شهید رجب بیگی: از یک سو باید بمانیم که شهید آینده شویم و از دیگر سو باید شهید شویم تا آینده بماند . هم باید امروز شهید شویم تا فردا بماند و هم باید بمانیم تا فردا شهید نشود. عجب دردی، چه می شد امروز شهید می شدیم .

شهید فضل الله خودسیانی: الهی اگر طاعت بسی ندارم در دوجهان جز توکسی ندارم.خدایا فضل ترا گران نیست و شکر تورا زبان نیست.خدایا مگو چه آورده ام که درد و دوا نشوم و مپرس چه کرده ام که رسوا نشوم

شهید جعفر جعفری: چشم بصیرت را بگشا، به اطراف نظر کن، به جهان بیندیش، چه می بینی ؟ .... تو بزرگتر از آنی که فکر کنی، کل زمین و آسمان وکرات وکهکشان ها برای توست، پس به قیامت نظر کن.

شهید محمد مهاجری: خدایا : سرودمان را شنیدی ، انالله و اناالیه راجعون . خدایا : آوایمان را شنیدی، لاالله الاالله. پروردگارا، کتابمان قرآن، پیمانمان ایمان، جرممان قیام، راهمان اسلام، پیشوایمان امام، سلاحمان وحدت.

شهید ابن یامین جهاندار: خدا یا چه بگویم از آن بسیجی کم سن و سال با این که خاک سر و رویش را پوشانده و خستگی و بی خوابی در چهره اش نمایان می باشد، می بینی در حال عبادت است و از خدا می خواهد ک به درگاه د و .

شهید سید منصور بیاتیان: اگر کشته شدم مرا غسل ندهید، چون ننگ است کسی که معلمش، حسین (علیه السلام) را غسل نداده اند خودش را غسل دهند.

شهید حسن خاکسار: آنان که رفتند کار حسینی کردند و آنان که ماندند باید کاری زینبی بکنند وگرنه یزیدیند .

شهید ناصر دشتی پور: اضطراب و نگرانی از آینده و تاثر و افسوس بر گذشته از جمله موانعی هستند که اگر در روح کسی نفوذ نماید عزم و تصمیمش را در هم می شکند و او را خود باخته و مرعوب می سازد..

شهید محمد سبزی: خدایا: من شمعم، می سوزم تا راه را روشن کنم، تنها از تو می خواهم که وجود مرا تباه نکنی و اجازه دهی تا آخر بسوزم و خاکستری از وجودم باقی بماند ....

شهید ابن یامین جهاندار: خدا یا چه بگویم از آن بسیجی کم سن و سال با این که خاک سر و رویش را پوشانده و خستگی و بی خوابیا به درگاه خودش قبول کندود لبیک گفته و توسط از خدا بی خبران عراقی به شهادت می رسد .

شهید مهدی شریعتی: شما ای ملت قهرمان و ای ملت امام تذکر که هر مکتبی و هر امتحانی و آزمایشی نهایتاً کارنامه ای دارد و معیارهایی که صادق از کاذب بشناسد و مکتب ما مسلمین نیز چنین است. مکتبمان اسلام عزیز و دروسشت. اما امتحان بسی مشکل است و جهاد با نفس و قتال با کفر و نفاق است.

شهید محمد سبزی: خدایا: من شمعم، می سوزم تا راه را روشن کنم، تنها از تو می خواهم که وجود مرا تباه نکنی و اجازه دهی تا آخر بسوزم و خاکستری از وجودم باقی بماند ....

اوقات شرعی
65؛ جنگ جنگ تا یک پیروزی
صفحه اصلی > تاريخ دفاع مقدس > مقالات و تحلیل ها > 65؛ جنگ جنگ تا یک پیروزی 

 

مرجان توحیدی

 

خبر آمد؛ کوتاه و تلخ. کافی بود تا یک‌بار به دقت خوانده شود. با هر خط و کلمه‌اش گریسته و ‌هزاران بار منتشر شود. ١٧٥ غواص پیدا شدند. با دستان‌وپاهای بسته که زنده‌زنده در یک گور جمعی به روی آنها خروارخروار خاک ریخته بودند. ١٧٥ پیکر بعد از ٢٩ سال به‌ناگاه پیدا شده بودند تا بار دیگر رمز شکست یا به تعبیری عدم‌الفتح ایران در عملیاتی فاش شود که قرار بود شعار جنگ‌جنگ تا یک پیروزی را محقق کند. اما نکرد. عملیات لو رفت. ناکام ماند. درحالی‌که از ماه‌ها قبل برای آن برنامه‌ریزی شده، فراخوان داده شده و نیروی انسانی جمع شده بود، آن هم در مهم‌ترین سال جنگ، یعنی سال ششم. ١٣٦٥، سال سرنوشت بود؛ سالی که باید سرنوشت جنگ روشن شود. امام‌خمینی(ره) آن را سال پیروزی نامیده بودند؛ سالی که جنگ‌جنگ تا پیروزی به جنگ‌جنگ تا یک پیروزی می‌رسد؛ یک پیروزی سرنوشت‌ساز که تکلیف جنگ را روشن می‌کند نه آنکه بخواهد به آن خاتمه دهد؛ پیروزی‌ای که هم می‌تواند روحیه‌بخش به جبهه‌های نبرد ایران باشد و هم موازنه جنگ را بعد از فتح فاو به‌نفع ایران تمام کند.
 
دلایل اهمیت سال ٦٥
سال ٦٥ از یک بُعد دیگر هم سال مهمی برای ایران بود. باوجود فتح فاو و بازپس‌گیری مهران، اما تدارک مقدمات برای یک عملیات دیگر، سخت بود. سردار «حسین علایی» در جلد دوم کتاب خود با عنوان «روند جنگ ایران و عراق»، توضیح می‌دهد: «در سال‌های پایانی جنگ، توان رزمی نیروهای مسلح جمهوری اسلامی، اجازه تنها اجرائی‌کردن یک عملیات در سطح وسیع را به ایران می‌داد، چراکه در این سال‌ها حضور مردم در جبهه‌ها به‌تدریج کم شده بود. از سوی دیگر، مهم‌ترین معضل کشور در این سال، معضل اقتصادی بود. وضعیت اقتصادی کشور به‌دلیل سقوط قیمت نفت و نیز کاهش صادرات نفت ایران، ضعیف شده است. تأمین کالاهای ضروری در مقاطعی با مشکل مواجه شده و حتی به روایت سردار «علایی»، مواد شوینده و صابون هم به صورت کوپنی عرضه می‌شود. علت این وضعیت اما آغاز حملات عراق به نفتکش‌ها و تأسیسات نفتی ایران است که روند تولید نفت و صدور آن را با مشکلات اساسی مواجه کرده است. کاهش تولید نفت ایران به یک ‌میلیون بشکه در روز و کاهش قیمت نفت به بشکه‌ای هفت دلار، اثرات خود را بر اقتصاد ایران نشان می‌دهد. در کنار این وضعیت، آغاز حملات عراق به مراکز صنعتی و نفتی در شهرهای مختلف و البته برخی روستاها و پادگان‌ها که به جنگ‌های شهری معروف است، سال ششم را با وضعیت عجیبی مواجه کرده است. ٦٥، اما متأثر از یک رویداد دیگر هم هست. آن هم افشای سفر مک‌فارلین، مشاور امنیت ملی «دونالد ریگان»، رئیس‌جمهور وقت آمریکا، به ایران است؛ سفری که اتفاقا افشای آن هم بر مسیر جنگ در سال ششم اثر می‌گذارد و باعث می‌شود تا ایالات‌متحده تمام قوای خود اعم از تسلیحاتی و اطلاعاتی را در خدمت عراق درآورد. اگرچه عراق در طول جنگ از کمک‌های نظامی آمریکا، روسیه و برخی کشورهای اروپایی نظیر فرانسه و آلمان بهره‌مند بود و از کمک‌های مالی کشورهای حاشیه خلیج‌فارس هم استفاده می‌کرد، اما این روند در سال ششم تقویت شده و توان نظامی عراق را افزایش می‌دهد. همین امر در حملات جنگنده‌های عراقی به تأسیسات نفتی ایران به‌خوبی خود را نشان می‌دهد. همه این موارد، نشان‌دهنده شمایی کلی از آنچه سال ٦٥ را می‌سازد، است».
 
نظریات مختلف درباره تعیین تکلیف جنگ
در چنین سالی است که سیاسیون ایران ترجیح دادند، تکلیف مسئله جنگ روشن شود. «محمد درودیان» در کتاب «از فاو تا شلمچه»، می‌نویسد: «آیت‌الله هاشمی با توجه به همین وضعیت در جمع فرماندهان و مسئولان سپاه، گفت: در محاسباتی که تاکنون شده، به‌نظر ما هیچ شرایطی بهتر از اینکه تسریع کنیم در پیشبرد کار جنگ، به چشم نمی‌خورد... وضع عمومی کشور و شرایط اقتصادی کشور هم ایجاب می‌کند که ما این مسئله را اگر بتوانیم زودتر به نقطه‌ای برسانیم».
در همین مرحله، فرمانده کل سپاه یعنی «محسن رضایی»، درباره مفهوم شعار تعیین سرنوشت جنگ گفت: «سال سرنوشت، قطعا سال آخر معنی ندارد. ضمن اینکه می‌تواند سال آخر هم در آن مفهوم داشته باشد. سال سرنوشت به این معنی است که اگر امسال ما جهتی در جنگ پیدا نکنیم عواقب بسیار سختی را در پیش داریم».
به‌این‌ترتیب از ابتدای آغاز سال ٦٥، بحث‌ها درباره تعیین‌تکلیف جنگ و البته پایان آن مطرح می‌شود. بااین‌حال، امام‌خمینی(ره) در پیام‌ها و دیدارهای مختلف بر لزوم مبارزه با حزب بعث و صدام و تجهیز جبهه‌ها تأکید دارند. این‌چنین است که دو بحث موردنظر قرار می‌گیرد؛ اول ادامه جنگ با چند عملیات گسترده تا ازبین‌بردن صدام و سقوط حکومت او که عمدتا سپاه به آن معتقد بود و دیگری ادامه جنگ تا یک پیروزی بزرگ که حاصل آن کسب دست برتر در جنگ، معرفی صدام به‌عنوان متجاوز و دریافت غرامت‌های جنگی باشد و البته ایران بعد از این فتح با سربلندی جنگ را خاتمه دهد. بااین‌حال، با وضعیتی که از کشور در سال ٦٥ برشمرده شد، عملا شعار جنگ‌جنگ تا یک پیروزی در دستور قرار گرفت. برهمین‌اساس برنامه‌ریزی‌ها برای اجرای یک عملیات بزرگ آغاز شد. در همین اثنا بود که جنگ عراق با نفتکش‌ها و حملات این کشور به شهرهای ایران آغاز شد.
 
جنگ نفتکش‌ها و جنگ شهری
عراق از اواخر خرداد ٦٥ بعد از یک توقف سه‌ماهه حملات خود به نفتکش‌ها و تأسیسات نفتی ایران را از سر می‌گیرد. در این فاصله عراق، هم نفتکش‌ها، هم دکل‌های حفاری و هم برخی پالایشگاه‌ها را هدف حملات خود قرار می‌دهد. برخی از کارخانه‌ها در شهرهای صنعتی ازجمله تبریز، اصفهان و نیروگاه نکا هم از آن جمله هستند.
البته در این فاصله، عراق حوزه عملیات خود را به شهرهای مرکزی ازجمله اصفهان و تأسیسات پارچین در نزدیکی تهران رسانده بود. همچنین برخی از پادگان‌ها و روستاها را نیز در غرب کشور مورد حمله قرار داد. در نتیجه این حملات، تعداد زیادی از غیرنظامیان ازجمله کارگران و کارمندان تأسیسات نفتی به شهادت رسیدند.
به روایت نشریه «رویدادها»، «حمید شعبان»، فرمانده وقت نیروی هوایی عراق، هم بعد از حملات این کشور به مراکز صنعتی و تأسیسات نفتی ایران، می‌گوید: «سال جاری تحولی قطعی و سریع به خود خواهد دید که به پایان‌یافتن جنگ به نفع عراق منجر خواهد شد. اولین مرحله از طرح شکست ایران با انهدام کلیه منابع انرژی این کشور به‌خصوص منابع نفتی آن کامل خواهد شد». درواقع عراق بنا داشت با قطع نفت ایران و تأمین نفت جهان با همکاری «اوپک»، اقتصاد ایران را به سمت نابودی بکشاند. از سوی دیگر، برای آنکه خود را از حملات متقابل ایران نجات دهد، تأمین نفت مشتریان خود را با اتکا به لوله‌گذاری به جای استفاده از نفتکش انجام داد. به این وسیله، هم از خلیج‌فارس و تنگه‌هرمز خیالی آسوده داشت؛ هم به‌راحتی می‌توانست به حملات خود ادامه دهد و هم نگرانی از مقابله‌به‌مثل ایران نداشته باشد. این حمله‌ها به تأسیسات نفتی و کارشکنی «اوپک» کار خود را کرد و به دلیل صدمات وارده به تأسیسات نفتی ایران، عملا تولید و صادرات نفت ایران کاهش پیدا کرد. «اوپک» هم دراین‌میان میزان صادرات اعضا را کاهش نداد و سیر نزولی قیمت نفت هم مزیدبرعلت شد تا درآمدهای ارزی ایران کاهش یابد و اثر خود را بر اقتصاد ایران نشان دهد. از سوی دیگر، عراق در این سال توانست با حمایت کشورهای مختلف ازجمله فرانسه، توان نظامی خود به‌ویژه در حوزه هوایی را افزایش قابل‌توجهی دهد. برهمین‌اساس، هم آنها تصور می‌کردند با تکیه بر همین بنیه نظامی، می‌توانند سیر جنگ را به سود خود تغییر دهند.
 
مک فارلین، کیک و کلید
اما یکی دیگر از رویدادهای مهم و اثر‌گذار سال ٦٥ که البته به کمک عراق آمده و این کشور را به لحاظ تسلیحاتی و اطلاعاتی تجهیز می‌کند، فاش‌شدن ماجرای سفر «مک‌فارلین»، مشاور امنیت ملی رئیس‌جمهور آمریکا، به ایران است. اما ماجرا از چه قرار بود. ایران و آمریکا به‌طور پنهانی از سال ٦٤ مذاکراتی را آغاز کرده بودند که در ازای کمک ایران برای آزادسازی گروگان‌های آمریکایی در لبنان، ایران بتواند برخی از تجهیزات نظامی خود را از ایالات متحده تأمین کند که ازجمله آن «لامپ‌های رادار»، موشک‌های «تاو» و «هاگ» بود؛ تجهیزاتی که ایران در سال ٦٥ با فقدان آنها مواجه شده بود؛ آن‌طور که «هاشمی‌رفسنجانی» سال ١٣٨٢ در مصاحبه‌ با روزنامه «کیهان» می‌گوید. ایالات‌متحده هم درآمد حاصل از این سلاح‌ها را خرج شورشی‌های موسوم به «کنترا» در «نیکاراگوئه» می‌کرد. ناگفته نماند ایران در همان سال در قبال آزادی گروگان‌های فرانسوی در لبنان، توانسته بود بخشی از طلب این کشور که مربوط به دوران پهلوی می‌شد را پس گیرد و این کشور را متقاعد کند تا منافقین را از فرانسه اخراج کند. منافقین از فرانسه راهی عراق می‌شوند. این باعث می‌شود هم دولت عراق از آنها استقبال کند و هم پادگان اشرف را احداث کرده و در اختیار آنها قرار دهد. همین امر به گفته سردار «علایی» باعث می‌شود منافقین خود را تجهیز کرده و کمک‌های انسانی را در اختیار عراق قرار دهند.
 
مک‌فارلین در خاطرات هاشمی
در ماجرای سفر «مک‌فارلین» که او را «اولیور نورث»، «جورج کیو»، از مقامات شورای امنیت ملی آمریکا، «هوارد تیچر»، مسئول تحویل پول به شورشی‌های نیکاراگوئه و «امیرام نیر»، یکی از مأموران سرویس امنیت اسرائیل، همراهی می‌کردند، پای دو ایرانی هم در میان بود؛ «منوچهر قربانی‌فر» و «محسن کنگرلو»، مشاور امنیتی نخست‌وزیر وقت. «قربانی‌‌فر» را دلال اسلحه در خارج معرفی می‌کنند. در خاطرات هاشمی مربوط به سال ٦٥، آمده است جمعه دوم خرداد «کنگرلو» به اطلاعش می‌رساند که پس‌فردای آن روز یعنی چهارم خرداد، هیأت آمریکایی قرار است وارد ایران شوند. «هاشمی‌رفسنجانی» در خاطرات روز چهارم خرداد می‌نویسد: «عصر همان روز آقایان کنگرلو و احمد وحیدی، مسئول اطلاعات سپاه آمدند. گزارش وضع هیأت آمریکایی را دادند. یک‌چهارم قطعات هاگ درخواستی را آورده‌اند. آقای مک فارلین، مشاور ویژه ریگان و شخصیت‌های دیگر آمریکا، در هیأت‌اند. برای سران کشور ما کلت و شیرینی هدیه آورده‌اند و خواهان ملاقات با سران هستند. قرار شد هدایا را نپذیریم و ملاقات ندهیم و مذاکره را در سطح دکتر هادی و روحانی و مهدی‌نژاد مخفی نگه داریم و محدود به مسئله گروگان‌های آمریکایی در لبنان و دادن قطعات هاک و چند قلم دیگر اسلحه باشد. آنها بیشتر خواهان مذاکره در مسائل کلی و سیاسی هستند. او در پنجم خرداد هم می‌نویسد: «در منزل بودم. دکتر هادی و روحانی آمدند و... قرار شد دکتر هادی با هیأت آمریکایی مذاکره کنند. عصر آمدند و گفتند مک فارلین ناراضی است و مدعی است به او توهین شده که چرا مقامات با او حرف نمی‌زنند و چرا هدیه‌اش را نمی‌پذیریم و می‌گوید من اگر برای خرید پوست گربه به روسیه بروم، گورباچف در روز دو بار با من ملاقات می‌کند». «هاشمی» درنهایت در خاطره این روز تأکید می‌کند مذاکره رسمی ممکن نیست و این نظر سران قواست. نوشته‌های «هاشمی‌رفسنجانی» در ششم و هفتم خرداد چنین است که هیأت آمریکایی خواهان آزادی گروگان‌ها قبل از تحویل سلاح است و ایران نیز عکس این ماجرا را طلب می‌کند. روز هفتم «هاشمی» ماجرا را به اطلاع مرحوم «سیداحمد خمینی» می‌رساند تا به امام(ره) بگوید. هیأت آمریکایی ایران را ترک کرده و «منوچهر قربانی‌فر» را برای پیگیری باقی می‌گذارند. «هاشمی» دهم خرداد ماجرا را خدمت امام(ره) گفته و خواهان عمومی‌کردن مسئله است تا مانع روایت موضوع از جانب آمریکایی‌ها شود. با این حال، امام(ره) مخالفت می‌کند.
ماجرا اما ١٢ آبان همان سال از سوی «حسن صبری» در هفته‌نامه «الشراع» لبنان به صورت عمومی افشا می‌شود. اما ظاهرا قبل از آن، ماجرا به‌گونه‌ای منتشر شده بوده است. به‌طوری‌که در خاطرات هاشمی آمده است: «روز ١٠ آبان حاج‌احمد‌آقا آمد. از شیوع خبر سفر مک فارلین به ایران به‌گونه‌ای انحرافی نگران است. پیشنهاد داشت تا آن را به‌گونه‌ای واقعی که برای ما پیروزی است و برابر آمریکایی‌ها خفت و شکست باشد مطرح کنیم. پیش از آنکه دشمنان سوءاستفاده کنند». «هاشمی» روز سیزدهم آبان در مقابل مجلس و در جمع راهپیمایان آمدن مک‌فارلین به ایران را شرح می‌دهد. در این ماجرا به روایت «سردار علایی»، ایران مجموعا ٢١ ‌میلیون دلار به آمریکا می‌دهد و بیشتر گروگان‌های آمریکایی هم آزاد می‌شوند. اما ایران شش‌ میلیون دلار از پول تجهیزات را نمی‌دهد و هاشمی علت آن را‌ گران‌بودن اعلام می‌کند.
 
تأثیر افشای مک‌فارلین
پس از افشاشدن ماجرای مک‌فارلین، هم در ایران و هم در آمریکا اتفاقاتی رخ می‌دهد. درمجموع افشای ماجرای مک‌فارلین برای دولت جمهوری‌خواه «ریگان»‌ گران تمام می‌شود. در مجلس ایران هم تعدادی از گروه مشهور به ٩٩ نفر قصد می‌کنند تا دراین‌باره از وزیر خارجه وقت سؤال کنند. اما امام‌خمینی(ره) به محض اطلاع از ماجرا، آنها را به‌شدت مورد خطاب قرار می‌دهند. در بخشی از پاسخ ایشان آمده است: «لحن شما در آن چیزی که به مجلس دادید از لحن اسرائیل تندتر است... شما دل مسئولان را نشکنید... دودستگی ایجاد نکنید... خلاف انصاف است». در آمریکا هم کنگره مذاکره‌کنندگان را علاوه بر بازخواست از دور مذاکرات خارج کرد. بعد از آن عملا ماجرای روابط دو کشور به محاق رفت. از آن پس آمریکا سیاست‌های محکم‌تری را علیه ایران اتخاذ کرده و تحریم تجهیزاتی ایران را به‌شدت دنبال کرد. همچنین عزم خود را بر حمایت از عراق گذاشت. این حمایت هم تسلیحاتی بود و هم اطلاعاتی. تمام این ماجراها شاید در بدترین زمان ممکن علیه ایران به وقوع پیوست، یعنی دو ماه قبل از انجام عملیات کربلای چهار و کربلای پنج؛ همان عملیات‌هایی که از چند ماه قبل برای اجرای آن برنامه‌ریزی‌های زیادی شده بود تا شعار جنگ‌جنگ تا یک پیروزی را محقق کند.
 
پیام صلح صدام و صدور قطع‌نامه ٥٨٨
در میانه حملات هوایی عراق به شهرها و تأسیسات ایران، صدام حسین یک‌بار در مردادماه در یک نامه سرگشاده خطاب به رهبران ایران، برای اولین‌بار طرحی پنج‌ماده‌ای برای خاتمه‌دادن به جنگ پیشنهاد می‌دهد. مفاد این بیانیه عبارت‌اند از: «عقب‌نشینی کامل از مرزها»، «مبادله کامل و همه‌جانبه اسرا»، «امضای موافقت‌نامه صلح و عدم تجاوز بین دو کشور»، «عدم دخالت در امور داخلی دو کشور» و درنهایت «هر یک از کشورهای عراق و ایران باید عامل مثبت در تحقق ثبات و امنیت منطقه و به‌ویژه منطقه خلیج‌فارس باشد». ایران این طرح را به دلیل آنکه در آن به کشور متجاوز اشاره‌ای نشده و مسئله پرداخت غرامت به ایران مطرح نشده، نمی‌پذیرد. یک‌بار هم شورای امنیت در اوایل مهر همین سال، قطع‌نامه‌ ٥٨٨ را صادر می‌کند. ایران این قطع‌نامه را هم به همان دلایل همیشگی، رد می‌کند. از طرفی برخی مسئولان سیاسی ایران چنین دریافته بودند راه‌حل نهایی‌کردن موضوع جنگ در سال ٦٥ از راه نظامی و کسب یک پیروزی، تأثیرگذار خواهد بود.
 
برنامه‌ریزی برای کربلای ٤
از همین‌رو، تقریبا هشت ماه قبل از شروع عملیات کربلای چهار، برنامه‌ریزی‌ها برای انجام آن آغاز شد. در دوران سراسری جنگ، منطقه عمومی شرق بصره همواره از اهمیت سیاسی و نظامی ویژه‌ای برخوردار بود. به‌همین‌دلیل، فرماندهان جنگ هم مهم‌ترین منطقه عملیاتی جنگ را این منطقه و دسترسی به بصره می‌دانستند. ایران در نظر داشت با دستیابی به بصره، در کنارِ داشتن فاو، مهم‌ترین منطقه عراق را در دست داشته باشد و به‌این‌ترتیب، این کشور را در موضع شکست قرار دهد. بصره یک ویژگی دیگر هم داشت و آن قابل دسترسی بودن از طریق شلمچه بود. البته این شهر از مهم‌ترین شهرهای عراق یعنی دومین شهر این کشور و یکی از بندرهای نفتی این کشور محسوب می‌شد. از این‌رو برنامه‌ریزی‌هایی برای عملیات سرنوشت‌ساز عمدتا در جبهه جنوب و ورود ایران به بصره بود. به روایت سردار «علایی»، سپاه ابتدا طرحی را برای عملیات جنوب تهیه کرد که از سه محور «هور»، «شرق بصره»، یعنی شلمچه و محدوده شمال آن و نیز «ابوغریب» یعنی منطقه جنوب خرمشهر و جزیره مینو، حمله سرنوشت‌ساز را انجام داده و مسئله جنوب عراق و بصره را تمام کند. برای این طرح نیاز به ٥٠٠ گردان بود. اما عملا تأمین آن ناممکن بود و به همین دلیل نهایتا قرار شد یک عملیات با بسیج ٥٠٠ گردان نیرو، برنامه‌ریزی شود. تأکید سپاه بر استفاده از منطقه شلمچه و اروندرود، به دلیل کسب موفقیت ایران در عملیات والفجر٨ و گرفتن فاو بوده است. به دلیل آشنایی به منطقه و نتایج مثبت عملیات قبلی، این بار هم تلاش می‌شود تا از همین منطقه گرفتن بصره در دستور قرار گیرد. برای تأمین نیروی انسانی لازم برای انجام عملیات سرنوشت‌ساز، علاوه بر اتخاذ تدابیری مانند افزایش طول خدمت سربازی، تبلیغات گسترده‌ای در کشور به این منظور انجام گرفت و امام‌خمینی(ره) هم حضور در جبهه‌ها را واجب کفایی اعلام کردند. درمجموع سرانجام حدود ٢٥٠ گردان رزمی در قالب ١٣ لشکر و ١٢ تیپ مستقل با ٢٠٣‌هزار و ٨١١ نفر به نام سپاه «محمد رسول‌الله(ص)» آماده می‌شوند. سردار «علایی» در همین‌باره می‌نویسد: «عملیات کربلای چهار با هدف تصرف منطقه ابوالخصیب و محاصره نیروهای عراقی مستقر در شبه‌جزیره فاو و تهدید بصره از جنوب، طرح‌ریزی شد». به نوشته او، «این عملیات، تلاشی بود تا منطقه عملیاتی والفجر ٨ یعنی شبه‌جزیره فاو را که در تصرف ایران بود، به جنوب بصره وصل کند و کل اروندرود را به تصرف نیروهای ایران درآورد. با عملیات کربلای چهار، همه منطقه جزیره فاو در اختیار ایران قرار گرفته و از خطر بازپس‌گیری عراق نجات پیدا می‌کرد».
 
کربلای ٤  به روایت هاشمی
«هاشمی‌رفسنجانی»، به‌عنوان فرمانده جنگ، عصر ٣٠ آذر وارد خوزستان می‌شود. برای آنکه عملیات لو نرود و غیبت هاشمی در تهران مشکوک نباشد، او در سفری به بوشهر می‌رود. او تا سوم دی‌ در بوشهر به‌سر می‌برد و در خاطرات خود می‌نویسد: «معلوم نبود که امشب یعنی سوم دی، عملیات آغاز می‌شود یا خیر». او این‌چنین روایت می‌کند: «آقای سنجقی را به منطقه فرستادیم، نزدیک ساعت ١٠ خبر دادند که عملیات با نام کربلای چهار آغاز شده است؛ غافلگیر شدیم... محسن رضایی و محسن رفیق‌دوست تلفنی از موفقیت اولیه خبر دادند. بعد از ساعت دوازده شب خوابیدم. بیدارم کردند و گفتند عراق حمله را اعلام کرده است». به‌این‌ترتیب در بی‌خبری فرمانده جنگ، عملیات آغاز و البته معلوم می‌شود لو رفته است. «هاشمی» در خاطرات روز چهارم دی می‌نویسد: «بالاخره آقای سنجقی رسید و معلوم شد به‌جز در دو، سه محور، موفقیت نداشته‌ایم و قرار شد اسم عملیات را کربلای چهار و هدف را جواب به شرارت‌های اخیر عراق اعلام کنیم». «هاشمی» در خاطرات روزهای بعد خود از عقب‌نشینی رزمندگان می‌نویسد از محورهای شلمچه، جزایر «بوارین»، «ماهی»، «مینو» و «ام‌الراصاص» که آن را به دست آورده بودند، عقب‌نشینی کرده و به محل اولیه برگشته‌اند. هاشمی در تاریخ پنجم دی هم می‌نویسد: «دکتر هادی و دکتر روحانی آمدند. از مدیریت عملیات انتقاد داشتند. معمولا در شرایط شکست، درددل‌ها اوج می‌گیرد. آمار مجروحان را دادند؛ حدود سه، چهار‌هزار نفر. قاعدتا یک‌پنجم این تعداد هم شهید داریم. خبر دادند که دشمن در منطقه در سطح وسیعی بمب شیمیایی به کار برده است». او در روز ششم دی هم درباره واکنش عراقی‌‌ها به شکست ایران، می‌نویسد: «عراقی‌ها شکست تهاجم ما را جشن گرفته‌اند و آمار و ارقام مبالغه‌آمیزی منتشر می‌کنند. احتیاج به سروصدای تبلیغی دارند. ولی چون ما از اول عملیات را محدود و انهدامی معرفی کردیم، در سطح جهان تبلیغاتشان نگرفته است».
«هاشمی» در ١٠ دی‌ آمار نهایی شهدا و مجروحان را به نقل از علی شمخانی، این‌چنین روایت می‌کند: «آقای شمخانی اطلاعات لازم را درباره نتایج عملیات شکست‌خورده کربلای چهار داد؛ خیلی بدتر از آنچه تابه‌حال گفته بودند. نزدیک به‌ هزار شهید و سه‌هزارو ٩٠٠ مفقودالاثر داشتیم که اکثر آنها را باید شهید حساب کرد و حدود ١١ ‌هزار مجروح که حدود نصف آنها سرپایی معالجه شده یا می‌شوند».
 
کربلای ٤ از منظر عراقی‌ها
«صدام» این عملیات را «حصاد الاکبر» یعنی «دروی بزرگ» نامیده بود. سپهد «رعد مجید رشیدحمدانی» در کتاب «جنگ ایران و عراق از دیدگاه فرماندهان صدام»، در روایت خود از کربلای چهار ایران که اشاره‌ای به فاش‌شدن اطلاعات عملیات دارد، چنین می‌گوید: «در یکی از روزهای اوایل سال ١٩٨٧ (اواخر ١٣٦٥) پس از عملیات فاو، یک قطار ایرانی بود، لشکری متشکل از حدود پنچ ‌هزار نفر از پاسداران را از تهران به اندیمشک و دزفول حمل می‌کند. به رئیس‌جمهور پیشنهاد کردیم با جنگنده‌های نیروی هوایی به این قطار حمله کنیم. زیرا می‌دانستیم قطار مزبور یک لشکر از نیروهای ایرانی را که قرار بود به ما حمله کنند با خود حمل می‌کند و از زمان‌بندی حرکت قطار هم آگاهی داشتیم. رئیس‌جمهور از دستگاه اطلاعاتی عراق خواست این طرح را دنبال کنند. اما ژنرال سامرایی که مسئول بخش ایران بود، از اجرای این طرح امتناع کرد، زیرا این کار می‌توانست منابع اطلاعاتی‌مان را افشا کند و ایرانیان متوجه شوند که ما می‌توانیم پیام‌هایشان را رمزگشایی کنیم».
«حمدانی» درعین‌حال، درباره استفاده از کمک‌های اطلاعاتی آمریکا و شوروی سابق در سال ١٣٦٥ هم می‌گوید: «سازمان اطلاعات آمریکا پیش از عملیات فاو، اطلاعات موردنیازمان را تأمین می‌کرد. سازمان اطلاعات عراق فردی را به ما معرفی کرد به نمایندگی از دولت آمریکا که تصاویر ماهواره‌ای مورد نیاز را برایمان تهیه می‌کرد. سازمان اطلاعاتی فرانسه، یوگوسلاوی و شوروی نیز با ما همکاری می‌کردند. برای نمونه، KGB در رمزگشایی پیام‌های ایرانیان به ما کمک می‌کرد».
 
السامرایی به آرایشگاه می‌رود
از سوی دیگر «وفیق السامرایی»، از مقامات بلندپایه استخبارات ارتش عراق، در همین‌باره در کتاب «ویرانی دروازه‌های شرقی» درباره کربلای چهار چنین می‌نویسد: «ما روز آغاز حمله احتمالی را شامگاه ٢٥-٢٤/ ١٢/ ١٩٨٦ پیش‌بینی کردیم. با غروب خورشید، از مرکز اصلی فرماندهی در «قصرالسلام» با مدیر شبکه اطلاعات منطقه شرقی تماس فوری و مستقیم برقرار کردم. از او خواستم نیروهای گشتی- شناسایی را در منطقه مورد تهدید، به داخل ایران گسیل دارد و خود شخصا کار دریافت اطلاعات مربوط به هرگونه تحرک نیروهای ایرانی را از طریق بی‌سیم دنبال کند و فورا مرا از هر تحولی مطلع سازد. ساعت هشت شب، تیم‌های شناسایی خط مقدم ما تحرکات غیرطبیعی ایرانی‌ها را مشاهده کردند. با منشی رئیس‌جمهور، حامد یوسف‌حمادی تماس گرفتم و به او اطلاع دادم که حمله ایرانی‌ها بسیار نزدیک شده است. هنوز چند دقیقه نگذشته بود که تلفن به صدا درآمد. تلفن را برداشتم. کسی می‌گفت: «جناب سرهنگ وفیق؟ » گفتم: «بله». گفت: «چند لحظه گوشی...» و به دنبال آن صدای صدام به گوشم رسید. او بعد از سلام، وضعیت را جویا شد. گفتم: «تا چند دقیقه دیگر حمله در منطقه میانی آغاز می‌شود و به دنبال آن حمله منطقه جنوبی آغاز خواهد شد» بیش از نیم ساعت در شرایط بسیار سخت در انتظار آغاز حمله باقی ماندم. برای اینکه خود را مشغول کنم و از اضطرابم بکاهم، با دفتر شعبه اطلاعاتی‌ام در منطقه کاظمین بغداد تماس گرفتم و از آنها خواستم تا آرایشگاه را آماده کنند. زیرا احساس می‌کردم که اندازه موهای سرم از حد طبیعی بلندتر شده است. مرکز فرماندهی را در آن شرایط بغرنج رها کردم. یکی از افسران با درجه سرهنگی، در حالی که کاملا شگفت‌زده شده بود، نزد من آمد و گفت: «قربان! آیا ما در پیش‌بینی زمان حمله دچار اشتباه شده‌ایم؟! چرا الان آرایشگر را می‌خواهید؟» به او گفتم: «نه ما اشتباه نکرده‌ایم، ولی من نمی‌توانم تأخیر را تحمل کنم و به آرایشگاه آمده‌ام تا وقت را سپری کنم». آرایشگر در نیمه‌های کار اصلاح من بود که زنگ تلفن به صدا درآمد، به من اطلاع دادند که حمله ایرانی‌ها آغاز شده است و باید خیلی زود خود را به مرکز فرماندهی برسانم». تمام این شواهد و قرائن نشان می‌دهد نیروهای عراقی‌ از تاریخ و زمان عملیات و حتی نقشه آن آگاهی داشتند.
 
شرح عملیات و علت لورفتن
به نوشته سردار «علایی»، این عملیات قرار بود از اروندرود در جنوب شهر خرمشهر و مقابل شهر آبادان و آن سوی جزیره مینو و نیز حمله به منطقه شلمچه، آغاز شده و منطقه جزیره‌ ام‌الرصاص و ابوالخصیب واقع در ١٢ کیلومتری جنوب بصره به تصرف نیروهای ایرانی درآید. محور اصلی حمله عبور از اروند به وسیله غواصان بود و محور شلمچه به‌عنوان محور پشتیبانی در نظر گرفته شده بود. ارتش عراق که در آمادگی کامل نسبت به عملیات به‌سر می‌برد، با پرتاب گلوله‌های منور منطقه عملیات و اروند را روشن کرده و حرکت برای غواصان را دشوار کرد. بعد از آن به روایت سردار «علایی»، تمام مناطقی از اروند که به جزایر ام‌الرصاص و ام‌الطویل منتهی می‌شد و نیز دهانه رود کارون، با آتش تیربارهای دشمن و هواپیماهای جنگی متوقف شد و دسته‌دسته غواصان عزیز کشور به شهادت رسیدند. فرمانده کل سپاه (محسن رضایی) بعد از اطمینان از اینکه ادامه عملیات موفقیت چندانی در پی نخواهد داشت، ادامه عملیات را متوقف و دستور بازگشت می‌دهد. به‌این‌ترتیب، عملیات سرنوشت‌ساز کربلای چهار بعد از ١٤ ساعت متوقف می‌شود.
اما علت فاش‌شدن ماجرا برای عراق چه بود. اولین نکته روشن‌بودن مسئله برای عراق بود که از ماجرای عملیات به‌نحوی که شرح داده شده بود، باخبر بودند. هواپیماهای آواکس آمریکایی بعد از ماجرای مک فارلین، نقشه‌های هوایی خود از عملیات را در اختیار عراق قرار می‌دهند. از سوی دیگر استفاده ایران از تاکتیک عملیات والفجر٨ که منجر به گرفتن جزیره فاو از طریق اروندرود می‌شود، این هشدار را به ارتش عراق داده بود که ممکن است بار دیگر از این منطقه ضربه بخورند. به‌همین‌دلیل، نسبت به این منطقه آمادگی داشتند. سردار «علایی» به نقل از سردار «احمد سوداگر»، درهمین باره می‌نویسد: «من در حین عملیات کربلای پنج، کالکی را از یکی از سنگرهای دشمن در جزیره بوارین پیدا کردم و نشان فرمانده سپاه دادم و گفتم این کالک نقشه عملیات خودمان و مربوط به کربلای چهار است که به زبان عربی نوشته شده است». از سوی دیگر تبلیغات گسترده صداوسیمای ایران برای جذب نیروها به جبهه، عملا این هشدار را به عراق داده بود که ایران قصد اجرای یک عملیات گسترده را دارد. همه این عوامل دست‌به‌دست هم می‌دهند تا عملیات با شکست مواجه می‌شود. بعدها، «محسن رفیق‌دوست» به نقل از امام‌خمینی(ره) در گفت‌وگو با خبرگزاری «فارس»، کربلای چهار را «عدم الفتح» می‌نامد. عراق در پی این شکست ایران، سعی در استفاده تبلیغاتی در جنگ به‌نفع خود دارد. همین امر منجر به افزایش روحیه در نیروهای دشمن شده و از طرفی روحیه نیروهای خودی تضعیف می‌شود. البته عراقی‌ها بلافاصله از آمریکایی‌ها به دلیل واگذاری اطلاعات اساسی به این کشور برای مقابله با ایران، تشکر کردند.
 
کربلای ٥ با تصمیم هاشمی
عملیات کربلای پنج فقط ١٦ روز بعد از کربلای چهار آغاز می‌شود. لحاظ‌کردن چند نکته ایران را وامی‌دارد تا هرچه سریع‌تر در این جبهه عملیات پیروزمندانه برگزار کند. اول اینکه بعد از شکست کربلای چهار، اطلاعات حاکی از این بود که عراق بنا دارد تا با حمله به فاو، این منطقه را مجددا پس بگیرد. بنابراین نباید به دشمن این فرصت داده می‌شد تا منطقه استراتژیک «فاو» از دست برود. علاوه بر آن در کربلای چهار تنها از ظرفیت ٦٠ گردان استفاده شد و مابقی نیروها دست‌نخورده باقی ماندند. به همین دلیل فرماندهان ایرانی در تلاش بودند تا از این ظرفیت دست‌نخورده و نیز منطقه‌ای که برای عملیات، آماده‌سازی و موردشناسایی قرار گرفته بود، استفاده کنند. بنابراین تصرف شلمچه به دلیل نزدیکی به بصره و اهمیت آن در تأمین اهداف سیاسی و نظامی ایران می‌توانست تا حدودی پاسخ‌گوی انتظاراتی باشد که از تبلیغات گسترده اجرای عملیات سرنوشت‌ساز، برای افکار عمومی ایجاد شده بود. به روایت سردار «علایی»، از طرفی گسترش حملات دشمن به شهرها، خلیج‌فارس، نفتکش‌ها و نیروگاه‌های برق و نیز نبودن راهکار سیاسی برای خاتمه جنگ، اجرای یک عملیات بزرگ برای پاسخ‌دادن به شرارت‌های دشمن لازم بود.
از دهم دی‌ماه طبق خاطرات هاشمی، بحث‌ها برای برگزاری یک عملیات دیگر آغاز می‌شود. هاشمی در خاطره این روز می‌نویسد: «بعد از نماز مغرب فرماندهان لشکرها و قرارگاه آمدند. گزارش‌ها کامل‌تر داده شد و برنامه دو عملیات در دست تهیه داده شد که هیچ‌کدام آماده کامل و بی‌اشکال نیست. صحبت کوتاهی کردم. با مضمون اینکه در این شرایط که این همه نیرو، امکانات و حمایت مردم را داریم، روحیه برای عملیات آماده است. قرار شد بحث را به فردا موکول کنیم». او در خاطره یازدهم دی هم درباره تعیین زمان عملیات چنین می‌نویسد: «بعد از نماز و نهار و استراحت از ساعت دو و نیم بعدازظهر تا مغرب جلسه به همین وضع ادامه یافت و شب نیز از ساعت هفت جلسه را ادامه دادیم. از نظرات فرماندهان درباره عملیات موردنظر به جایی نرسیدیم و سرانجام با اتکا به اظهارات آنها و به‌ناچار، خودم تصمیم گرفتم و دستور انجام عملیات را دادم و برای دو عملیات بزرگ زمان تعیین کردم. با اینکه قبلا حرف داشتند، پس از صدور حکم، معمولا از برخورد قاطع و بریده‌شدن قضیه خوشحال شدند. اگر به نظر خودشان واگذار شده بود، امکان تصمیم‌گیری نبود».
آغاز اجرای عملیات کربلای پنج از همین‌جا کلید می‌خورد. تاریخ شروع عملیات ١٩ دی‌ماه انتخاب می‌شود. «هاشمی‌رفسنجانی» از ١٦ دی‌ماه به همراه «روحانی» عازم منطقه عملیاتی می‌شود. عملیات از ساعت یک بامداد نوزدهم آغاز می‌شود. «علایی» این عملیات را یکی از سخت‌ترین، معروف‌ترین و به‌یادماندنی‌ترین عملیات‌های دوران جنگ می‌نامد. «محسن رضایی» هم در آخرین جلسه با فرماندهان قرارگاه‌ها درباره عملیات کربلای پنج می‌گوید: «ما الان در وضعیتی هستیم که باید به‌سرعت بر خودمان غلبه کنیم تا از این وسوسه‌های جانبی خود را نجات بدهیم. اگر بخواهیم از خسارت بیشتر جلوگیری کنیم، فقط باید با تمام قدرت و با تمام قوا و قبول هر مسئله‌ای، خلجان‌هایی را که در فکر و افکارمان هست بیرون بریزیم... . و ثابت کنیم که ما واقعا برای آخرت‌مان می‌جنگیم و نه برای هیچ مسئله دیگر». در مجموع ایران به این نتیجه می‌رسد که برای ازدست‌ندادن فاو باید عملیات را طرح‌ریزی کند و چنانچه دشمن قصد حمله به فاو را هم داشته باشد، از قصد خود صرف‌نظر کرده و خود را برای پاسخ‌گویی به تک ایران در شلمچه آماده می‌کند.
منطقه عملیات، در محور شلمچه به سوی بصره انجام شد. به گفته «علایی»، محور مواصلاتی شلمچه کلید فتح بصره به شمار می‌رفت. «علایی» برای آنکه اهمیت عملیات برای فتح بصره را نشان دهد، به دیگر عملیات‌هایی اشاره می‌کند که به همین منظور و در جبهه‌های جنوبی انجام شده است. از آن جمله می‌توان به عملیات رمضان در سال ٦١ ، خیبر و بدر در سال ٦٢ و ٦٣ و والفجر ٨ در ٦٤ اشاره کرد؛ اینها عملیات‌هایی بودند که در اطراف منطقه بصره انجام شد. از آنجا که شلمچه نزدیک‌ترین نقطه دسترسی به بصره بود، دشمن هم استحکامات زیادی برای غیرقابل دسترسی‌شدن این منطقه پیش‌بینی کرده بود. با این حال عراق به خیال اینکه ایران عملیات دیگری را انجام نخواهد داد، نیروهای خود را به مرخصی و تجدید قوا می‌فرستد. در نتیجه، عملیات عملا با غافلگیری نسبی ارتش عراق اجرا می‌شود. اگرچه پیشروی نیروهای ایرانی قابل‌ملاحظه است و کانال ماهی که در عملیات‌های گذشته از گرفتن آن ناکام مانده بودند، در این عملیات به دست ایران می‌افتد، اما به روایت هاشمی، عراق برای جبران جبهه جنوب، باز هم حمله به شهرها و مناطق غیرنظامی را در دستور کار قرار می‌دهد. کربلای پنج را سپاه بدون استفاده از نیروی زرهی ارتش به انجام می‌رساند. از نتایج این عملیات تصرف حدود ٧٥ کیلومتر مربع از مناطق استراتژیک دشمن، انهدام وسیع نیرو و تجهیزات دشمن، تثبیت توازن به سود ایران و نزدیک‌شدن به بصره و در خطر قرارگرفتن آن بود.
 
پیامدهای کربلای ٥
با وجود موفقیت‌های ایران در عملیات گسترده کربلای پنج، اما سردار «علایی» درباره پیامدهای کربلای پنچ می‌نویسد: «این عملیات نتوانست به یک عملیات سرنوشت‌ساز منجر شود که نتیجه جنگ را تعیین کند». از سوی دیگر با اجرای کربلای پنج آمریکا بر حضور نظامی خویش در خلیج‌فارس افزود تا با گشودن جبهه دریا به روی ایران عملا از پیروزی نظامی ایران بر صدام جلوگیری کند. این در حالی بود که حملات عراق به شهرها و به‌ویژه خلیج‌فارس و تأسیسات نفتی، افزایش چشمگیری داشت. با این حال برخی از تحلیلگران، کربلای پنج را مقدمه‌ای بر تلاش‌ها برای پایان جنگ و صدور قطع‌نامه ٥٩٨ می‌دانند. بااین‌حال ایران اواخر سال ٦٥ «تکمیلی کربلای پنج» و سال ٦٦ عملیات «کربلای هشت» را پی‌ریزی کرد. به این ترتیب سال سرنوشت، بی آنکه بخواهد به تعیین تکلیف سرنوشت جنگ بینجامد، به پایان می‌رسد.
 
منبع: شرق 
 

نقشه سایت

تمام حقوق مادی و معنوی این وبسایت به موزه انقلاب اسلامی و دفاع مقدس تعلق دارد.
.استفاده از منابع محتوایی با ذکر منبع مجاز است