شهید رجب بیگی: از یک سو باید بمانیم که شهید آینده شویم و از دیگر سو باید شهید شویم تا آینده بماند . هم باید امروز شهید شویم تا فردا بماند و هم باید بمانیم تا فردا شهید نشود. عجب دردی، چه می شد امروز شهید می شدیم .

شهید فضل الله خودسیانی: الهی اگر طاعت بسی ندارم در دوجهان جز توکسی ندارم.خدایا فضل ترا گران نیست و شکر تورا زبان نیست.خدایا مگو چه آورده ام که درد و دوا نشوم و مپرس چه کرده ام که رسوا نشوم

شهید جعفر جعفری: چشم بصیرت را بگشا، به اطراف نظر کن، به جهان بیندیش، چه می بینی ؟ .... تو بزرگتر از آنی که فکر کنی، کل زمین و آسمان وکرات وکهکشان ها برای توست، پس به قیامت نظر کن.

شهید محمد مهاجری: خدایا : سرودمان را شنیدی ، انالله و اناالیه راجعون . خدایا : آوایمان را شنیدی، لاالله الاالله. پروردگارا، کتابمان قرآن، پیمانمان ایمان، جرممان قیام، راهمان اسلام، پیشوایمان امام، سلاحمان وحدت.

شهید ابن یامین جهاندار: خدا یا چه بگویم از آن بسیجی کم سن و سال با این که خاک سر و رویش را پوشانده و خستگی و بی خوابی در چهره اش نمایان می باشد، می بینی در حال عبادت است و از خدا می خواهد ک به درگاه د و .

شهید سید منصور بیاتیان: اگر کشته شدم مرا غسل ندهید، چون ننگ است کسی که معلمش، حسین (علیه السلام) را غسل نداده اند خودش را غسل دهند.

شهید حسن خاکسار: آنان که رفتند کار حسینی کردند و آنان که ماندند باید کاری زینبی بکنند وگرنه یزیدیند .

شهید ناصر دشتی پور: اضطراب و نگرانی از آینده و تاثر و افسوس بر گذشته از جمله موانعی هستند که اگر در روح کسی نفوذ نماید عزم و تصمیمش را در هم می شکند و او را خود باخته و مرعوب می سازد..

شهید محمد سبزی: خدایا: من شمعم، می سوزم تا راه را روشن کنم، تنها از تو می خواهم که وجود مرا تباه نکنی و اجازه دهی تا آخر بسوزم و خاکستری از وجودم باقی بماند ....

شهید ابن یامین جهاندار: خدا یا چه بگویم از آن بسیجی کم سن و سال با این که خاک سر و رویش را پوشانده و خستگی و بی خوابیا به درگاه خودش قبول کندود لبیک گفته و توسط از خدا بی خبران عراقی به شهادت می رسد .

شهید مهدی شریعتی: شما ای ملت قهرمان و ای ملت امام تذکر که هر مکتبی و هر امتحانی و آزمایشی نهایتاً کارنامه ای دارد و معیارهایی که صادق از کاذب بشناسد و مکتب ما مسلمین نیز چنین است. مکتبمان اسلام عزیز و دروسشت. اما امتحان بسی مشکل است و جهاد با نفس و قتال با کفر و نفاق است.

شهید محمد سبزی: خدایا: من شمعم، می سوزم تا راه را روشن کنم، تنها از تو می خواهم که وجود مرا تباه نکنی و اجازه دهی تا آخر بسوزم و خاکستری از وجودم باقی بماند ....

اوقات شرعی
امداد و جبهه

 

گزارشي از فعاليت هاي ستاد امداد و درمان در جبهه

 

بدون شك پيروزي و موفقيت در يك عمليات جنگي به عوامل مختلف بستگي دارد تا آنجا كه ممكن است ميزان و كارآئي هر يك از اين اسباب و لوازم در پيشبرد سريع عمليات و حداقل ضايعات نقش مهمي را ايفا نمايد، كه در وراي همة اين ها معتقديم تا مشيت و خواست الهي نباشد هيچ كاري را نمي توانيم انجام دهيم و پيش بريم ولي از طرفي مشيت الهي نيز بر اين است كه ما اسباب و لوازم تحقق خواست هاي خداوندي را كه همانا جز خير و نيكي براي بندگانش چيز ديگري نيست، به نحو احسن فراهم نمائيم.

يكي از اين عوامل مهم، مسئلة پزشكي و امداد پزشكي در جبهه ها مي باشد. برادران و خواهران اين قسمت نقش مهمي در پيشبرد عمليات دارند، به طوري كه ما مي ديديم امدادگران پا به پاي رزمندگان به قلب دشمن مي روند تا اگر برادر رزمنده اي مجروح بشود بلافاصله به درمان و انتقال آنان به پشت جبهه بپردازند.

آن چه كه از همه مهمتر است تحولات روحي اي است كه در پزشكان عزيز و متعهد ما ايجاد گرديده است به طوري كه برخلاف روح كلي كه بر جامعة پزشكان حاكم گرديده، اين برادران پزشك با بريدن از تمامي وابستگي ها و تعلقات مادي به ايثارگري و حتي جانبازي و شهادت طلبي پرداخته اند و اميدواريم كه اين امر طليعه اي باشد تا تمامي پزشكان محترم، به ارزش والاي شغلشان پي برده و خدمت عظيم پزشكي را به خاطر خدا و خدمت به خلق خدا، و نه به خاطر ماديات، انجام دهند.

از فعاليت هاي اين ايثارگران و نحوه تشكيل ستاد امداد جبهه گزارشي تهيه شده كه در ذيل مطالعه مي فرمائيد. قابل توجه است كه اين گزارش در زمان عمليات بيت المقدس تهيه گرديده است.

 

سير تكوين و تكميل امداد و درمان در جبهه

 

بهداشت و درمان در جبهه ها از اهميت خاصي برخوردار است كه به خاطر نقش حياتي آن بايد مورد توجه قرار گيرد، و در اين ميان سپاه نقش مهمي را به عهده داشته است. و از آنجايي كه سپاه به عنوان يك ارگان ايدئولوژيك، سياسي، نظامي فعاليت مي كند طبيعتا از نظر نظامي بايد به وسايل درماني و امدادهاي پزشكي قرار شد در اين زمينه اقداماتي صورت پذيرد و در ابتدا قسمتي به نام بهداري سپاه تأسيس شد.

 

اما در ارتباط با امدادهاي پزشكي در جبهه بايد بگوئيم كه در آغاز جنگ، امدادهاي پزشكي جبهه ها توسط دو ارگان، يكي كميته امداد پزشكي جهاد سازندگي و ديگري بهداري سپاه پاسداران در منطقه اداره مي شد. اما به علت عدم تجربه كافي با مشكلاتي مواجه بودند كه اين مشكلات در حين كار تا حدود زيادي حل شده و مي شود.

 

يكي از مشكلات مهم، عدم هماهنگي بين امدادگران و پزشكياران و تعداد كمي از پزشكان بود كه در جبهه ها حضور داشتند. در حدود اوايل آبان ماه سال 60، هلال احمر نيز پس از تغيير و تحولاتي كه در ردة مسئولين و كاركنان آن صورت پذيرفت به اين مجموعه پيوست و در تاريخ 29/8/60 ستادي متشكل از كميته پزشكي جهاد، بهداري سپاه و هلال احمر تشكيل و آغاز به كار كرد و تقريبا از آغاز عمليات «طريق القدس»، كارش را به صورت فعال ادامه داد.

 

در عمليات طريق القدس همكاران اين ستاد براي اولين بار اطاق عمل سيار را به داخل جبهه هاي جنگ بردند و دو جراح و يك اطاق عمل جراحي در دل تپه هاي ا… اكبر در منطقة بستان مستقر كردند، كه در رابطه با جراحي هاي اورژانس نتيجه بسيار خوبي داشت، زيرا بعضي از مجروحين براي ادامه حيات و خدمت و جهاد در راه خدا نياز فوري به عمل جراحي داشتند.

 

در عمليات بعدي و به ويژه عمليات ظفرمندانه فتح المبين اين نوع فعاليت هاي درماني و امداد پزشكي به اوج خود رسيد و نتايج بسيار چشمگيري داشت بدين ترتيب كه حدودا 13 اكيپ پزشكي جراح در جبهه هاي بلتا، دال پري، و رقابيه به كار درمان مشغول بودند. البته محورهائي كه براي استقرار اطاق هاي عمل جراحي در نظر گرفته مي شد با هماهنگي عمليات بود. يعني فرماندهان عمليات بر اساس ضرائب، برآوردها محل هاي مناسبي را جهت ايجاد اطاق هاي عمل سيار پيشنهاد مي كردند، و ستاد امداد هم اكيپ هاي خودش را در آن محل ها مستقر مي كرد.

 

در مورد امدادهاي درمان و پزشكي در عمليات بيت المقدس تعداد 17 اكيپ جراحي در جبهه ها كار مي كنند كه حدود 10 اكيپ در بيمارستان سوسنگرد و 7 اكيپ در داخل انرژي اتمي دار خوئين مي باشد و در شرايطي كه بيمارستان زير آتش توپخانه و بمباران مي باشد، جراحان مشغول به كارند.

 

در گذشته بهداري سپاه خلاصه مي شد از تعداد محدودي آمبولانس، امدادگر و پزشكيار، حال مي بينيم كه تقريبا در حملات اخير، حداقل 16 يا 17 اكيپ در داخل جبهه ها مشغول به كارند و 50 تا 60 پزشك عمومي در جبهه حضور دارند. در عمليات فتح المبين حداقل 900 پزشكيار و امدادگر حضور داشت و آماري كه در رابطه با حمله بيت المقدس است در مجموع 1700 نفر امدادگر و پزشكيار و 70 پزشك و 60 دانشجوي پزشكي مي باشد.

 

همكاري وزارت بهداري

 

پزشكاني كه مي آيند تقريبا پزشكاني هستند كه در عمل امتحان خودشان را در جبهه ها داده اند و از متعهدترين و مكتبي ترين پزشكان جراح انتخاب شده اند و حدود 95% پزشكان مكتبي، مذهبي و متعهد كه در رابطه با جبهه ها كار مي كنند از شهر اصفهان مي باشند و اين امر نشانه اهميت كار ستاد و درمان مي باشد. رويهم رفته دو ستاد در منطقه فعاليت مي كند. يكي ستاد امداد با جبهه است به خاطر مسائل جنگي، كه مسائل جبهه ها را از لحاظ امدادهاي زير پوشش دارد مثل سپاه و جهاد و هلال احمر؛ و يك ستاد درمان هم هست كه بهداري و سپاه و جهاد در آن نقش دارند و وظايف اين دو، گوناگون است. وظايف ستاد امداد جبهه انتقال مجروح از خط مقدم تا داخل بيمارستان هاي شهر مي باشد و وظايف ستاد درمان، كار روي مجروحيني كه به شهر آورده شده اند و انتقال آن ها به مراكز مجهز تر مي باشد و در ستاد درمان وزارت بهداري پزشكاني دارد كه در آن رابطه از آن ها استفاده مي كند.

 

فعاليت پزشكان عراقي (مجاهدين)

 

اكثر پزشكان مجاهدين عراقي در رابطه با سپاه كار مي كنند و بسيارشان كه اگر در رابطه با سپاه نباشند داوطلبانه در مواقع حمله، در رابطه با جبهه كار مي كنند و هميشه مشتاق رفتن به خط اول جبهه هستند و تا به حال هم نقش فعالي داشته اند كه شايد در حملة بيت المقدس هم حدود 15 يا 16 نفر از پزشكان عراقي بودند.

 

وضع اورژانس هاي خط مقدم جبهه و نحوة كار آن ها در داخل جبهه

 

استقرار پست هاي اورژانس در داخل جبهه ها به اين صورت است كه در خطوط مقدم، سنگرهاي امداد مي باشد و بعد با فاصله اي كه چندين سنگر امداد را به هم متصل مي كند يك سنگر اورژانس وجود دارد كه معمولا پزشك عمومي در آن كار مي كند و هر چند پست اورژانس قوي به يك اطاق عمل وصل مي شود اين نحوة كار در داخل جبهه ها مي باشد.

 

اما در بعضي مواقع پست اورژانس در زير ديدبان قرار دارد كه اين كار در هيچ كجاي دنيا نظير ندارد و يك كار ابتكاري از طرف برادران سپاه مي باشد به هر صورت و به خصوص در رابطه با عمليات بيت المقدس از نظر برنامه ريزي و از نظر كيفيت، در سطح بالائي است و در مجموع اين طرح در داخل جبهه ها نيز به همان فرم ذكر شده مي باشد يعني شامل سنگر امدادي، پست اورژانس قوي، اتاق عمل سيار است.

 

همكاري دكتر هاي متخصص با پزشكان مستقر در جبهه ها

 

اكيپ هاي جراحي سپاه كه تا به اين جا رسيده است و شامل 16 اكيپ جراحي مي باشد، همه در جريان همين جبهه هاي جنگ ساخته شده اند و شايد بسياري بودند كه در رابطه با جبهه ترس و ضعف داشتند ولي يك يا دوبار در داخل جبهه رفتند، دست خدا را در بالاي سرشان ديده اند و مطمئن شده اند كه هيچ اتفاقي نمي افتد و الان شايد 80% جراح هايي كه در جبهه هستند اكثرشان در سوسنگرد كار كرده اند در حالي كه در روز 10 الي 15 بار سوسنگرد را بمباران مي كردند ولي در آن شرايط هيچ جراح يا پزشكي صدمه نديده است و الان داراي روحية خيلي عالي هستند و حتي قبل از اين كه حمله شروع شود داوطلبانه شماره تلفن و آدرس داده اند كه به محض اطلاع به طرف جبهه حركت كنند. در اين رابطه قابل تمجيد است كه از پزشكان متعهد اصفهان و ستاد امداد و درمان اصفهان كه نقش ارزنده اي داشته اند و شايد 90 درصد يا 95 درصد پزشكان در جبهه از همين ستاد تأمين مي شود.

 

حضور امدادگران در جبهه

 

تقريبا از يكي دو حملة اخير كه بهداري سپاه يك شكل تشكيلاتي پيدا كرد به مجرد اين كه فرمانده عمليات اعلام كرد كه شما بايد از نظر بهداري آماده شويد كلية پزشكياران و امدادگران سپاه در سطح كشور بسيج مي شوند براي منطقه جنگي و بقيه از طريق ستادهاي شهرستان ها و بر اساس اعلام نياز، اعزام مي شوند (لازم به توضيح است كه نيروهايي كه فرستاده مي شوند تماما دست چين شده مي باشند).

 

تحولات روحي و معنوي برادران پزشك

 

اولا فرصت و مجال براي پزشك كم مي باشد اگر يك دانشجوي پزشكي سال اول را هم در نظر بگيريم، معروف است كه اين دانشجو در دانشكده فرصت مطالعه و خواندن كتاب و بحث در رابطه با مسائل ايدئولوژيك را ندارد يا بسيار فرصت كم دارد و شما اگر بخواهيد يك نفر را از نظر فكري و عقيدتي ضعيف نگاه داريد، كار زياد به او مي دهيد و پزشكان سال اول دانشجويي پزشكي اين مشكل را دارند.

 

دوم اين كه آن چه قداست به جامعه پزشكي مي بخشيده مسئله بعد معنوي بوده است يعني يك پزشك از نظر روحي و رواني براي يك مريض بيشتر اهميت داشت و چون بعد معنوي داشت براي خانواده ها محرم راز بود ولي مي بينيم كه الان علم به صورتي درآمده كه اصلا راجع به مسائل معنوي به هيچ وجه بحث نمي شود مخصوصا در دانشجويان پزشكي كه بايد بدانند كه اخلاق و رفتار يك پزشك چگونه باشد. ممكن است يك پزشك راجع به يك مسئله كوچك پزشكي مثل عاطفه 30 يا 40 ساعت روي آن بحث كند ولي يك ساعت راجع به اين كه رفتار يك پزشك بايد چگونه باشد بحث نمي شود اين است كه اين درس باعث شده كه بعد معنوي را حذف كند.

 

نمونه تحولات

 

در اين قشر تحولات روحي بيشتر از همه به وجود آمده، براي مثال اين كه جراحي از يكي از شهرستان ها در شب عمليات طريق القدس برايش حكم مأموريت در منطقه بستان نوشته شد. ايشان در بدو ورود به محض اين كه منطقه را ديد و بيمارستان را مشاهده كرد اصلا حاضر به كار نشد و گفت به هيچ وجه نمي شود در اين اتاق عمل كار كرد و من كار نمي كنم. يك شب در آنجا خوابيد و فرداي آن روز كه صبح اول وقت مجروح آوردند بدون اين كه كسي به او بگويد، مجروح را به اتاق عمل برد و همكاران ما از او خواهش كرده بودند كه فقط سه روز در جبهه كار كند بعد از آن مدت كه برادران به او سر زدند و طبيعتا كار سبك تر شده بود به او گفتند حالا شما برگرديد به شهرستانتان در جواب آن پزشك گفت: نه، من تا موقعي كه اين جوان هاي 12 و 13 ساله كه اين طور در جبهه پر پر مي شوند وجدانم حاضر نمي شود، من اصلا درك درستي از جبهه نداشتم و تا موقعي كه در اين جا مجروح باشد، مي مانم و دقيقا يازده روز اين جراح با امكانات كم در آن بيمارستان كار كرد و جالب اين كه اين دكتر آنفاكتوس داشت و چون سكتة قلبي هم داشت گفته بود كه برايم قرص نيترو گليسيرين بياوريد و من كار مي كنم و خودش تعريف مي كرد و مي گ

 

فت جبهه واقعي اين جاست كه من آمدم ديدم و آن چه كه ما در تلويزيون مي بينيم جبهه نيست و من مي فهمم كه حالا در جبهه چه مقدار مؤثر هستم، يك جراح چه قدر مي تواند مؤثر باشد و من بايد به شهر خودم بروم و يك سميناري تشكيل بدهم و نقش و اهميت حياتي يك جراح را در رابطه با جبهه بگويم يعني مي بينيم كه يك جراح كه اصلا آمده بود و منكر همه چيز بود 180 درجه تغيير پيدا كرده و مي خواست يك كاري را به دست بگيرد كه يك جنبة ارشادي براي سايرين پيدا بكند.

 

مورد ديگر

 

دكتري بود كه در رابطه با جبهه مشكلاتي داشت آن هم وقتي اتاق عمل شروع به كار كرده بود يك مجروحي را آورده بودند كه يك دستش قطع شده بود، بعد اين برادر مجروح كه حالت معنوي پيدا كرده بود گفت كه خدايا مرا ببخش كه نتوانستم سرم را در راه تو بدهم در اين وقت اين جراح شروع به گريه كرد. يعني همان جراحي كه نمي خواست به جبهه برود به محض ديدن اين صحنه ها دوباره شروع به كار كرد.

 

موردي ديگر

 

بسياري امدادگرها كارشان را در جبهه ياد گرفتند پزشكي بود كه تزريقات را براي يادگيري امدادگران روي بدن خودش آزمايش مي كرد كه البته او هم شهيد شد و بسيار گمنام رفت و از تمام وابستگي هايش بريده بود و در رابطه با ستاد امداد آبادان كار مي كرد.

 

الان بزرگ ترين تحول در پزشكان حاضر در جبهه انجام گرفته در حالي كه روزي 5 يا 6 بار محل كارشان بمباران مي شود ولي با آن شرايط كار مي كنند و مرگ و شهادت برايشان مسئله اي نيست.

 

نمونه ديگر از تحولات روحي اين كه مثلا مدت 2 ماه دعاي كميل بيمارستان شهيد چمران را يكي از جراح ها مي گرداند و اين قدر در مسائل جا افتاده بود كه خود دعاي كميل مي گذاشت و خودش صبح بچه ها را براي نماز بيدار مي كرد و دعاهاي مختلف را مي خواند. ببينيد يك پزشك جراح تمام مسائل مذهبي بيمارستان را اداره مي كرد يك جراح در عمليات فتح المبين دقيقا با نيروي عملياتي به خط مقدم حركت مي كرد يعني اتاق عمل سيارش را به محض اين كه بچه ها پيشروي مي كردند منتقل كرد به چندين كيلومتر جلوتر، نزديك بچه هاي رزمنده بدون اين كه دستوري به او بدهيم.

 

نيايش پزشكان در جبهه

 

اين جراحان در اول همشان شناخته شده نبودند آن چه كه باعث شكل گرفتنشان شد همان دعاها و جلسات قرآن بچه ها بود كه داشتند. و اين تأثيري است كه از نيروهاي رزمنده بر روي نيروهاي امدادگر مي گذارد.

 

براي مثال در رابطه با يكي از حمله ها يك متخصص بيهوشي كه يك ارمني است و خيلي آدم جالبي است و در بحث هاي ايدئولوژيكي خيلي از ابعاد ما را قبول دارد مثل مسئله شهادت و اين تقريبا در اكثر حملات داوطلبانه مي آيد و در بدترين اوضاع بمباران ها هم مانده و عمل كرده است ارمني مي باشد و با بچه ها شب ها بحث ايدئولوژيك داشته و حتي گفته است كه روي خيلي مباحث كه مطرح شده به صورت مقايسه مكتب شان با اسلام بايد بروم روي اين مباحث فكر كنم يعني پزشك ارمني داشتيم كه در رابطه با نيروهاي رزمنده دارد كار مي كند.

 

مشكلات و انتقادات و پيشنهادات

 

مشكلات ما هميشه از اول جنگ چند چيز بوده است كه يكي از آن ها آمبولانس است شما اگر توجه كنيد ما هميشه در جبهه ها كمبود آمبولانس داريم و….

 

مثلا در فتح المبين 340 دستگاه آمبولانس اعزام كرده بوديم به جبهه ها و احتياجمان بسيار بود كه از هليكوپترهاي هوانيروز استفاده مي شد.

 

مشكل ديگر ما كه به عنوان پيشنهاد مي گوئيم اين است كه بايد به مسئله امداد جبهه بهاي بيشتري داده شود شالودة كار بهداري سپاه، امداد جبهه است اگر در درمانگاه سپاه كار درماني پزشكي انجام مي شود اين كار اصليش نيست اين وظيفه بهداري است آن چيز كه وظيفه اصلي بهداري سپاه است امداد در جبهه مي باشد به خاطر اين كه سپاه يك سازمان نظامي هست بنابراين اگر امداد جبهه در كشور مطرح مي شود بايد مسئول مستقيمش يك سازمان نظامي باشد كه آن هم سپاه مي باشد. و اين مشكل الان وجود دارد يعني امداد جبهه هنوز شكل نگرفته است درمان. كار ما در اصل نيست كار بهداري است و اگر ضعفي در سيستم وجود دارد يا اين كه نارسائي زياد است و ما كار درماني را انجام مي دهيم آن بحثي جدا است. يعني محور كار اين است كه بايد اساس كار را روي جبهه بگذاريم و هر چه بيشتر آن را شكل بدهيم اگر قرار است كه به صورت ستاد هماهنگ شود مسئول مستقيمش سپاه بايد باشد اگر قرار است كه خود سپاه مستقلا امداد جبهه را بگرداند آن هم بايد برايش برنامه ريزي شود كه ظاهرا آن صورت برنامه ريزي ندارد.

 

تا به حال بهداري با سيستمي جداي از ساير قسمت هاي سپاه عمل مي كرده است اگر مثلا در يك گردان يا تيپي، واحد تداركات، عمليات، اطلاعات بود، ولي واحد بهداري نبود چون سيستم كار بهداري بدين صورت است و تجربه نشان داده بود كه بر اساس محورها عمل بكند مثلا اين محور عمليات است پس اورژانس و يا اطاق عملي در نظر گرفته مي شود اخيرا از عمليات بيت المقدس طرح داده شد كه هر تيپي هم مثل قسمت هاي ديگر بهداري سپاه هم داشته باشد يعني نه به صورت ارتش با ضوابط خشك، ولي هر تيپي خودش يك بهداري و نيروهاي امدادگر داشته باشد مثلا 15 امدادگر با مقداري آمبولانس و دو پزشك كه اين طرح داده شد و تقريبا اين طرح در عمليات فتح المبين توسط دكتر خاتمي مطرح شد و گفته شد كه زمان كم است ولي مع الوصف گفته شد كه اساس كار روي اين طرح گذاشته شود كه باعث حركت ما به سوي تشكيل بهداري در داخل هر تيپ سپاه شود و الان در عمليات بيت المقدس تقريبا به صورت تيپي اداره مي شود. يعني هر تيپي يك مسئول بهداري دارد هر لشگري يك مسئول بهداري دارد آن چه كه هست نقص وجود داشته و دارد و اگر نقصي وجود داشته بيشتر در رابطه با برنامه ريزي جديدي است كه در اين رابطه تنظيم شده است ولي م

 

عتقدند كه ارزش دارد اگر هم نقص وجود داشته باشد در برنامه ريزي آينده رفع خواهد شد.

 

همكاري و هماهنگي بين ارگان ها

 

در رابطه با هماهنگي با ساير ارگان ها آنچيز كه نقش ارزنده اي دارد، كميته پزشكي جهاد مي باشد يعني حداقل در منطقه جنوب امدادگر و پزشكيار و حتي پزشك هايي در اين رابطه شهيد داده در رابطه با بهبود وضع جبهه ها كه حداقل دو، سه پزشك به نام هاي شهيد دكتر حكيم، و شهيد دكتر شهيد زاد كه شهيد شده اند و نقش بسيار فعالي در همين مسائل امداد داشته اند بنابراين جهاد نقش ارزنده اي در رابطه با جبهه ها با ما داشته است مسئله دوم هلال احمر است هلال احمر دقيقا از موقعي كه برادر شهيد مان رجائي بر اساس تلاش هاي زياد موفق شد بهزاد نيا را كنار بگذارد و برادر متعهد و مؤمن، برادر دكتر فيروز آبادي را بر سركار بياورد دقيقا 180 درجه كارش عوض شده و مي بينيم از زماني كه سرپرستي عوض شده با آمدن يك برادر متعهد در رأس كار، تمام امكانات هلال احمر در خدمت جبهه قرار گرفته است و اصلا تز معروفي دارد برادر دكتر فيروز آبادي كه مي گويد هلال احمر صرفا بايد در خدمت نهادها و ارگان ها باشد و اين تز معروفشان است يعني اگر در بعضي جاها مطرح شود كه هلال احمر دارد كار مي كند مي گويد نه هلال احمر فقط در رابطه با ارگان ها و نهادها است يعني از آن موقع تا به حال كه

 

ستاد، هلال احمر را در خودش جا داد نقش ارزنده اي در رابطه با تداركات درماني و داروئي و امدادي داشته و كاملا هماهنگ با دو ارگان ديگر بوده است و در رابطه با مسائل جبهه تا آنجا كه توان داشته كوشش كرده است.

 

مسئله بعد مسئلة هوانيروز است كه الحمد لله نقش آن را تمام نيروهاي رزمنده در جبهه ديده اند در رابطه با تخليه مجروحين نقش بسيار حساسي داشته اند يعني حساب كنيد كه در بعضي از جبهه ها شايد 2 ساعت يا 3 ساعت تا بيمارستان شهر راه است و اين ها با انتقال سريع از طريق شنوك اين فاصله را كم مي كنند و حفظ حيات مريض بسيار جالب انجام مي گيرد.

 

ـ مسئله ديگر نقش ارزندة ستاد امداد و درمان اصفهان است يعني شايد 60 تا 70 درصد آن چه كه در جبهه هاي جنوب انجام مي گيرد به علت عملكرد خوب ستاد امداد و درمان اصفهان مي باشد كه واقعا بايد از طريق وزارت بهداري بررسي شود كه اين ستاد چه كرده است كه اين همه جراح خط مقدم جبهه از آن جا مي آيد اين همه اتاق عمل هاي جبهه ها توسط ستاد اصفهان تأمين مي شود اين قابل بررسي كه داراي يك نكتة ظريفي مي باشد.

 

ـ شركت هايي كه در منطقه هستند در رابطه با مواقع حمله همكاري نسبتا خوبي داشته اند مانند (شركت نفت، سازمان آب و برق، صنايع فولاد و ساير شركت ها و سازمان ها) كه در مواقع حمله وسائل نقليه موتوري شان را در اختيار ما مي گذارند كه در اين رابطه استانداري نقش هماهنگ كننده اين سازمان ها و شركت ها را در رابطه با ستاد دارد و مورد سپاسگزاري مي باشد.

 

نقش مردم و كمك رساني به برادران امدادگر

 

نقش مردم در اين جا خيلي ارزنده است به دلايل زير:

 

اول در رابطه با امكانات مادي كه در اختيار ستاد قرار مي دهند يعني مواقعي كه كوچك ترين اعلام نياز مي شود بيشترين امكانات در اختيار ستاد قرار مي گيرد و شايد چندين مورد داشته ايم كه از مدارس و دبيرستان ها در مواقع حمله كمك نقدي كرده اند يا براي كمك به مجروحين در جبهه هميشه داوطلب زياد بوده مثلا در حملة بيت المقدس 70 نفر از خانواده شهدا داوطلب شده بودند كه كمك به مجروحين جنگي در منطقه بكنند يا مثلا شستن لباس هاي اطاق هاي عمل در مناطق جنگي كه براي نمونه پيرزن 60، 70 ساله هم داشته ايم كه آمده و داوطلب شده كه لباس هاي مجروحين را بشويد و كلا هميشه هجوم مردم بوده و هميشه هم مازاد بوده است و دقيقا در موقع حمله هر كه هر چه ماشين و يا امكانات دارد مي آورد مثلا پيكان مي آورند و به خط مقدم مي برند و موردي نداشتيم كه ما تقاضا بكنيم و مثلا جوابي داده نشده باشد.

 

جذب پزشك

 

هيچ برنامه ريزي اي در ظاهر براي جذب پزشك نشده است يعني خيلي از بچه ها فارغ التحصيل از دانشكده پزشكي مي شوند و اين كه مثلا به سپاه مي تواند بيايد و يا خير يا چند درصد از فارغ التحصيلان را سپاه مي تواند جذب كند هنوز مدون و مشخص نيست يعني هنوز مشخص نيست كه چگونه پزشكان را جذب بكنيم؟

 

به هر حال در رابطه با جذب نيروي متخصص و حداقل در مورد مسائل امداد بايد برنامه ريزي بشود يعني چند درصد از فارغ التحصيلان مثل ارتش كه سهميه اي دارد (حالا يا از طريقه بهداري جذب بشود يا از طريق قوانين كه در مجلس مي گذرد مثلا اين قدر درصد از فارغ التحصيلان پزشكي مي توانند وارد سپاه شود) يا دورة خدمت شان را در سپاه بگذرانند به هر حال روي جذب پزشك بايد كار شود يكي از كارهاي مهم ديگر ما تأسيس نقاهت گاه در سطح منطقه مي باشد كه مجروحيني كه مداواي آن ها فوريت ندارد در آن جاها براي استراحت زير نظر يك تيم امداد درماني و پزشكي تأسيس كنيم.

 

نقشه سایت

تمام حقوق مادی و معنوی این وبسایت به موزه انقلاب اسلامی و دفاع مقدس تعلق دارد.
.استفاده از منابع محتوایی با ذکر منبع مجاز است