شهید رجب بیگی: از یک سو باید بمانیم که شهید آینده شویم و از دیگر سو باید شهید شویم تا آینده بماند . هم باید امروز شهید شویم تا فردا بماند و هم باید بمانیم تا فردا شهید نشود. عجب دردی، چه می شد امروز شهید می شدیم .

شهید فضل الله خودسیانی: الهی اگر طاعت بسی ندارم در دوجهان جز توکسی ندارم.خدایا فضل ترا گران نیست و شکر تورا زبان نیست.خدایا مگو چه آورده ام که درد و دوا نشوم و مپرس چه کرده ام که رسوا نشوم

شهید جعفر جعفری: چشم بصیرت را بگشا، به اطراف نظر کن، به جهان بیندیش، چه می بینی ؟ .... تو بزرگتر از آنی که فکر کنی، کل زمین و آسمان وکرات وکهکشان ها برای توست، پس به قیامت نظر کن.

شهید محمد مهاجری: خدایا : سرودمان را شنیدی ، انالله و اناالیه راجعون . خدایا : آوایمان را شنیدی، لاالله الاالله. پروردگارا، کتابمان قرآن، پیمانمان ایمان، جرممان قیام، راهمان اسلام، پیشوایمان امام، سلاحمان وحدت.

شهید ابن یامین جهاندار: خدا یا چه بگویم از آن بسیجی کم سن و سال با این که خاک سر و رویش را پوشانده و خستگی و بی خوابی در چهره اش نمایان می باشد، می بینی در حال عبادت است و از خدا می خواهد ک به درگاه د و .

شهید سید منصور بیاتیان: اگر کشته شدم مرا غسل ندهید، چون ننگ است کسی که معلمش، حسین (علیه السلام) را غسل نداده اند خودش را غسل دهند.

شهید حسن خاکسار: آنان که رفتند کار حسینی کردند و آنان که ماندند باید کاری زینبی بکنند وگرنه یزیدیند .

شهید ناصر دشتی پور: اضطراب و نگرانی از آینده و تاثر و افسوس بر گذشته از جمله موانعی هستند که اگر در روح کسی نفوذ نماید عزم و تصمیمش را در هم می شکند و او را خود باخته و مرعوب می سازد..

شهید محمد سبزی: خدایا: من شمعم، می سوزم تا راه را روشن کنم، تنها از تو می خواهم که وجود مرا تباه نکنی و اجازه دهی تا آخر بسوزم و خاکستری از وجودم باقی بماند ....

شهید ابن یامین جهاندار: خدا یا چه بگویم از آن بسیجی کم سن و سال با این که خاک سر و رویش را پوشانده و خستگی و بی خوابیا به درگاه خودش قبول کندود لبیک گفته و توسط از خدا بی خبران عراقی به شهادت می رسد .

شهید مهدی شریعتی: شما ای ملت قهرمان و ای ملت امام تذکر که هر مکتبی و هر امتحانی و آزمایشی نهایتاً کارنامه ای دارد و معیارهایی که صادق از کاذب بشناسد و مکتب ما مسلمین نیز چنین است. مکتبمان اسلام عزیز و دروسشت. اما امتحان بسی مشکل است و جهاد با نفس و قتال با کفر و نفاق است.

شهید محمد سبزی: خدایا: من شمعم، می سوزم تا راه را روشن کنم، تنها از تو می خواهم که وجود مرا تباه نکنی و اجازه دهی تا آخر بسوزم و خاکستری از وجودم باقی بماند ....

اوقات شرعی
پاوه، رستاخیز انقلاب
صفحه اصلی > تاريخ دفاع مقدس > مقالات و تحلیل ها > پاوه، رستاخیز انقلاب 

 

در تاريخ تحولاتي به وجود مي آيد که از حرکتهاي طبقاتي سر چشمه گرفته است ، که طبقه اي بر کسب امتيازات خاص خود مبارزه مي کند و يا ممکن است افکار سياسي و حزبي خاصي ، گروهي را به جنب و جوش بياندازد تا افکار سياسي  خاص خود را به اجتماع عرضه کند ، همچنين حرکتهايي ديده مي شود که از ريشه طايفه اي و ايلي و عشيره اي و قومي بوجود مي آيد که گروهي از روي عصبيت و حقد و کينه ، نسبت به گروه هاي ديگري دست به فعاليت مي زنند .
 
 اما در تاريخ حرکتهاي ديگري نيز وجود دارد که انسانها به هيچ وجه منافع مادي و شخصي و طبقاتي خود را نمي خواهند ، بلکه مبداء و منشاء اين حرکتها ، چيزي خارج از من ، وراي منافع مادي و شخصي ، از نوع خدا و روح و عقيده است . در اين نوع حرکتها ، روح مردم به حرکت در مي آيد ، قلب مردم مي جوشد و مي سوزد و به هيجان در مي آيد ، حرکتي که با قلبها و روحها رابطه دارد  ، حرکتي که لطيف ترين احساسات عارفانه انسانها را به موج در مي آورد ، حرکتي که انسان را به خدا نزديک مي کند و روح را به معراج مي برد ، و انسان را از منجلاب خودخواهي و خواسته هاي مادي نجان مي دهد . انقلاب مقدس ايران چنين حرکتي بود ، يک چنين حالتي ، معنوي و روحاني در ملت ما بوجود آورد و به همين علت اين انقلاب داراي عمق و اصالت بود ، و توانست که نفوس مردم را تغيير و تحول دهد ، و همين تغيير نفس سبب پيروزي است . اصولا آنجا که در نفوس مردم تغيير و تکامل بوجود نيايد ، نمي توان گفت که حرکتي انقلابي بوجود آمده است . حرکت بايد نفسها را تغيير دهد و به سوي کمال ببرد ، والا جنب و جوشهاي زيادي در جامعه ها بوجود مي آيد که مثل حباب بر سطح آب ظاهر مي شوند و فورا محو مي گردند ، نظير  جار و جنجالهاي توخالي ، شعارهاي پر زرق و برق ، حرکتهاي ساختگي ، ظاهرسازي هاي پوچ ، انقلابي گريهاي متنوع ...
 که همه روز شاهد تظاهر آنها بوده و هستيم . حرکتي که در پاوه به وجود آمد و کردستان را از سقوط نجات داد حرکتي بود که روح مردم را جذب کرد و قلب مردم را به حرکت در آورد و سبب شد که مردم به حرکت درآيند ، فداکاري کنند و يکپارچه براي نجات کردستان آماده شهادت شوند . وهمين تحرک و تحول در نفس و روح سبب پيروزي و تکامل شد .
 در عين اينکه مردم سيل آسا نسخت وزيري و کرمانشاه و پاوه در حرکتند ، در عين حال مي بينيد که مردم مومن شب زنده داري مي کنند ، دست به مناجات برمي دارند ، از ته قلب ناله مي کنند و اشک مي ريزند ، و خالصانه از خداي بزرگ مي خواهند که محاصره شدگان مظلوم پاوه را از اين گرداب بلا نجات بخشد . اين دعاهاي قلبي ، اين مناجاتهاي خالصانه ، اين راز و نياز هاي نيمه شب ، اين تحرک نفساني و عرفاني ، که فقط و فقط به خاطر حق و حقيقيت انجام مي گرفت و به هيچ وجه رنگي از خود خواهي و منفعت طلبي نداشت ، تا به اندازه نفسها را صيقل داد و روحها را به هم نزديک کرد ، و انسانها را در حالت خلصه و معراج به يک تکامل روحي و نفسي رسانيد . ارزش و اهميت حرکت پاوه از همبن عمق تحول نفسي و تکامل روحي آن آشکار مي گردد ، و مسبب پيروزي معجزه آساي ما در کردستان نيز بر اساس همين عمق و تحول و تکامل بود . 
 
مقاومت پاسگاه 
 فقط دو نقطه از شهر پاوه در دست ما بود ، يکي ژاندارمري در غرب پاوه ، زير نظر شعباني و ديگذي محل پاسداران در وسط شهر که خود من در آنجا بودم و همه مرتفعات اطراف شهر و همه راههاي و همه مواضع استراتژيک و اطراف شهر به دست دشمن افتاده بود . 
 در پاسگاه ژاندارمري در دست ما بود ، يکي پاسگاه ژاندارمري در غرب پاوه ، زير نظر شعباني و ديگري محل پاسداران در وسط شهر که خود من در آنجا بودم و همه مرتفعات اطراف شهر و همه راهها و همه مواضع استراتژيک و اطراف شهر بدست دشمن افتاده بود .
 در پاسگاه ژاندامري ، به محض آنکه خورشيد غروب کرد دشمنان از همه طرف پاسگاه را محاصره کردند و تا پشت ديوارهاي پاسگاه پيش آمدند و به ژاندارمها گفته بودند که ما با شما کاري نداريم ؛اسلحه خود را تحويل بدهيد و به سلامت برويد ، ما فقط مي خواهيم سر پاسدارها را ببريم .
 شعباني ، مسئول ما نيز ، ژاندارم ها را مختار مي کند که خود راهشان را انتخاب نمايند ؛، با آنها مي گويد که « ما آماده شهادت شده ايم و تا آخرين قطره خون خود مي جنگيم ، ولي به هيچ وجه نمي خواهيم که شما به خاطر ما به خطر بيافتند ، شما مي توانيد با کمال آزادي برويد ، لا اکراه في الدين » . در مقابل اين خلوص و اين فداکاري و آمادگي براي شهادت ؛ ژاندارمري نيز به هيجان ميايند و مي گويند « افتخار مي کنيم که در رکاب کساني مثل شما با افتخار شهادت نائل آئيم .
 جنگ سختي تا سپيده صبح ادامه پيدا مي کند ، و دشمن با خمپاره ، و نارنجک و اسلحه سبک و سنگين را به شدت مي کوبد ، و پاسداران و ژاندارمها هجوم دائمي دشمن را به پاسگاه را با رشادت تمتم دفع مي نمايند .
 
خانه پاسداران در پاوه 
 پاسداران معدودي که در خانه باقي مانده بودند ، کيسه هاي شني را بر بالاي ديوارهاي خانه قرار داده و دو مسلسل کاليبر 50 را در دو طرف مستقر مي کنند و مهماتي را که عصر اين روز توسط هلي کوپتر رسيده بود در آنجا متمرکز کرده و شب تا صبح لبا ديواري از آتش جلوي پيشروي دشمن را سد نموده بودند . من بر بالاي ديوار خانه ايستاده بودم و گلوله هاي خطاط را مشاهده مي کردم که از هر طرف مي باريد و آن شب تار را چراغاني مي کرد . طنين مسلسلها و غرش خمپاره ها قطع نمي شد ، و انعکاس صدا بر صخره هاي ديوار مانند . دو طرف شهر ، موسيقي جنگ را به بهترين وجهي نمايش مي داد .
 نيروهاي دشمن ، مثل سيل پيش مي آمدند ، و چون عده زيادي از عوامل قلخاني و جوانرودي و پاليز بان و سردار جاف در ميان مهاجمين بودند ، و بر حسب عادت خود مي خواستند خانه هاي شهر را غارت کنند ، لذا بين مهاجمين و صاحبان خانه ها درگيري به عمل مي آمد ؛ شيون رنها و بچه ها بگوش مي رسيد ، و قتل و غارت و آتش سوزي در خانه ها انتشار مي يافت و مشاهده مي شد که موج آتش سوزي سوزي لحظه به لحظه نزديکتر مي شود ، و از خط پيشقراول  جبهه دشمن خبر مي داد . . حدود ساعت 4 صبح قتل و غارت همه شهر را فرا گرفته بود ، که گويي نيروهاي وسيع دشمن در باتلاقي فرو رفته است و هيچ نيرويي قادر نيست که مهاجمين را از قتل و غارت خانه ها باز دارد و به سمت معرکه اصلي نبرد ، يعني خانه پاسداران معطوف کند . لذا چند ماشين با بلند گو آوردند ، و بلند گوها در وسط شهر به حرکت در آمدند و ندا در دادند :
 هر کس وفاداري خود را با حزب دموکرات  اعلام کند ، در امن و امان است ، ما فقط آمده ايم که پاسداران و دکتر چمران را ببريم . بلند گوها مهاجمين را از حمله به خانه ها بر حذر مي داشتند ولي کسي توجه نمي کرد . قتل غارت ، آتش سوزي و فرياد مظلومين همچنان به گوش مي رسيد ، و موج هجوم دشمن به آرامي پيش مي آمد و خط محاصره خانه پاسداران را تنگتر مي کرد . شدت آتش از دو طرف اوج مي گرفت ، و شهر پاوه در سيلي از هزاران مهاجم مسلح موج ميزد ، اما پرچم مقاومت در وسط شهر ، در محوطه کوچکي که به عظمت همه کردستان بو.د در اهتزاز بود .
 سر انجام سپيده صبح بر آمد و هيچ يک از دونقطه مقاومت مقاومت ما سقوط ما سقوط نکرد ، و اين شب هولناک به صبح پيروزي و اميد متصل شد و هزاران مسلح در هم بشکنند ، و در روشني روز ، بيراي دشمن خيلي سخت تر است که بتواند به ديوارهاي پاسگاه يا خانه پاسداران نزديک شود . به خصوص با بر آمدن روز ، دو هواپيماي فانتوم مواضع اسلحه سنگبن دشمن را کوبيدند و از فشار هجوم آنها بر شهر کاستند .
 
فرمان تاريخي امام 
 صبح 27/ 5/ 58 بر بالاي ديوار خانه پاسداران ايستاده بودم و به شهر مي نگريستم . يکباره فرياد « الله اکبر » پاسداران به هوا بلند شد ، پرسيدم مگر چه شده است ، گفتند : امام خميني اعلاميه صادر کرده است .. اعلاميه اي تاريخي که اساس بزرگترين تحولات انقلابي کشور به شمار مي رود ، اعلاميه اي که سرنوشت کردستان ايران را دگرگون کرد ، انقلابي ترين اعلاميه اي که از بزرگ مردي 80 ساله ، بدون آنکه دروس نظامي خوانده باشد ، استراتژي نبرد را بداند ، و يا در تاکتيک هاي مبارزاتي تجربه داشته باشد ، صادر شده است . امام خميني فرماندهي کل قوا را بدست مي گيرد ، و فرمان مي دهد که ارتش بايد در عرض 24 ساعت خود را به پاوه برساند و ضد انقلاب را قلع و قمع کند .
 تا آنروز ، ارتش حالت سکون و جمود داشت ، ضد انقلاب مسلحانه راهها را مي بست ، مسلحانه شهر ها را زير سلطه خود مي گرفت ، پاسگاه هاي ژاندرمري و شهرباني را خلع سلاح مي کرد ، به پادگانهاي ارتشي نيز حمله مي نمود و بعضي از آنها را تسخير ميب کرد ، پادگان مهرداد ، بانه و سردشت را به آتش مي کشيد و غارت مي کرد ، مومنين با انقلاب اسلامي را تصفيه نمود ، عده زيادي را کشت ، افکار سياسي خود را براي مردم بي پناه به زور اسلحه تحميل مي کرد ، ولي دولت حضور نداشت و ارتش هم حضور نداشت که حرکتي بکند ...
 و اين امر به مدت شش ماه ، از روز اول پيروزي انقلاب تا جريان پاوه استمرار داشت ، و براي اولين بار ، در جريان پاوه که بي شرمي ضد انقلاب از حد گذشته ، جنايتها و خيانتهاي آنها آنقدر زياد شده بود که ديگر براي امام و ملت ايران قابل تحمل نبود ، و لذا فرمان حرکت از طرف شخص امام صادر شد و ارتش راسا و « رسما» وارد معرکه گرديد ، و براي اولين بار ارتش به تعقيب ضد انقلاب برآمد و جنايتکاران را تسليم محکمه کرد .
 تا آن لحظه که فرمان تاريخي امام صادر شد ، ما حالت تدافعي داشتيم ، از مواضع خود دفاع مي کرديم ، و سعي داشتيم که موجوديت ناچيز خود را در برابر سيل هجوم دشمن حفظ کنيم . اما به محض انتشار فرمان امام ، همه چيز تغيير کرد . جوانان خسته و مجروح و دلشکسته ما روحيه اي آتشين يافتند ، و دشمن قوي و توانا به سرعت روحيه خود را از دست داد ، آتش لوله دشمن تخفيف يافت و به خوبي احساس کرديم که عده کثيري از ضد انقلاب در حال فرار از معرکه اند .
 حقيقت آنکه تا آن لحظه من شخصا سر جنگ نداشتم و حتي سعي مي کردم که با مذاکره و صلح و صفا مشکلات را حل و فقط در آن شب هولناک به حسب ضرورت آماده نبرد شدم .
 اما بعد از فرمان منقلب کننده امام ديگر جاي سکوت و تماشا نبود . امام بزرگ امت فرمان انقلابي صادر کرده بود و اين فرمان بايد بطور انقلابي پياده شود ، و من مي دانستم و مسئوليت داشتم کعه اين فرمان انقلابي امام را به بهترين وجه انقلابي ، که در تاريخ نظير نداشته است به مرحله عمل درآورم .
 
ملت به پا مي خيزد 
 من اصلا خبر نداشتم که اخبار هولناک پاوه به کسي مي رسد ، و امام خميني و ملت از جرسان چاوه باخبرند ، فکر مي کردم که در محاصره ضد انقلاب وحشتناک به شهادت مي رسيم و تا مدتها کسي باخبر نمي شود . اما بي سيم چي شجاع ژاندارمري در حالي که اطاقش زير رگبار گلوله فرو مي ريخت ، خود به زير ميز رفته و دراز کش همه جريانات را به کرمانشاه مي کند .
 موجي از هيجان سرتاسر ايران را فرا مي گيرد ؛ هزاران نفر در پشت نخست وزيري طلب اسلحه مي کنند که رهسپار پاوه شوند . کميته هاي شهر ها و پاسداران و يگانهاي زيادي از داوطلبين ارتشي خواستار اعزام به پاوه مي شوند . کرمانشاه  از کثرت داوطلبين ارتشي و غير ارتشي موج مي زند و بزرگترين مسئله براي ارتش  ، سازماندهي و پشتيباني اين نيروهاي پراکنده و وسيع مردمي بود که مثل سيل به کرمانشاه سرازير شده بودند . و ارتش با همه قواي خويش مي کوشيد که کميته ها و افراد پراکنده و داوطلبين را برگرداند ، ولي گاهگاهي با کساني بر مي خورديد که با پاي پياده راه کرمانشاه – پاوه را طي کرده و خود را براي نبرد و شهادت آماده کرده است .
 در پاوه ، پيرمردي 60 ساله با ريش سفيد به سراغم آمد و درخواست کرد که او را به صف اول معرکه بفرستم تا به شهادت برسد ، از او پرسيدم که چه تعليماتي ديده است که چنين آرزويي دارد ؟ با التماس و تضرع مي گفت : افتخار شهادت را از من سلب نکنيد ، مرا براي پاسداري راهها و کوهها نفرستيد ، من فقط به اميد شهادت آمده ام ، و راستي اشک مي ريخت و با لجاجت خواستار شهادت بود . . جوان ديگري به سراغم آمد ، که تک و تنها فاصله کرمانشاه – پاوه را طي کرده بود ، و حتي تعليم نظامي نيز نديده بود . مي گفت : که يکه و تنهاست ، هرکس وابسته به گروهي و يا کميته اي است ، اما او در اين دنيا هيچ کس را ندارد ، حتي اسلحه هم ندارد ، و تنها چيزي که دارد يک جان است و آمده است که جان خود را با اخلاص تقديم انقلاب کند . سخنان او آنقدر موثر و خالصانه بود که مرا آب کرد ، به دوستانم گفتم : که يک ژ-3 به او بدهيد ، و يکي  به او تير اندازي و قوانين عمومي نبرد را بياموزد، و بعد همراه ما به راه افتاد ، و همه جا با قدرت و شجاعت پيش آمد و تا روزهايي که در سردشت پيش مي رفتم همچنان در کنار ما بود ... و اصلا ندانستم اسمش چيست ؟ و از کجا آمده است و چطور زندگي مي کند ؟ اما نظير او فراوان بودند که در جريان مبارزات کردستان خالصانه ، به خاطر خدا و انقلاب ، تا سر حد شهادت فداکاري مي کردند .
 و امروز پاوه ، همچون ستاره اي تابناک بر فرق آسمان انقلاب اسلامي ايران مي درخشد . پاوه ، نقطه عطفي است که به سياست شش ماهه سکوت و انتظار دولت پايان داد و براي اولين بار ، با قاطعيت و سرعت و قدرت ، دشمنان را بر جاي خود نشاند .
 پاوه ، بزرگ ترين ضربت بود بر گروه امپرياليسم و صهيونيسم که آرزوي پيروزي نظام خود و سقوط انقلاب اسلامي ايرام را به گور ببرند .
 پاوه ، ميعادگاه فدايان راه خدا با ظاغوطيان بوده که به قدرت ايمان و شهادت بر نيروهاي کفر و ظلم و جهل پيروز شدند .
 پاوه داستان شور انگيزي است که حماسه ها خلق کرده ، اسطوره ها از خود به يادگار گذاشته و شهادت ها و شهادتها و فداکاري هاي بي نظيري را بر قلب خود ضبط کرده و شاهد جنايتهايي بود که در تاريخ سابقه نداشته است .
 پاوه ، اسمي لطيف ، که در آن خشن ترين قتل عام ها صورت گرفته است .
 پاوه ، که قله هاي سر به فلک کشيده اش ، نمودار همت بلد جانبازان راه حق ، و اراده سخت و پولادين مبارززين انقلاب اسلامي ايران است .
 پاوه ، از جويبارها و چشمه ها و مزغ زارها و بوستانهايش ، نسيم ملايمي موج مي زند ، که بوي خون بيگناهان را پخش مي کند و ناله زنجيريان و شيون مادران داغديده را منتشر مي نمايد .
 پاوه ، صخره هاي سختي است که مثل ديوارهاي بلند ، اين شهر کوچک را محاصره کرده است ، و فرياد رزمندگان ، و خروش مسلسلها و راکت ها و انفجار خمپاره ها ، اين صخره ها را بلرزه در انداخته است .
 پاوه ، قبله گاه دلهاي دردمند و ديده هاي گريان و دعاهاي پرسوزي بود که هزاران مومن با انقلاب ، در آن مخوف ، بسوي پاوه توجه مي کردند و از خداي بزرگ خواستار پيروزي حق بر باطل بودند .

نقشه سایت

تمام حقوق مادی و معنوی این وبسایت به موزه انقلاب اسلامی و دفاع مقدس تعلق دارد.
.استفاده از منابع محتوایی با ذکر منبع مجاز است