پنجشنبه 28 تیر 1397 09:08

گزارش لحظه به لحظه از عمليات بيت المقدس (قرارگاه فتح)

جلسه روابط عمومی

اسناد جنگ > اسناد متنی > گزارش لحظه به لحظه از عمليات بيت المقدس (قرارگاه فتح)

گزارش لحظه به لحظه از عمليات بيت المقدس مرحله دوم - ايستگاه حسينيه (قرارگاه فتح)

 

روز پنج شنبه 61/2/16 بود. بين بچه ها زمزمه آغاز حمله به گوش مي رسيد به علت تهية گزارشات ديگر تا خاطر جمع شديم كه امشب حمله است غروب شد. براي شركت مستقيم در عمليات لحظه شماري مي كرديم و شديدا دعا مي نموديم كه توفيق بيابيم تا بتوانيم پا به پاي رزمندگان در هنگام پيشروي حركت كنيم.

 

با دو نفر ديگر از همكاران مشورت كرديم، از اين كه شب است و فاصله تا خط مقدم كه بايد به رزمندگان بپيونديم زياد، شايد راه را گم كنيم. ولي ما اصل را بر رفتن قرار داده بوديم، خواستيم با قرآن استخاره نمائيم ولي از آن جا كه ديديم در رفتن دو دل نيستيم از استخاره منصرف شديم. خلاصه با توكل بر خداوند به سوي ايستگاه حسينيه حركت كرديم.

 

بعد از گذشتن از پل كارون در بيابان خوزستان به پيش رفتيم، از طرفي نمي بايست چراغ هاي ماشين را روشن نمائيم، از طرف ديگر هوا تاريك و باراني بود و هيچ جا را نمي ديديم، در بين راه زير لب ها زمزمه مي كرديم و دعا مي خوانديم كه خدايا به ما توفيق شركت در عمليات را عنايت كن زيرا معتقديم كه اين راه كه راه شهادت است بايد خداوند نيز بطلبد صرفا خواستن انسان كافي نيست بلكه انسان علاوه بر اين كه بايد با تمام وجود بخواهد، بايد شايستگي اش را نيز پيدا كرده باشد و خداوند تبارك و تعالي هم او را بخواهد. حقيقتش را بگوئيم با تمام وجودمان اين حديث قدسي را يافتم كه: من طلبي وجدني…. «هر كس كه مرا طلب نمايد مي يابد مرا، و هر كه مرا يافت مي شناسد مرا، و هر كه مرا شناخت عاشقم مي شود، و هر كه را عاشقم شود من نيز عاشق او مي شوم، و هر كه را كه من عاشقش شدم مي كشم او را، و هر كه را بكشم ديه اش بر عهدة من است، و هر كه را ديه اش بر عهدة من شود من خودم دية او مي گردم».

 

آري با شركت در عمليات به شهادت خيلي نزديك مي شديم و شهادت چيزي نيست كه به آساني نصيب هر كس شود. بايد انسان از تمامي وابستگي ها و تعلقات رها شده باشد، بايد نور گشته باشد، وجودش خير گشته باشد، از چهره اش، از چشم هايش حالات شهيد شدن ببارد، بايد واقعا عاشق خدا شده باشد در هر حال و در هر لحظه اي فقط خدا را بخواند، اين حقيقت بازي با كلمات نيست بلكه حالاتي است كه انسان بايد دارا شود و تا در اين سير و حالت نباشد درك اين مفاهيم برايش مشكل است.

 

آري بايد آن چنان عاشق پرواز به سوي خداوند شود كه ديگر نتواند آرام بگيرد و زمين با تمام فراخيش را براي خود تنگ ببيند و به هر جا بزند تا راه پرواز پيدا نمايد.

 

در هر حال بغض گلويمان را سخت به هم مي فشرد قطرات اشك از چشمانمان روان گشته بود و حسرت مي خورديم از اين كه نتوانيم در عمليات امشب شركت نمائيم.

 

در هر حال ساعت 15/10 دقيقه سر رسيد و فرمان حمله توسط برادر محسن رضائي و برادر صياد شيرازي در فضاي غرب كارون طنين انداز شد.

 

بسم الله الرحمن الرحيم

 

لاحول و لاقوه الابالله العلي العظيم

 

«يا علي بن ابيطالب»

 

برادران رزمنده كه براي يورش برق آساي خود به سوي دشمن زبون و شكست خورده لحظه شماري مي كردند با شنيدن فرمان حمله آن چنان يورش به صداميان بردند كه در مدت كوتاهي، در ساعت 52/10 دقيقه اولين خاكريز دشمن سقوط كرد.

 

راستي ابرنكبتان دنيا با همة ادعاهايشان كه قوي ترين مغزهاي جامعه شناسي و روان شناسي و حتي مغزهاي الكترونيكي را براي استحمار انسان ها و نابودي انسان و انسانيت و دشمني با قرآن و اسلام به كار گرفته اند، عجب احمقانه فكر مي كنند، چرا كه احمقانه فكر نكنند و تصميم نگيرند زيرا خدا با ماست و وعده خداست كه «ان تنصرواالله ينصركم».

 

دشمنان اسلام و مسلمين اگر ذره اي شم سياسي و اجتماعي داشتند هيچ گاه عراق را بر عليه ايران اسلامي به جنگ وا نمي داشتند زيرا با اين كار، انگيزه هاي بيشتري به رزمندگان ما براي جنگيدن دادند. كربلاي حسيني كه مسلمين تمام جانشان را فداي او مي كنند و به عشق زيارت حسين شان پاي برهنه و پياده با تمام وجودشان حركت مي كنند، در عراق قرار دارد و ما به كرات مي ديديم و مي شنيديم كه رزمندگانمان فرياد برمي آوردند كه: راه كربلا از خونين شهر و راه قدس از كربلاست.

 

و چه زيبا نام تيپ ها و گردان ها را مي بينيم: امام حسين، كربلا، نجف اشرف ، سجاد، مطهري، كميل و …

 

راستي اين ابرجنايتكاران چه ظلمي بر مسلمين روا داشتند، مقدس ترين مقدساتشان را در زير سلطة خود قرار داده اند و باز خود را طلبكار مي دانند و اين چه ننگ بزرگي است كه مسلمين جهان متحد و يكپارچه با وحدت كلمه و تمسك به قرآن و اسلام و اهل بيت اطهار عليهم السلام بر اين جنايتكاران و خون آشامان و مسخ كنندگان انسان و انسانيت نمي شورند.

 

ساعت 54/22 دقيقه بود كه 8 نفر با نفربرهايشان در ايستگاه حسينيه خود را تسليم نيروهاي اسلام كردند.

 

چرا كه خود را تسليم نكنند، آن ها انگيزه اي براي جنگيدن ندارند و اگر لحظه اي توفيق فكر كردن را بيابند خود را در برابر قرآن و سپاه اسلام مي بينند كه صدام به دستور اربابانش آن ها را به نام اسلام و عربيت بر عليه مسلمين به جنگ واداشته است و از طرفي ديگر، مي بينند كه رزمندگان اسلام، آنان را با آغوشي باز پذيرا مي شوند و خود شاهد بوديم كه: در حالي كه يكي از رزمندگان از ناحية بازو به سختي مجروح شده بود، دست به گردن اسير عراقي انداخت و او را بوسيد و به او گفت: «شما ما را مي كشيد، حتي مجروحين ما را كه به دست شما مي افتند زنده زنده سر مي بريد ولي ما شما را در پناه اسلام به گرمي در آغوش مي گيريم»

 

ساعت 14/11 دقيقه يكي از گردان هاي زرهي دشمن محاصره و سپس منهدم شد.

 

ساعت 22/11 دقيقه خاكريز ديگري از دشمن سقوط كرد.

 

ساعت 1 دشمن شديدا در حال فرار قرار گرفت.

 

ساعت 47/1 دشمن به تمام واحدهاي خود دستور عقب نشيني داد.

 

ساعت 12/2 دقيقه بود كه تانك هاي دشمن يكديگر را گم كرده بودند و براي يافتن هم، با چراغ هايشان نور مي زدند.

 

ساعت 20/2 دقيقه قسمتي از نيروهاي اسلام از دژ عبور كرده و دشمن را تعقيب كردند.

 

ساعت 34/3 دقيقه يكي از تيپ هاي ما به هدف هايش رسيد.

 

ساعت 10/4 دقيقه منطقه مورد مأموريت ما نيروهاي اسلام به كلية هدف هايشان رسيدند.

 

ساعت 6 نيروهاي دشمن از سوي خونين شهر به طرف شلمچه فرار كردند.

 

ساعت 7 نيروهاي اسلام در مرزهاي بين المللي مستقر و مشغول پدافند شدند.

 

صدام اين مزدور آمريكا كه هر لحظه نيروهاي خود را در حال تسليم و يا فرار و عقب نشيني مي ديد به كلية واحد هايش ابلاغ كرد كه اين جنگ سرنوشت ساز است و هر كس كه عقب نشيني كند، اعدام خواهد شد.

 

صدام نمي داند كه وقتي صداي تكبير رزمندگان اسلام در فضا طنين مي اندازد آن چنان قلب نيروهايش را به لرزه درمي آورد كه حتي ديگر لحظه اي ياراي مقاومت ندارند به قول يكي از رزمندگان بسياري از قسمت ها را ما به صورت تظاهرات خياباني كه داشتيم با فرياد هاي الله اكبر و لااله الا الله حمله مي كرديم و بدون شليك حتي يك گلوله آن جا را پس مي گرفتيم. و ديگري مي گفت: آن ها رگبار گلوله را به طرف ما مي گرفتند و ما «الله اكبر» «يا مهدي بيا» مي گفتيم و اگر به ما اجازه مي دادند بصره را نيز فتح مي كرديم. و اين برادر رزمنده مانده بود كه از كدامين مددهاي غيبي خداوند سخن بگويد.

 

وقتي كه توانستيم روي جادة آسفالته اهواز خونين شهر به راحتي حركت كنيم و بچه ها را مي ديديم كه در داخل آب هائي كه سرباز شهيد اسلام شهيد چمران به روي بعثيان جهت جلوگيري از پيشرويشان گشوده بود، به آب تني پرداخته بودند، شوق زائد الوصفي به ما دست داد كه، در همين حال يكي از دوستان گفت كه: «جاي شهدايمان خاليست» شهيداني كه از پيشگاه حق تعالي، نه تنها حق شفاعت دارند بلكه والدينشان نيز حق شفاعت نيز دارند. و ياد آن ها نمي گذارد كه انسان خوشحال باشد. در جواب گفته شد يكي از خواسته هاي آن جانبازان همين خوشحال شدنهاي ما بود. ولي در قبال اين پيروزي هائي كه با غلبة خون بر شمشير به دست آمده است سخت مسئوليم، يكي از مهم ترين اين مسئوليت ها آنست كه نكند به ما غرور دست دهد و از ياد خدا و شكرگزاري نعمت هايش غافل شويم و خداي نكرده منيتي به ما دست دهد و فكر كنيم كه ما بوديم اين پيروزي ها را به دست آورديم بلكه علاوه بر آن كه هميشه بايد به ياد داشته باشيم كه اخلاص و توكل بر خدا بود كه اين پيروزي ها را خداوند نصيبمان كرد و بايد در هر لحظه بدانيم كه: «ما رميت اذ رميت و لكن الله رمي».

 

هيچ گاه يادمان نمي رود صحنه اي را كه در يكي از اورژانس هاي نزديك خط مقدم مشاهده نموديم، چهرة برادران خردسال بسيجي را كه مجروح شده بودند، آن چنان آرام و جذاب بود كه گوئي با حالات و نگاه هايشان سخن ها مي گويند و درس ها مي دهند در همان جا به ياد صحنه اي از حالات عميق عرفاني مرحوم علامة طباطبائي افتاديم كه در ملاقاتي با پدر محترم استاد شهيد مطهري با نگاه هايشان با يكديگر سخن مي گفتند.

 

آري برادران بسيجي و مردمي كه علاوه بر كمك هاي فراوان مالي كه در هر گوشه اي از جبهه ها به چشم مي خورد بيش از 80% نيروهاي اسلام را نيز تشكيل مي دهند. اما آن چنان اين برادران خداجويي كه عاشق ديار حقند، متواضع و بي توقع هستند كه حتي تصور متوقع بودن را در ذهن نمي پرورانند برادراني كه تشك آن ها آتش و خون و لحافشان رگبار توپ است و خمپاره و ….

 

اما باز وقتي كه با آن ها برخورد مي كني آن چنان مهربانند كه به قول يكي از دوستان گوئي بيش از 40 سال است كه انسان را مي شناسند و در همان حالي كه دشمن پاتك زده است و تانك هايش در فاصله 300، 400 متري آرايش كرده اند با قمقمه آبشان از انسان پذيرائي مي كنند. راستي اين چه ارزش ها و قداست هائي است كه اين گونه آنان در آن غرقند، راستي در كدامين مدرسه اين درس هاي ايثار و اخلاص و فداكاري را آموخته اند؟ اين درس هائي را كه تماما در عالم ملكوت و معنويات است و با هيچيك از معيارهاي عالم مادي قابل سنجش نيست.

 

در ديداري كه با حضرت امام داشتيم فرمودند كه: «شهدا را قلم ها مي سازند» اما اي امام عزيز چگونه مي توان اين حالات و روحيات را كه انسان در امواج پرتلاطمش غرق مي گردد به روي كاغذ آورد؟

 

چگونه مي توان اين درس ها را يادداشت نمود تا براي همگان و هميشه تاريخ درسي به يادگار بماند.

 

حالات نيايش و دعا و توسل اين برادران در زير آتش و خون عجيب است آن چنان غرق در ياد خدا مي شوند كه گوئي ساليان سال است سير ملكوتي كرده اند. آن ها خوب يافته اند كه دعايشان بسيار برنده تر از سلاحشان است و از اين رو حتي از ديگران علي الخصوص اوليائي را كه مي شناسند شديدا التماس دعا دارند.

 

در شب حمله انسان با تمام وجودش مي يابد كه تنها ياد خدا آرامش بخش قلب ها است و چه زيبا تفسير اين آيه شريفه را به وضوح مي بينيد «الا بذكر الله تطمئن القلوب»

 

در آن هنگام گوئي كه ديگر مسئله مرگ براي انسان كاملا حل شده است و هر آن خود را به مرگ نزديك مي بيند ولي هيچ هراسي ندارد بي اختيار به استغفار و توبه مي افتد و پيش خود مي گويد اي كاش كه آن چند گناه صغيره را نيز مرتكب نمي شدم تا سبك بال تر به سوي خدا پرواز مي كردم.

 

در ساعت حمله يكي از فرماندهان گردان ها به برادران رزمنده مي گفت كه: چشم تمامي مسلمين به حركات شما دوخته شده است با ياد خدا بر دشمن يورش بريد و از آتش دشمن هيچ نهراسيد زيرا تا خدا نخواهد هيچ اتفاقي نمي افتد.

 

و ما هيچ گاه يادمان نمي رود كه در آن شب هر خمپاره و گلوله اي را با يك «يا علي» گفتن رد مي كرديم.

بیشتر بخوانید

نظرات بینندگان

نظرات پس از تأیید مدیر بخش مربوطه منتشر می‌شود.

لطفا نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید.

نظراتی که حاوی مطالب کذب، توهین یا بی‌احترامی به اشخاص، موارد مغایر با آموزه‌های دین مبین اسلام باشد منتشر نخواهد شد.

نظر شما

شما در حال ارسال پاسخ به نظر « » می‌باشید.