يکشنبه ٣٠ مهر ١٣٩٦
اصطلاحات و تعبيرات

 

آبی خاکی

اصل اصطلاح آبی خاکی در جبهه به نیروهای مخصوص و غواصی اطلاق می شد که از کارآیی نسبتاً خوبی برخوردار بودند و در ارتش به "تکاور" و "رنجر" معروف اند؛ این نیروها هم در خاک و خشکی عمل می کنند و هم در آب.این اصطلاح به خودروها و نفربرهای ادواتی که هم در آب کارایی داشتند هم در خشکی نیز اطلاق می شد.)کتاب فرهنگ جبهه (اصطلاحات)جلد 2، صفحه:13

 

آهن ربای قلب ها

جبهه ی جنگ، منطقه ی عملیاتی. آن جا که همه ی اشخاص و اصناف را دور شمع وجود خود در آن برهه از زمان جمع کرده، صغیر و کبیر را شیفته و مجذوب خود ساخته بود.(کتاب فرهنگ جبهه (اصطلاحات)جلد 1، صفحه:36)

 

آش خرگوشی

آش و خوراک. غذایی که در آن از هویج زیاد استفاده می شد، معمولاً هویج ها را درشت درشت و در کنار سیب زمینی و لوبیا در آن خرد کرده بودند و آدم را به یاد غذای خرگوش ها می انداخت(کتاب فرهنگ جبهه (اصطلاحات)جلد 2، صفحه:17)

 

اجر شما با امور مالی

وقتی کسی برای انجام کار بهانه می آورد یا مشخص می شد که کار برای رضای خدا انجام نگرفته، به شخص مورد نظر می گفتند: «اجرت با امور مالی» یعنی کار قربة الی الله نمی کنی، پس حواله ات به فرد دنیوی و جزای کار را به بنده ی خدا واگذار می کردند

کتاب فرهنگ جبهه (اصطلاحات)جلد 1، صفحه:37

 

التماس غیبت

به یاد ما هم باش، ما را هم به خاطر بیاور ولو با غیبت کردن! ولو در وصف کردن به بدی. کنایه از این که اگر نام ما قابل بر زبان راندن در مواقع مناسب و مطلوب نبود، برای مورد غیبت قرار گرفتن هم آماده هستیم.(کتاب فرهنگ جبهه (اصطلاحات) جلد 1، صفحه:40،)

 

 

آتش گرفتن جنگل

وقتی شخصی ضمن تعریف واقعه ای به نقش خودش که می رسید ناگزیر اشاره ای هم به آن می کرد تا حکایت جنبه افسانه به خود نگیرد آن وقت بود که هرکس چیزی از این قبیل می گفت: «جنگل آتش گرفت، آب بیاورید، سوخت نابود شد و غیره...» و همه ی این تعابیر بدین منظور بود که آن اعمال نیکی که پاداش آن مثل درختی که کاشته شده باشد از کثرت آن حالا تبدیل به یک جنگل شده ولی به خاطر ریا و تظاهر به آن عمل آتش گرفته و نابود شده است.

کتاب فرهنگ جبهه (اصطلاحات)جلد 2، صفحه:14،

 

آمپر جبهه

دعا، چیزی که با آن اخلاص اتصال با خدا را در جبهه مثل آمپر اندازه گیری می کردند. وقتی توجه و توسل به ائمه علیهم السلام به اوج خود (نقطه ی جوش و خروش) می رسید، می گفتند: «آمپر جبهه به 100 رسیده است.» «آمپر چسبیده به صد» نیز می گفتند، خصوصاً بعد از زیارت عاشورا.(کتاب فرهنگ جبهه (اصطلاحات)جلد 2، صفحه:18)

               

آبگرمکن ایرانی

به موشک های ساخت ایران، آبگرمکن ایرانی می گفتند.
موشک های 9 متری و 12 تیری که در جنگ شهرها، برای زدن تأسیسات نظامی و اقتصادی دشمن استفاده می شد، که اشاره دارد به خوش هیکلی آن که مثل آبگرمکن نفتی بزرگ و سنگین بوده است.کتاب فرهنگ جبهه (اصطلاحات) جلد 2، صفحه:13

 

اتوبوس بهشت

خمپاره و گلوله ی توپ و تانک و امثال آن. بدین خاطر که بچه ها بعضاً به وسیله ی اصابت آن ها به فیض شهادت می رسیدند و به بهشت خشنودی حق تعالی راه می یافتند، گویی این توپ و خمپاره ها، اتوبوس مخصوص بهشت بود که همراهان خود را به مقصود و مقصد می رساند.(کتاب فرهنگ جبهه (اصطلاحات)جلد 1، صفحه:37)

 

ایستگاه کسی را گرفتن

وقتی کسی فرد مخاطب را روی وضعیت موردنظر خود نگه می داشت، و به اصطلاح پشت جبهه ای ها آن فرد را سر کار می گذاشت، این عبارت و عبارت «فرکانسش را گرفته اند» به کار برده می شد، که هر دو از اصطلاحات بچه های مخابرات بود. هم چنین وقتی دو نفر با هم گفت وگو می کردند و شخص ثالثی به ناگاه وارد مباحثه ی آن ها می شد، به شوخی رو به وی کرده می گفتند: «ازفرکانس ما برو بیرون».(کتاب فرهنگ جبهه (اصطلاحات)جلد 1، صفحه:44)

 

بسیجی بی ترمز

به بسیجیان اطلاق می شد که در حین عملیات، بی پروا و با شجاعت تمام به دشمن یورش برده و چه بسا بیشتر از آن که قرار بود دشمن را به عقب برانند، می راندند..(مجله طراوت، صفحه:21، شماره مجله:52)

 

به مخلص ها یکی اضافه شدن

به نماز شب خوان ها یکی اضافه شد! وقتی کسی شبی بیدار می شد و می خواست نماز بخواند، اما آب خوردن را بهانه می کرد، افرادی که تصادفاً او را دیده بودند، صبح فردا به او اشاره کرده، می گفتند: «یکی به مخلص ها اضافه شد

کتاب فرهنگ جبهه (اصطلاحات)جلد 2، صفحه:49،

 

بوی دنیا دادن

این اصطلاح برای کسانی که زیاد شوخی می کردند یا مرتب به مرخصی شهری می رفتند و در حال تماس تلفنی و تلگرافی با خانواده بودند و کمتر در نماز جماعت و مراسم دعا و نیایش حاضر می شدند، به کار می رفت. افرادی که آماده ی مرخصی رفتن بودند نیز بی نصیب نمی ماندند.(کتاب فرهنگ جبهه (اصطلاحات)جلد 1، صفحه:50،)

 

بهترین سلمانی

به اعضای گروهک ملحود کومله می گفتند، کسانی که به جدا کردن سر از تن پاسداران در جنگ شهرت داشتند و چون از شدت قساوت و بی رحمی سر را از تن بدن مخالفان خود جدا می کردند، به آن ها بهترین سلمانی می گفتند.کتاب فرهنگ جبهه (اصطلاحات) جلد 1، صفحه:50،

 

پدربزرگ فشنگ ها

گلوله ی توپ ضدهوایی که نسبت به فشنگ و سایر سلاح ها بزرگ تر و سنگین تر بود. گویی آن ها بچه های او بودند و ایشان پدربزرگ آن ها! (کتاب فرهنگ جبهه (اصطلاحات)جلد 2، صفحه:56،)

 

پشت به دشمن روبه میهن

بریدن، فرار را بر قرار ترجیح دادن، عبارتی بود که برای نیروهای بریده ی دشمن و ندرتاً خودی به کار می بردند و کنایه از ترسیدن و استقامت نکردن نیرو، موقع مقابله و کارزار است.(کتاب فرهنگ جبهه (اصطلاحات)جلد 1، صفحه:55)

 

پنیرلاستیکی

پنیرهایی که در قوطی های پلمب شده با رنگ زرد و طعم تلخ و انعطاف لاستیکی، بعد از قلع و قمع نیروهای بعثی به عنوان غنیمت به دست بچه ها می رسید و جز در مواقع اضطراری از آن ها استفاده نمی کردند و گاهی برای نشان دادن به خانواده آن را به شهر می بردند.

کتاب فرهنگ جبهه (اصطلاحات)جلد 2، صفحه:60

 

ترم آخر دانشگاه

نوبت آخری که رزمنده ای به جبهه می رفت و منتهی به شهادت او می شد. به این معنی که جبهه دانشگاه بود و رزمنده، دانشجویی که طی سال های جنگ واحدهایی از دروس تقوا و جهاد را در ترم های تحصیلی آن گذرانده و نوبت آخری که موفق به کسب مدرک شهادت شد، ترم آخر بود.(کتاب فرهنگ جبهه (اصطلاحات)جلد 2، صفحه:66،)

 

تویوتا بی حجاب

ماشین تویوتا و جیپ که سقف آن را باز کرده بودند و بدون سرپوش و سقف سوار می شدند. وسیله ای که سقف و سرپوش و حجاب نداشت.)کتاب فرهنگ جبهه (اصطلاحات)جلد 2، صفحه:71(

 

جای ظرف ها و کفش ها

بعد از این که معلوم شده بود، ظرف ها و کفش های بچه ها را نماز شب خوان ها می شویند و واکس می زنند و اصرار هم دارند که کسی به اصطلاح بو نبرد و نداند که چه کسی این کارها را کرده، در حضور جمع و با تبسم رو به نماز شب خوان ها می کردند و به مزاح می گفتند: ظرف ها و... آن جا هستند، کنایه از این که ما می دانیم شما در حال جمع کردن ثواب هستید.

کتاب فرهنگ جبهه (اصطلاحات)جلد 1، صفحه:66

 

حرف های غیربهداشتی

حرف های استرلیزه نشده. وقتی یکی از برادران چیزی می گفت که احتمالاً ناصواب بود و به عبارتی بوی گناه می داد، رو به او کرده و می گفتند: «حرف های غیر بهداشتی می زنی ها!»)کتاب فرهنگ جبهه (اصطلاحات) جلد 2، صفحه:91(

 

خدمه ی کادیلاک

در منطقه ی غرب برای حمل آذوقه و مجروحین از «قاطر» استفاده می شد و عده ای از برادران وظیفه ی رسیدگی به امور مربوط به قاطرها را بر عهده داشتند و به خاطر این که خودشان را دست کم نگیرند، از سر مزاح به جای عنوان «قاطرچی» به خود لقب خدمه ی کادیلاک داده بودند.)کتاب فرهنگ جبهه (اصطلاحات)جلد 2، صفحه:97،(

 

دانشگاه امام حسین (ع)

جبهه، درس عشق، مدرکش شهادت و معلمش آقا و مولا حسین (ع) بود. ردی های آن جامانده های کاروان رو به سوی کربلا بودند و دانشجویانش جان برکفان بسیج، که به تعبیر امام خمینی (ره) دفتر تشکیل آن را همه ی مجاهدان از اولین تا آخرین امضا نموده اند. دانشگاهی که هر روز آن ابتلا و امتحان نهایی بود و شرط راه یافتن آن ایمان بود و نمره ی عالی آن وابسته به اخلاص بود

کتاب فرهنگ جبهه (اصطلاحات) جلد 2، صفحه:106

 

رنگی تعریف کردن

خاطرات را با آب و تاب تمام و ذکر همه ی جزئیات، حالات و حرکات مخصوص به خودشان نقل کردن و برای هر چه واقعی تر نشان دادن قضیه، مثلاً صدای سوت خمپاره و انفجار و ادای مجروح شدن بچه ها را درآوردن. کسی که این گونه حکایت می کرد، می گفتند فیلم سینمایی تعریف می کند یا رنگی تعریف می کند.)کتاب فرهنگ جبهه (اصطلاحات)جلد 2، صفحه:167(

 

زنبور آمدن

خمپاره آمدن. کنایه از سوت خمپاره های 81، 140 و... (غیر از 60) بود که معمولاً سوتشان قبل از آمدن خودشان به گوش می رسید. چنان که وزوز زنبور قبل از زدن نیش آن به گوش می رسد)کتاب فرهنگ جبهه (اصطلاحات)جلد2، صفحه:122،(

 

فرهنگ شنیداری
فرهنگ گفتاری
فرهنگ نوشتاری
فرهنگ دیداری
فرهنگ رفتاری
آیت الله العظمی سید علی خامنه ای