ولی ما در ایران خیلی دوست داریم که این مجموعه تبدیل به مجموعه‌ی دانشگاهی شود برای تربیت متخصص در زمینه‌ی مطالعات صلح. برخلاف تصویری که هست، مطالعات صلح یک رشته‌ی عملی است و فقط تئوریک نیست؛ یعنی کسانی که آموزش می‌بینند مجموعه‌ای از کارها را انجام می‌دهند که منجر به کاهش خشونت‌ها می‌شود یعنی شناسایی درد همراه با درمان است، شبیه تربیت پزشک یا پرستار برای ارتقاء سلامت. برای ارتقاء صلح هم به افرادی نیاز داریم که درسش را خوانده باشند و اقدام عملی هم بدانند نه این‌که تنها تئوری ارائه دهند.

ما معتقدیم هر کسی باید در این زمینه کاری بکند تا خشونت کم‌تر و حتی ریشه‌کن شود و این تاثیر دارد؛ مگر بیماری‌های مهلکی که عالم را فراگرفته بود و نجات از آن‌ها متصور نبود مانند فلج اطفال و آبله و .. ریشه‌کن نشد؟ ممکن است خیلی آرمان‌گرایانه به‌نظر بیاید اما مطالعات صلح می‌گوید تسلیم این تصور نشوید که جنگ و خشونت همیشه جاری است. متاسفانه در غرب با بازی و فیلم به افراد می‌آموزند روند طبیعی، خشونت‌طلبی است اما اگر آگاه‌سازی کنیم که جنگ ناهنجاری است، کم‌کم خیلی‌ها می‌فهمند که می‌شود کاری کرد، ولی لازمه‌اش آموزش است و باور به زشتی جنگ و خشونت.

 

 شما یکی از عوامل اصلی تولید مجموعه‌ی مستند «پژواك يك سكوت» بودید. چه شد که سمت تولید مستند درباره‌ی ابعاد جهانی دفاع مقدس رفتید؟

بعد از جنگ یک‌سری سوال‌های شخصی داشتم که این جنگ چرا اتفاق افتاد؟ در بخش سلاح‌های شیمیایی چه کسانی کمک کردند؟ و چرا دنیا در مقابل این فاجعه سکوت کرد؟ و .. بعد از مطرح کردن ایده با دوست فرهیخته و هنرمند آقای اسماعیل رضایی در موسسه‌ی شاهد، ایشان حمایت کردند و از طریق ایشان با مستندساز توانا آقای حمید زرگرنژاد آشنا شدم و تولید مستند شروع شد.

این مستند، سرشار از ناگفته‌ها و حقایق جنگ تحمیلی است که بخش مهمی از تاریخ معاصر میهن ماست.

 یکی از افرادی که شخصاً می‌خواستم او را ببینم و سوالاتم را از او بپرسم آقای پرز دکوئیار دبیرکل اسبق سازمان ملل بود که در پاریس با وی ملاقات کردیم. بخشی از مصاحبه‌مان ضبط شد و بخشی از آن‌هم که نمی‌شد ضبط شود، به‌طور شخصی به خود من جواب داد. شخصیت‌های مهم دیگری از جمله اعضای تیم‌های حقیقت‌یاب سازمان ملل، نمایندگان پارلمان اروپا، حقوق‌دانان بین‌المللی، پزشکان معالج مصدومان شیمیایی در اروپا و .. را هم ملاقات کردیم و این مصاحبه‌ها اسناد خیلی مهمی بود که ما در ایران خیلی قدر آن‌ها را نمی‌دانیم. اسنادی که صدسال دیگر به‌درد می‌خورد. بعد از پخش مجموعه از تلویزیون، من متن همه‌ی آن‌ها را به انگلیسی و فارسی پیاده کرده‌ام ولی متاسفانه هنوز چاپ نشده است. من خبرنگار رسمی صدا و سیما نبودم که با زبان رسمی با من حرف بزنند. من گفتم خودم در جنگ ایران و عراق بودم، آسیب دیدم و الان پزشک هستم و به‌عنوان نماینده‌ی یک سازمان مردم‌نهاد از شما می‌پرسم چرا این اتفاق‌ها افتاد و پاسخ‌های آن‌ها نیز خیلی صادقانه و انسانی بود.حرف هایی که بوی اعتراف می داد؛ولی چه سود؟

 

 

نقشه سایت

تمام حقوق مادی و معنوی این وبسایت به موزه انقلاب اسلامی و دفاع مقدس تعلق دارد.
.استفاده از منابع محتوایی با ذکر منبع مجاز است