پنجشنبه 28 تیر 1397 13:23

فرمان اجرا نشد

گزارش تصویر؛ همایش نکوداشت پیشکسوتان جهاد و مقاومت

مردن، مردن است و فرقی نمی‌کند آدم کجا و چطور بمیرد.

احمد غلامی

مردن، مردن است و فرقی نمی‌کند آدم کجا و چطور بمیرد. این تصور رایج است اما مردن، مردن نیست. خیلی‌ها دوست ندارند، فجیع یا تحقیرآمیز بمیرند. آدم به کیفیت و چگونگی مردنش هم فکر می‌کند. گرچه در تغییر تقدیر آن کاری از دستش برنمی‌آید.

آنها گروه گشتی کوچکی بودند که تا نزدیکی خاکریز دشمن می‌رفتند و از آن‌جا گزارش تهیه می‌کردند. این گزارش‌ها تقدیر چه آدم‌هایی را عوض می‌کرد یا شکل می‌داد، چندان به آنها مربوط نبود. جنگ نه عقلانی است نه احساسی. قانون خودش را دارد. با فرمان شکل می‌گیرد. مثل سیاست که گاه براساس فرمان یا قانون اجرا می‌شود. البته بعید است که در جنگ کسی از فرمان سرپیچی کند. اما موقعیت‌هایی پیش می‌آید که دیگر نمی‌شود فرمان را اجرا کرد. آنها در گودالی گیر افتاده بودند، فرمانده دستور می‌داد برگردند و این بهترین فرمانی بود که می‌شد صادر کرد. هم به صلاح آنها بود و هم با اطلاعاتی که داشتند به‌نفع گردان. اما اجرای این فرمان برابر بود با مرگ همه آن‌ها، که نه به‌نفع خودشان بود و نه به‌نفع گردان. بین فرمان و اجرای آن خلأیی به‌وجود آمده بود که فقط با یک چیز می‌شد آن را پر کرد، با «خلاقیت جان».

آنها بدون استثنا تصمیم گرفتند اسیر نشوند حتی اگر همه با هم بمیرند. این «قتل نفس» همه‌شان را متعالی کرده بود. تصمیم گرفتند برخلاف فرمان به دشمن حمله کنند و تا خالی‌شدن خشاب‌هایشان بجنگند. و بعد برگردند. در آن لحظه این بهترین تصمیم بود. ماندن در گودال «تعلیق» و برگشتن به عقب، مرگِ بی‌ثمر بود. به جلو فرار می‌کردند تا دشمن را شوکه کنند. بعد در فرصت به‌دست آمده از این شوک، شاید برخی از آنها زنده به عقب برمی‌گشتند.

رسول هم در چنین وضعیتی بود. در حیاط دانشگاه تهران، جایی که چند پله پایین‌تر از حیاط قرار داشت. یک جای دنج که اگر گلوله از زمین و هوا نمی‌بارید، جان می‌داد زیر سایه درخت‌هایش تکیه بدهی به دیوار و «سقوط» آلبر کامو را بخوانی. رسول گفت: «گیر افتادم». ما از توی دفتر رئیس دانشگاه،‌ همه با هم می‌گفتیم: «بیا بالا رسول...» اما نمی‌شد. اگر می‌آمد بالا در تیررس گاردی‌ها بود که حیاط را قرق کرده بودند. دلمان می‌خواست برویم کنارش اما نمی‌توانستیم. در تعلیق بودیم، «تعلیق جان». او هم همین‌طور. می‌خواست بیاید بالا و خودش را به دفتر برساند، نمی‌توانست.

رسول گفت: «بیا این‌ رو بخون» گفتم: «کامو!» گفت: «آره، انگ این روزهاست» گفتم: «برای این روزها، یک کس دیگه لازمه، یک چیز دیگه، یک حس دیگه...» گفت: «چی؟» گفتم: «نمی‌دونم» گفت: «من می‌دونم... ما به تخیل نیاز داریم... به آدمی که خیال کنه و با خیالش دنیا رو جابجا کنه...» گفتم: «ما فقط به آدمی نیاز داریم که نترسه» گفت: «اگه نترسه که آدم نیست. اگه خیال نکنه که چریک نیست. اگه چریک نباشه که شوری نداره...».

آهسته از پنجره صدایش زدم. گفتم: «می‌ترسی؟» سرش را تکان داد. آشکارا رنگش پریده بود. اگر می‌ماند، بالاخره دستگیر می‌شد. می‌دوید طرف ما کشته می‌شد. و این تعلیق بیشتر از هر چیز آزارش می‌داد.

رسول گفت: «مبارزه یعنی خلاقیت» گفتم: «چی؟!» گفت: «هیچی... برای آدم‌بودن باید دست به خلاقیت زد. مثل هنرمندها که واقعیتی می‌سازند که واقعیت نیست، اما خودِ واقعیته...».

گاردی‌ها می‌آمدند طرفش، صد قدمی فاصله داشتند. آرام صدایش زدیم: «رسول دارن میان، یک کاری بکن...» همان‌ موقع بود که خندید. شاید خیال کرده بود می‌تواند مثل پرنده بپرد.

گفتم: «با چریک‌بازی حال نمی‌کنم» گفت: «با چی حال می‌کنی؟» خیلی فکر کردم. می‌خواستم بگویم با زندگی، ‌با فوتبال روی چمن در بعدازظهرهای تابستان، با چای روی نیمکت‌های چوبی قهوه‌خانه‌های وسط راه که با پدرم می‌رفتیم و املت می‌خوردیم و بعدش هم دوتا چای با طعم نعناع، خجالت کشیدم. انقلاب بود.

سی، ‌چهل قدمی مانده بود. گفتم: «رسول فکری بکن». چانه‌اش از ترس می‌لرزید اما سرش را بلند کرد و خندید. بعد به ما نگاه کرد. انگار که تصمیمی گرفته باشد. پیراهنش را درآورد. فکر کردیم می‌خواهد تسلیم شود. از پله‌ها بالا دوید و فریاد زد: «بزنید... اینجا رو بزنید...». گاردی‌ها به هم نگاه کردند. مات و مبهوت مانده بودند. رسول بیشتر از هر چیز شبیه دیوانه‌ها بود.

فرمانده به آنها گفت: «چند نفر کشته شدند؟» آنها گفتند: «فقط ما دو نفر زنده موندیم» فرمانده بی‌سیم را برداشت و گفت: «دو نفر زنده موندند اما فرمان را اجرا نکردند، چه دستوری می‌دید؟» صدایی از پشت بی‌سیم شنیده نشد، جز صدای خش‌خشی که شبیه گریه بود.

 

منبع: شرق

 

بیشتر بخوانید

  • دفاع فقهی فقـه دفـاعی

    دفاع فقهی فقـه دفـاعی

    به طور قطع اندیشه دفاعی امام دارای یک چارچوب، سیستم و کلیت جامع است. دفاع در اندیشه امام خمینی (ره) ماهیتی الهی و انسانی دارد. ایشان در اندیشۀ دفاعی خود رویکرد کاملاً دینی را برگزیده و روح مبارزه و حفظ انگیزۀ دفاعی را تبلور آرمان‌های دین و دینداری می‌دانند. در دیدگاه امام (ره)، دفاع؛ واکنش مشروع انسان برای تضمین حیات مادی و معنوی حفظ کرامت و شرف انسانی خویش در برابر عوامل مهاجم است که تکلیفی است واجب و الهی. ‌اندیشه‌های دفاعی ایشان محصور در مرزها نیست، آنچه که برای ایشان در بالاترین درجه اهمیت ق

  • سه سال رزم؛ تقریبا با هیچ

    سه سال رزم؛ تقریبا با هیچ

    برخورد ارتش تا مرز فروپاشی رفته و سپاه تازه تاسیس در ابتدای جنگ و سال‌های اول انقلاب با تهاجم عراق و فتنه‌های داخلی، داستان‌هایی پرتپش و روایت‌هایی جذاب را در خود نهفته دارد. این‌که چه‌طور توانستیم ...

  • چهـل‌سـالگی؛ هنگامه‌ محـاسبه شعر انقلاب

    چهـل‌سـالگی؛ هنگامه‌ محـاسبه شعر انقلاب

    صحبت از دفتر پرترانه‌ای است كه به قول شادروان قیصر امین‌پور در كوچه آفتاب پیدا شده است؛ شعر انقلاب اسلامی. ما 40 سال از پیروزی انقلاب را پشت سر گذاشتیم و درواقع از بین هنرهای موجود تنها شعر است كه از اولین روزهای انقلاب و حتی پیش از انقلاب در میدان بوده و ...

  • شعر؛ مهم‌ترین رسانه انقلاب

    شعر؛ مهم‌ترین رسانه انقلاب

    سحرگه رهروی در سرزمینی همی گفت این معما با قرینی كه ‌ای صوفی شراب آن‌گه شود صاف كه در شیشه بماند اربعینی

نظرات بینندگان

نظرات پس از تأیید مدیر بخش مربوطه منتشر می‌شود.

لطفا نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید.

نظراتی که حاوی مطالب کذب، توهین یا بی‌احترامی به اشخاص، موارد مغایر با آموزه‌های دین مبین اسلام باشد منتشر نخواهد شد.

نظر شما

شما در حال ارسال پاسخ به نظر « » می‌باشید.