شنبه 07 اردیبهشت 1398 14:20

عکاس را نباید تربیت کرد!

د

ساسان مویدی؛ عکاس را نباید تربیت کرد! بنده متولد 1338 هستم. 17 ساله بودم که شرایط حضور در تلویزیون آموزشی آن موقع - شبکه دو امروز - مهیا شد و کارم را به عنوان سورت و بسته بند شروع کردم. بعد یک ماه از من خواستند که عکاسی یک نشریه داخلی را انجام بدهم.

بنده متولد 1338 هستم. 17 ساله بودم که شرایط حضور در تلویزیون آموزشی آن موقع - شبکه دو امروز - مهیا شد و کارم را به عنوان سورت و بسته بند شروع کردم. بعد یک ماه از من خواستند که عکاسی یک نشریه داخلی را انجام بدهم. دوربین برایم گرفتند و آموزش های لازم را به من دادند و از آن موقع دوربین را زمین نگذاشتم. اوایل سال 58 داوطلبانه به سربازی رفتم و از سال 60 در واحد عکاسی  انتشارات سروش زیرنظر زنده یاد بهمن جلالی کارم را ادامه دادم و تا امروز دوربین همیشه با من بوده و نمی توانم بدون آن زندگی کنم. من واقعا عاشق کار شده بودم، با شروع انقلاب، همه چیز به هم ریخت و حتی کار اداره ها نیز راکد شد. من نیز در این زمان به خاطر ارتباطاتی که داشتم و این که سنم پایین بود، به راحتی می توانستم مواد خام فیلم و نگاتیو را به بچه هایی که انقاب را عکاسی می کردند برسانم و به صورت مجانی هم برایشان در لابراتوار ظهور می کردیم. البته در محدوده خودمان و با همه بزرگان در همان جا آشنا شدم و این طور نبود که خودم بخواهم با یک برنامه ریزی کامل انقاب را عکاسی کنم، چون آن قدر حرفه ای نبودم. آن موقع اصا عکس مثل امروز نبود. شما فقط می توانستید در نشریات عکس را ببینید، نشریات هم تعطیل بود و در نتیجه کسی عکس ها را نمی دیدید. یکی از قشنگ ترین اتفاقاتی که روی من تاثیر گذاشت؛ آزادی زندانیان سیاسی بود. به عنوان دستیار فیلمبردار جلوی زندان قصر رفتم و دوربین عکاسی هم همراهم بود. شروع به عکاسی کردم. وقتی یکدیگر را در آغوش می گرفتند صحنه بسیار زیبایی بود، هرچند آن گونه که می خواستم نتوانستم ثبت کنم. وقتی جنگ شر و ع شد،من را مامور یت نمی فرستادند اما از آن جایی که کارتم اعتبار زیادی داشت، برای رفتن به عملیات ها مجوز داشتم و به زور می رفتم. از آن طرف در مجله سروش بودم و کارمان خیلی زیاد بود روزی پنج تا شش برنامه می رفتیم و شب ها تا ساعت ده باید می ماندیم و همه با جان و دل کار می کردیم. اما جنگ حرف اول را می زد و به عنوان عکاس خودم را مسئول می دانستم و بدون حکم ماموریت برای عکاسی می رفتم. 179 ماموریت جنگی دارم ولی فقط 11 تا را حکم ماموریت گرفتم. اصلا خودم را در حد آقای فریدونی یا دیگر بزرگان نمی دانم، اما توانستم اسم خودم را جزو عکاسان برگزیده جنگ ثبت کنم. در زمان آزادی خرمشهر وقتی گفتند که نمی توانی بروی واقعا دیوانه شده بودم. وقتی مارش جنگمی زدند و در جبهه نبودم، اذیت می شدم. بزرگ ترین تجربه من در جنگ زمانی بود که با آقای جلیلی به جبهه رفتیم و تمام مناطق جنگی از غرب تا جنوب را عکاسی کردیم. یکی از بهترین اتفاقات آن سال ها این بود که همه یک دست بودند. اگر به عکس های گرفته شده از جنگ دقت کرده باشید - البته جنگ هنوز تمام نشده - نگاه آن موقع چون نگاه خودمان بود فوق العاده و مستند است. عکس های استاد فریدونی، سعید صادقی، بهرام محمدی فر، محمود کلاری یا آقای جلالی وقتی آبادان را عکاسی کرد این ها فوق العاده است. ستاد تبلیغات جنگ در آغاز کار قسمتی را به عکس اختصاص داد و چند نفر از عزیزان به کمک زنده یاد ممیز کتاب هایی مصور راجع به جنگ تحمیلی چاپ کردند. عکس زیاد چاپ می شد و بازخورد خوبی هم داشت. هنگامی که یک کتاب جنگ درمی آمد، خوب دیده می شد. در آن دوران رقابت کثیف وجود نداشت، ولی رقابت قشنگی بین ما در مورد این که چه کسی عکس های بیشتری دارد، ایجاد شده بود. هر سال برای هفته جنگ کتاب ها در آلمان چاپ می شد و یک سری هم پوسترهایی چاپ می کردند که در تمام ایران پخش می شد و شما در هر خیابانی در هفته جنگ یا آزادی خرمشهر یا نوروز و به مناسبت های مختلف می رفتید و حتی جلوی دانشگاه نمایشگاه عکس جنگ بود. جلوی هر مکان فرهنگی نمایشگاه عکس جنگ بود. عکس ها زیاد دیده می شدند. اتفاق بدی هم در عکاسی جنگ افتاد، این که عکاسانی برای خبرگزاری های خارجی کار می کردند، جلوی کار آن ها گرفته شد و آزاد نبودند. به دلایلش اصا کاری ندارم ولی اگر این اتفاق نمی افتاد شاید این آرشیو غنی تر می شد و البته شاید هم بازخورد بدی داشت. ولی می دانم که صددرصد آرشیو غنی تری داشتیم. می دانید که تا امروز یک میلیون و 250 هزار فریم نگاتیو را انجمن عکاسان از جنگ تحمیلی جمع کرده که حجم زیادی است زیرا دیجیتال نیست.
در جایی عین شرایط آژانس های بزرگ دنیا درحال نگهداری و اسکن شدن است و تاریخ جنگ آن جا بایگانی می شود. در آخر جنگ ما هم خیلی حرفه ای شده بودیم. من به عنوان عکاس آزاد کار می کردم و خیلی به ندرت به من ماموریت می دادند، اما از کارت سروش و صدا و سیما استفاده می کردم و می رفتم. من 12 هزار و 761 فریم عکس جنگ گرفته ام. بعضی ها امروزه می گویند که از مردن نمی ترسیدی. شما زمانی که وارد منطقه می شدی و جو را می دیدی، شرمت می آمد بگویی می ترسم. اگر اجازه می دادند خیلی بهتر می توانستم کار کنم و آرشیو غنی تری از خودم داشته باشم. امروز در انجمن عکاسان دفاع مقدس، اتفاق های خوبی درحال ر خ دادن است؛ سالی دو، سه کتاب چاپ می کنند. عکس هایی که آن موقع ممنوع بود در این کتاب ها در حال چاپ شدن است. بچه هایی که جزو رزمنده ها بودند و دوربین دست شان بود، عکس های شان در حال جمع آوری است. انجمن عکاسان دفاع مقدس خیلی پرقدرت و حداقل کمک مالی، در حال کار کردن است. برخی از کتاب ها عکاس محور و برخی دیگر گروهی است. مثل کتاب کرمانشاه. ما عکاسان جوان و تحصیلکرده خیلی خوبی داریم که فقط حامی می خواهند. کسی که بتواند خطی برای شان درست کند و هدایتشان کند. عکاسان ما همه دارند بیکار و افسرده می شوند. همه مستعد و خوب هستند و فقط کار می خواهند. همین باغ موزه می تواند سالی ده گرنت بدهد، بچه ها با دو میلیون و سه میلیون هم کار می کنند. در حوزه جنگ به این بچه ها گرنت بدهند و بگویند که بیایید کار کنید.

بیشتر بخوانید

نظرات بینندگان

نظرات پس از تأیید مدیر بخش مربوطه منتشر می‌شود.

لطفا نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید.

نظراتی که حاوی مطالب کذب، توهین یا بی‌احترامی به اشخاص، موارد مغایر با آموزه‌های دین مبین اسلام باشد منتشر نخواهد شد.

نظر شما

شما در حال ارسال پاسخ به نظر « » می‌باشید.