پنجشنبه 08 آذر 1397 10:56

غیوران انقـلاب و دفـاع‌مقدس

غیوران انقـلاب و دفـاع‌مقدس

خانه‏ای ساده، ساکت و دور از هیاهو. حاج مهدی غیوران و همسرش طاهره سجادی بیش از 40 سال است اینجا در خیابان دولت زندگی می‏کنند؛ مبارزان سال‌های انقلاب اسلامی که می‌شود ساعت‌ها پای حرف‌هایشان نشست و رشادت‌هایشان را تصویر کرد.

مبارزه پس از ازدواج

طاهره سجادی، همسر غیوران درباره آن روز می‏گوید: «وقتی مرا به بازداشتگاه کمیته مشترک بردند، مهدی در بیمارستان بیهوش بود. در واقع با ضربات کابل و شوک الکتریکی، فلج کامل شده بود. آرش - شکنجه‌گر معروف که اعدام شد - رو به من کرد و گفت: شوهرت را کشتیم، اما افسوس که اطلاعاتش را نتوانستیم تخلیه کنیم. از این که اطلاعاتی نگرفته بودند، خوشحال شدم. به دلیل شرایط بسیار سختی که در آنجا حاکم بود و فشار فراوانی که به بازداشتی‌ها در اثر شکنجه وارد می‌شد، شرایط طوری بود که از شنیدن خبر مرگ عزیزان‏مان خوشحال می‌شدیم، با خودمان فکر می‌کردیم حداقل از آزار و اذیت نجات پیدا کرده‏اند.»
سجادی فعاليت‏های سیاسی و انقلابی خود را از دهه ۴۰ آغاز و سخت‏ترين شكنجه‏هاي ساواك را تحمل كرد. حدود چهار سال از زندگي‏اش را در زندان‏هاي اوين، قصر و كميته مشترك ضد خرابكاري ساواك گذراند و با پيروزي انقلاب اسلامي از زندان آزاد شد. او حالا مادر شهيد مجتبي غيوران است که در كربلاي ۸ در شلمچه آسماني شد. سجادی در خانواده‏اي مذهبي در محله‏اي بين سرچشمه و بهارستان تهران به دنيا آمده است. مادرش تحصيلات حوزوي داشت و از خانواده‏ای بود که از همان ابتدا نگاه متفاوتی از زندگی در طاهره ایجاد کرده بودند. سجادی در ۱۷سالگي با مهدي غيوران كه سابقه فعاليت‏هاي سياسي، انقلابي عليه رژيم داشت آشنا شد. آنها سال ۱۳۳۹ ازدواج كردند. مراسم ازدواج‏شان ساده، سنتي و كم‏خرج برگزار شد. مهدي غيوران آن زمان فروشنده وسايل ماشين بود. آنها پس از ازدواج وارد مبارزه شدند.
از سال ۱۳۴۰ فعاليت‏های مبارزاتی‏شان را شروع کردند؛ از پخش اعلاميه‏هاي امام(ره) و پناه دادن به مبارزان تا مبارزه علیه شاه. مرداد ۱۳۵۴ که دستگیر شد، سه فرزند داشت. مهدی غیوران را در مغازه‏اش و او را در منزل دستگير كردند. بار اول، خود را زنی خانه دار و دور از سیاست نشان داد و آزاد شد. غیوران با خنده این خاطره را تعریف می‏کند و می‏گوید: «از آنجایی که هر جا من باشم ایشان هم می‏آیند، وقتی بار اول طاهره را دستگیر کردند و به آنجا آوردند؛ به محض اینكه شنید خانمی در ماشین ما بوده، داد و فریاد را شروع کرد که ... پس شب‌ها كه دیر به خانه می‌آیی، سراغ همسر دیگرت می‌روی! هرچه قسم و آیه می‌خوردم كه این طور نیست، طاهره بیشتر اصرار می‏کرد. كار به جایی رسید كه ماموران ساواک از این بابت به شدت هیجان‌زده شدند و با صدای بلند می‌خندیدند و به من طعنه می‌زدند كه حالا برو جواب زنت‌رو بده! طاهره مدام فریاد می‏زد كه معلوم شد چطور عمرم را بیهوده به پای تو هدر داده‌ام. عضدی دستور داد او را بیرون بفرستند و گفت من فكر كردم تو هم مثل او هستی، ولی معلوم می‌شود این طور نیست. معلوم نیست این نامرد چرا سراغ زن دیگه‌ای رفته؟ آنها به تصور اینكه طاهره زن ساده‌ای است، او را به خانه برگرداندند. این اصلا در كمیته مشترك پیش نمی‌آمد، ولی آنها باورشان شد و او را رها كردند.» سجادی می‏گوید که مأمورها دوسه روزی در خانه آنها بودند: «من از آنها مثل یك زن ساده‌لوح پذیرایی می‌كردم و می‌خواستم كه كاری به شوهرم نداشته باشند. در هر حال، سه روز بعد خیال‏شان از من راحت شد، رفتند. آنها آن‏قدرها هم كه ادعا می‌كردند آدم‌های باهوشی نبودند.»
اما این گریز موقتی بود و 15 روز بعد دوباره او را دستگیر کردند. اتهامش پنهان کردن مبارزان انقلابی در منزل بود. غيوران به جرم اقدام عليه امنيت كشور و مخالفت با رژيم شاهنشاهي به حبس ابد و او به همين دلايل و پخش و توزيع اعلاميه و شركت در جلسات و مبارزه با رژيم، چاپ و مخفي كردن مبارزان و فعالان سياسي در منزل، به ۱۵ سال حبس محكوم شد. بچه‏ها در خانه مادر بزرگ نگهداری می‏شدند. اما وقتي از آزادي آنها نااميد شدند، شهيد مجتبي غيوران که فرزند کوچک خانواده و 5 سال داشت خانه خاله‏اش؛ خواهر سجادی، حسين فرزند بزرگ که 12 ساله بود خانه عمو و دخترشان مريم 9 ساله بود و به خانه عمه‏ رفت و آنجا بزرگ شدند. سجادی می‏گوید: «۹ ماه هيچ اطلاعي از بچه‏ها نداشتیم. ساواك مي‏گفت بچه‏ها را به پرورشگاه سپرده و گاهی تهدید می‏کردند بچه‏ها را مقابل چشمان‏مان شكنجه مي‏كنند.» 
از کمیته ضد خرابکاری تا موزه عبرت

بازداشتگاهی كه سجادی به آن منتقل شده بود، كميته مشترك ضد خرابكاري ساواك بود كه امروز با نام موزه عبرت می‏شناسیم‏ . با پیروزی انقلاب آنها نیز آزاد شدند، اما این دوره زندان و وضعیت آنان زمان آزادی، خنده را از لب فرزندان‏شان ربوده بود. بچه‏ها با پدری مواجه شده بودند که نیمی از بدنش لمس بود و پاهايش را به زمين مي‏كشيد و گاهي مي‏لرزيد. مادرشان آنقدر كوچك شده بود كه او را از چهره‏اش نمی‏شناختند. انگار استخوان‏های طاهره را خرد كرده بودند. رنگ صورتش سفید شده بود و رگ‏هاي آبي صورت و دست‏هايش از زير پوست پیدا بود. او پس از تحمل 1214 روز زندان در آذرماه سال 57 یک ماه زودتر از همسرش از زندان آزاد شد.  
سعی می‏کرد رابطه‏اش را با بچه‏ها از طریق نامه نوشتن حفظ کند. وقتی آزاد می‏شوند بچه‏ها 4 سال بزرگتر شده بودند و آنها نیز مثل دیگر مردم حال و هوای انقلابی داشتند. سعی می‏کرد روزهای دوری را برای بچه‏ها جبران کند و بیشتر به آنان برسد. سال 58 فرزند چهارمی نیز به خانواده غیوران اضافه شد. پسری که اکنون عصای دست آنان است. سجادی می‏گوید: «شهریور 59 جنگ شروع شد و حسین پسر بزرگم همان هفته اول راهی جبهه شد. هنوز بچه بود و با صحنه‏هایی که در جنگ دیده بود شبی به منزل آمد. 40 درجه تب داشت. از دیدنش نیمه شب پشت در شوکه شدم. انتظار نداشتم وقتی هنوز جنگ تمام نشده به خانه برگردد. با بهبود حالش تا اتمام جنگ بارها به جبهه رفت.»
ماجرای مجتبی

در همین سال‌ها مجتبی با سن کمی که داشت می‌خواست به جبهه برود. یکبار در 13 سالگی او را با پسرخاله‌هایش راهی کردند. اصرار داشت در جنگ حضور داشته باشد، اما پس از مجروح‌شدن در عملیات مهران به مادرش قول داده بود  درسش را بخواند و در دانشگاه قبول شود و آن وقت دوباره می‌توانست در جنگ شرکت کند. سال 66 امام خمینی دستور داد جبهه‏ها را پر کنند. مجتبی همان سال به مادرش می‌گوید امام این‌گونه دستور داده است و از او می خواهد برایش تصمیم بگیرد. نمی‏خواست مانع این تصمیم امام و خواست مجتبی شود. این بود که مجتبی را راهی می‏کند. سجادی می گوید: «همین که اجازه دادم برود ، صورتم را بوسید و گفت می‏خواستم خودت اجازه بدهی و از رفتنم راضی باشی. وقتی بدرقه‏اش کردم می‏دانستم دیگر نمی‏بینمش. نامه ها و نوشته‏هایش را نگه داشته‏ام. بسیار بچه فهمیده، روشن و با ایمانی بود.10 سال طول کشید تا پیکرش  را برایمان بیاورند و در این سال‏ها مفقودالاثر بود. مجتبی در عملیات کربلای 8 شهید شد. دوست داشت پزشک شود و طرح کادش را در همین داروخانه دولت گذراند. پزشک آن داروخانه هر وقت حاج آقا را می‏بیند به یاد مجتبی گریه می‏کند. اواخر سال 75 بدنش به خانه برگشت.» از مجتبی که حرف می زند بغض می‏کند و می‏گوید هر قدر هم آمادگی داشته باشید مرگ فرزند سخت و دور از باور است.
تاسیس مدرسه با شهید رجایی

«وقتی مدرسه را بستند، پیگیر بازگشایی آن شدم و نزد تیمسار به‏آفرید رفتم. اینطور نشان دادم که ما کاسبی می‏کنیم و بسته‌شدن این مدرسه به ضرر ماست. گفتند که 100 هزار تومان خرج باز نگه داشتن مدرسه می‏شود. در آن زمان مبلغ بالایی بود. دکتر بهشتی گفت می‏ارزد مدرسه با این مبلغ  به کارش ادامه دهد. 50 هزار تومان پرداختیم  و باقی مبلغ را قرار شد زمان باز شدن مدرسه پرداخت کنیم. ما را پیش نصیری فرستادند در چهار راه پاسداران. وقتی موضوع بحث را با او مطرح کردیم، از ما پرسید خانم بازرگان کجاست؟ ما دوباره طرح موضوع کردیم و او دوباره همین سوال را پرسید. هیچ یک حریف هم نشدیم. مشخص شد مدرسه باز نمی‏شود. از تیمسار به‏آفرید خواستیم پول ما را پس بدهد. گفت 10 تومان آن را خرج کرده و وقتی خواست پول را پس بدهد دیدیم 20 تومان آن را کم کرده است. چاره‏ای نبود. 30 تومان را گرفتیم. در زندان پیام فرستادند که اسمت را می خواهند. پیغام را نرساندند. وقتی با پیروزی انقلاب بیرون آمدیم، تماس گرفتم و به او گفتم پول را پس بدهد، اگر نه می‏گویم دستگیرش کنند. گفت کاری نکرده است، اما همین جوری و بدون ذهنیت خاصی گفتم تو دادستان نواب صفوی بودی. یک روز به او فرصت دادم ، ساعتی نگذشته بود که سربازش تماس گرفت و گفت تیمسار خیلی ترسیده و پول را پس آورده است. پول را به مدرسه پس دادیم.» این‌ها را حاج مهدی غیوران درباره مدرسه رفاه می‌گوید؛ مدرسه معروفی که او از موسسان و اعضای هیات امنایش بود. هنگامي كه موسسه فرهنگي رفاه توسط جمعي از روحانیون و پيروان خط امام تاسيس شد، مديريت مدرسه رفاه به عهده شهيد رجایي بود. رفاه، مدرسه‏ای سياسي بود و در آن فعالیت‌‌های سياسي صورت مي‏گرفت. از ميان اعضاي هيأت امنا برخي همچون شهيد باهنر و شهيد رجايي وقت بيشتری صرف مدرسه مي‌كردند و امور آموزشي مدرسه با اين دو شهيد بود. در تاسیس این موسسه جز باهنر و رجایی، مرحوم هاشمی رفسنجانی و شهید بهشتی هم سهم بسزایی داشتند. مریم دختر خانواده غیوران در همین مدرسه درس خوانده است. ‌غیوران از یاران شهید رجایی بود. او از خصوصیت‏های شهید رجایی می‏‏گوید: «او به نماز اول وقت بسيار اهميت مي‌داد. من هم وقتي مي‌ديدم كه او اول وقت به نماز ايستاده، بلافاصله به او اقتدا مي‌كردم. يك روز يك نفر ديگر هم كنار ما ايستاد و سه نفر شديم و نماز جماعت خوانديم و همين باعث شد كه ما را به بازجويي بردند كه چرا نماز جماعت مي‌خوانيد. در زندان بسيار شكنجه‏ام كرده بودند و وضع جسمي بدي داشتم، طوري كه نمي‌توانستم راه بروم يا لباس‏هايم را بشويم، چون نصف بدنم فلج شده بود. در زندان اوين يكي از كساني كه هميشه به من كمك مي‌كرد و كارهايم را انجام مي‌داد، شهيد رجائي بود كه با دلسوزي خاصي دستم را مي‌گرفت و من را با زحمت به دستشويي مي‌برد و برمي‌گرداند. تا روزي كه زنده‌ام دلسوزي‏ها و محبت‌هاي او را فراموش نمي‌كنم.» 
«خورشیدواره» ها خورشید می‏شوند

كارشناس الهيات و بازنشسته آموزش و پرورش است و مادر شهید مجتبی غیوران. ۱۵ سال حبس به اتهام پرونده ترور آمریکایی‏‏ها که چهار سال آن را تحمل کرده. همه این‏ها در کتاب «خورشیدواره» به تفصیل آمده است. کتابی از روزهای شکنجه و زندان طاهره سجادی. می‏گوید این اسم را از روی شعری که روی دیوار سلول دیده بود، برداشته است؛ این ذره ذره گرمی خورشیدواره‌ها/ یک روز بی‌گمان/ سرمی‌زند ز جایی و خورشید می‌شود. گلدان کوچکی را جلویم می گیرد و ‏می‏گوید این یادگار روزهای سخت زندان است، از خمیر نان درست شده است. طاهره سجادی می‏گوید: «گاهی آنقدر ما را می‌زدند که وقتی داخل سلول پرتمان می‌کردند، فقط درد می‌کشیدیم. در انفرادی آخرین تصاویر خودم را فراموش کردم.
آخرین بار که  یاد خودم افتادم، وقتی بود که فهمیدم صورت و بدنم پر از کورک‌های بزرگ و قرمز شده است. پس از آن دیگر به خودم نگاه نکردم. در آنجا نور هم نبود. روزهای اول با خمیر نان خشک، روی دیوارها خط می‌کشیدم تا حساب و کتاب روزها و شب‌ها از دستم در نرود؛ اما یواش‌یواش روز و شب برایم یکی شد. دیگر چوب خط نکشیدم. فقط دیوار نوشته‌‌ها را می‌خواندم. خودم هم سوره انشراح را با نان خشک روی دیوار نوشته بودم.
اولین روزی که وارد انفرادی شدم، سرم بشدت درد می‌کرد، صدای قرآن شنیدم. گوشم رابه دیوار چسباندم. کسی با صدایی محزون قرآن می‌خواند. گفتم: «اسمت چیه؟» گفت: «علیرضا» فهمیدم جوانی کم سن و سال است. گفت: «مورس بزن، پایین دیوار، جدول مورس هست.» جدول را پیدا کردم. نمی‌دانم نگهبان‌ها چطور آن را ندیده بودند. با مورس با هم حرف زدیم اما، مامورها فهمیدند و سلولش را عوض کردند. هیچ وقت نفهمیدم آن جوان که بود. بعد از آن تنها شدم».
زندگی برای غیوران و سجادی، جایی در تهران با آرامش و امید به آینده ادامه دارد.
 

بیشتر بخوانید

  • «عوض حیدرپور » عضو سابق کمیسیون امنیت ملی مجلس شورای اسلامی؛ الگوهای مقاومتی و فرهنگی بسیج

    «عوض حیدرپور » عضو سابق کمیسیون امنیت ملی مجلس شورای اسلامی؛ الگوهای مقاومتی و فرهنگی بسیج

    شکل گیری بسیج در زمان جنگ تحمیلی و با هدایت امام خمینی)ره( تحول شگرفی را در ساختار تشکلات مردمی که در زمان جنگ فعال بودند ایجاد کرد. قاعدتا این نهاد در حال حاضر از مهم ترین و ارزشمندترین ارگان هایی که در کشورمان وجود دارد.

  • پرونده ای درباره ی بسیج مستضعفین؛ نهضتِ جوانمردانِ انقلاب

    پرونده ای درباره ی بسیج مستضعفین؛ نهضتِ جوانمردانِ انقلاب

    آذرماه سال 1358 ، زمانی که امام خمینی(ره) فرمان تشکیل بسیج مستضعفین را صادر کرد، هیچ کس از روزهای پرآشوب و فتنه هایی که دشمنان داخلی و خارجی برای این کشور در سر داشتند خبر نداشت، اما افقِ نگاه امام (ره) به جایی بود که هیچ چشمی از آن تصویری نداشت. تشکیل بسیج مستضعفین، هم در ایران و هم در کشورهایی که چشم به انقاب اسامی ایران دوخته بودند به نوعی ایجاد یک روش مبارزه با ظلم و استکبار بوده و هست. سرو همزمان با روزهای تقویمیِ بسیج، صفحاتی را به آن اختصاص داده است.

  • دستاوردهای حوزه را دانشگاه می تواند علمی کند

    دستاوردهای حوزه را دانشگاه می تواند علمی کند

    «آیت الله سید یوسف طباطبایی نژاد » عضو مجلس خبرگان رهبری در گفت وگو با سرو به مناسبت سالروز وحدت حوزه و دانشگاه؛

  •  بررسی تاثیرات جنگ ویتنام بر سینمای آمریکا؛ کابوی ها در باتلاق ویت کنگ ها

    بررسی تاثیرات جنگ ویتنام بر سینمای آمریکا؛ کابوی ها در باتلاق ویت کنگ ها

    جنـــــگ ویتنـــــام بیـــــن ســـــال های 1975 تـــــا 1955 رخ داد. دوایـــــت دیویـــــد آیزنهـــــاور رئیـــــس جمهـــــور وقـــــت آمریـــــکا بـــــا سیاســـــت جلوگیـــــری از گســـــترش و کنتـــــرل کمونیســـــت در ویتنـــــام جنوبـــــی پـــــا بـــــه عرصـــــه جنـــــگ بـــــر علیـــــه ویتنـــــام شـــــمالی گذاشـــــت. سیاســـــتی کـــــه نـــــه تنهـــــا پیـــــروزی بـــــرای آن هـــــا در بـــــر نداشـــــت بلکـــــه زمینه ســـــاز آثـــــار مخربـــــی بـــــر پیکـــــره ی ارتــ

نظرات بینندگان

نظرات پس از تأیید مدیر بخش مربوطه منتشر می‌شود.

لطفا نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید.

نظراتی که حاوی مطالب کذب، توهین یا بی‌احترامی به اشخاص، موارد مغایر با آموزه‌های دین مبین اسلام باشد منتشر نخواهد شد.

نظر شما

شما در حال ارسال پاسخ به نظر « » می‌باشید.