پنجشنبه 28 تیر 1397 09:27

بيمارستان حميديه در جنگ

عزیزی

اسناد جنگ > اسناد متنی > بيمارستان حميديه در جنگ

 

از آن جا كه اكثر برادران امدادگر اين بيمارستان از بهداري منطقه خراسان اعزام شده بودند اين بيمارستان را به نام شهيد هاشمي نژاد نام گذاري كرده بودند و اين بيمارستان كه 12 روز بود توسط اين برادران احيا شده بود داراي 3 اطاق عمل، 5 جراح و اورژانسي حدود 45 تخت و حدود 40 تخت بستري و نقاهتگاه با 5 جراح و دكتر متخصص بيهوشي را شامل مي شد، بيمارستان به قدري فعال بود كه از لحظات اول حمله و شب تا آن لحظه 27 عمل جراحي حياتي انجام داده بود و حدود…. مجروح را تحت مداوا و درمان قرار داده بود. و اكنون اكثر آن ها به بيمارستان هاي شهرها انتقال پيدا كرده بودند و جز چند برادر مجروحي كه چند لحظه پيش آورده شدند بقيه تخت ها خالي بود و برادران پزشك و پزشكيار مشغول معالجه و مداواي اين مجروحين بودند.

 

پس از فعاليت چشم گيري كه از اين بيمارستان ديديم خواستيم تا با پزشكان يا پزشكياران فعال اين بيمارستان مصاحبه اي داشته باشيم، اما از همه شنيديم كه اگر مي خواهي با كسي صحبت كني بايد با هلا بيات صحبت كني گفتيم هلا بيات كيست، شايد جراح ماهري است و يا متخصص بيهوشي و يا مسئول بيمارستان، بيمارستان شلوغ بود و مي خواستيم تا هلا بيات را نشانمان دهند، اما او هر لحظه در جايي بود تا بالاخره در پشت اطاق عمل پيدايش كرديم.

 

هلا بيات پيرزن عربي بود از اهالي حميديه كه چين و چروك چهره اش، رنجي را كه بر او رفته بود مي نماياند، چهره شادش حكايت از صفاي قلبش مي كرد، در طول جنگ كارش اين بود كه به آن جا بيايد و به مجروحين كمك كند مي گفتند شب حمله از ساعتي پس از حمله تا عصر فرداي آن روز لحظه اي حتي بر زمين ننشسته بود، يك سره كار مي كرد، لباس ها و ملافه ها و زمين و ظروف را مي شست و هر جا كاري بود او هم بود و يا هر جا او بود كار هم بود، رضايت و خوشحالي كه در صورتش موج مي زد نشاني براي خستگي او نگذاشته بود.

 

گرچه در جايي آرام نمي گرفت اما هر طور شده لحظه اي براي مصاحبه نگهش داشتيم، به كمك يكي از جوان هاي همان جا سئوالاتي از او كردم سخنانش آهنگ خاصي داشت به زبان عرب خوزستاني صحبت مي كرد و من از آن همه ترانه عشق كه از زبانش جاري مي شد فقط خميني را مي فهميدم گفتم، مادرجان شنيدم كه تو در اين جا خيلي زحمت مي كشي، گفت اين ها براي اسلام و خميني چيزي نيست.

 

گفتم، مادرجان تو عربي و صدام خود را فرشته نجات اعراب مي داند در اين باره نظرت چيست.

 

گفت؛ صدام ديوي است كه ما به خونش تشنه ايم،

 

پرسيدم چه پيغامي داري گفت فقط سلام من را به خميني برسان و به او بگو ناراحت نباشد، هلا بيات در اين بيمارستان كار مي كند در يك لحظه به اين فكر افتادم كه آيا صدام با كه مي جنگد با آن برادراني كه در خط مقدم در زير بارش خمپاره و توپ و در زير آن آفتاب گرم و سوزان بر روي خاك هاي تفتيده جنوب سر به سجده مي سايند و خداي خويش را نيايش مي كنند يا با آن برادر اهل تسنن كه خانواده و مدرسه اش را رها كرده و به اين دليل كه اسلام در خطر است به جبهه ها شتافته و يا با هلا بيات….

 

شنبه 61/2/11

 

صبح به دهكده كوت رفتيم مقابل مسجد كوت زمين مسطحي بود كه در آن دو هلي كوپتر ديده مي شدند. داخل مسجد را به بيمارستان تبديل كرده بودند، داخل مسجد تخت ها منظم چيده شده بود و در كنار هر يك سرم هايي از بالا آويزان شده بود و در چند تخت نيز مجروحين ديده مي شدند، برادر مجروحي را آورده بودند كه از بسيج بابلسر اعزام شده بود و در جبهه طراح صدمه ديده بود، چند جاي بدنش سوخته و حدود 47 ساعت بود كه چيزي نخورده بود، از حالش كه پرسيدم با تنها رمقي كه داشت سلامتي امام را آرزو كرد…

 

با برادران خلبان و مهندسين پرواز هلي كوپتر شنوك مستقر در كنار مسجد كه كارش انتقال مجروحين از بيمارستان هاي صحرايي به بيمارستان شهري و جا به جايي نيروها و پشتيباني نيروهاي خط مقدم بود و لازم به تذكر است همين پرواز هاي سريع اين ها بود كه جان خيلي از برادران را نجات مي داد صحبت هايي داشتيم، يكي از اين خلبانان شجاع مي گفت روحيه مجروحين آن قدر بالاست كه به هيچ وجه حاضر به انتقال از جبهه ها نيستند و با وجود چنين رزمنده هايي سقوط صدام حتمي خواهد بود و مي گفت در مقابل خدمات و پشتيباني مردم شهيد پرور آن قدر شرمنده ايم كه آرزو منديم فقط با تقديم پيروزي كامل از عهدة اين همه برآئيم.

 

ساعتي با امدادگران

 

ساعت 11 بود كه به استاديوم اهواز كه سالن هاي آن را به صورت نقاهتگاه در آورده بودند رسيديم.

 

اين نقاهتگاه از ششم ارديبهشت با 4 سالن و 139 تخت و به كمك حدود 280 نفر از خواهران داوطلب كه توسط هلال احمر و وزارت بهداري و بهداري سپاه اعزام شده بودند تشكيل شده بود.

 

داخل يكي از اين سالن ها كه گويي قبلا سالن ژيمناستيك بود شديم سقف ترميم شده آن حاكي از اين بود كه اين جا در طول جنگ صدمه ديده و كف تميز سالن و ملافه سفيد روي تخت ها حكايت از زحمات مداوم خواهران مي كرد.

 

خواهران هم چون فرشتگاني سبك بال در هر جاي اين آسايشگاه مشغول خدمات مختلف بودند گرچه خوشبختانه مجروح زيادي بر روي تخت ها ديده نمي شد، اما اين خواهران لحظه اي از كار باز نمي ايستادند و تنها دلخوشيشان اين بود كه برادر مجروحي را مداوا كنند و يا غذا در دهان مجروحي كه خود قادر به غذا خوردن نيست بگذارند.

 

خواهري از يكي از برادران فرمانده بسيج اعزامي از تهران مي گفت كه او تسبيحي در دست داشت و هر گاه به تسبيح نگاه مي كرد مي گريست پرسيدم برادر ماجراي اين تسبيح چيست كه تو را اين قدر متاثر كرده؟ پس از اين سئوال دوباره نگاه غمگيني به تسبيح انداخت و با صداي حزن آلودي گفت اين تسبيح را يكي از برادران نوجواني كه من فرمانده شان بودم به من داده بود و از من خواسته بود كه حتما اين را به ضريح كربلا طواف دهم،… اما متاسفانه در مقابل چشمانم سر اين برادر از تنش جدا شد و سر جدا شده اش با خدا سخن مي گفت: خدايا من هم چون امام حسين سرم را از دست دادم.

 

در گفت و گويي كه با يكي از پزشكان در اين بيمارستان داشتيم وي ابتدا خود را چنين معرفي كرد:

 

بسم الله الرحمن الرحيم

 

بنده دكتر شهرزاد دستيار سال چهارم بيماري هاي داخلي اعزامي از اصفهان كه به وسيله ستاد مشترك امداد و درمان كه ستادي است مركب از نمايندگان جهاد و بهداري سپاه و بهداري استان و دانشكده پزشكي به اين جا اعزام شدم.

 

به او گفتيم با وجود اين كه در شهر نياز به پزشك وجود دارد و خيلي از پزشكان صرف نظر از اين نياز براي بهره برداري هاي مادي بيشتر در شهرها مي مانند، شما هدفتان از ترك شهر و آمدن به جبهه چيست و انگيزه ا تان از اين عمل چه بوده گفت:

 

بدون شك اولين اثري كه اعزام نيروها به جبهه دارد ساخته شدن خود نيروهاست يعني در زماني كه به قول امام عزيز همه اسلام با همة كفر در جنگ است اين بهترين فرصت است كه ما در اين صحنه هاي ايثارگرانه شركت كنيم و در واقع آن واقعيت هايي را كه در صدر اسلام اتفاق افتاده به چشم خود ببينيم، و فكر مي كنم اين كم ترين خدمتي باشد كه يك پزشكي كه با امكانات اين مملكت و امكانات اين مردم مستضعف تخصص پيدا كرده مي تواند انجام دهد و بدون شك كار ما در مقابل ايثارگري هايي كه برادران جانباز سپاهي و نظامي مي كنند قابل اغماض است.

سپس نظر او را راجع به خواهران و برادران كه در اين نقاهتگاه مشغول خدمت به برادرانشان بودند و همچنين نوع فعاليت آنان را جويا شديم كه وي در پاسخمان گفت:

خصيصة ايدئولوژيك اين جنگ روي تمام احاد ملت اثر گذاشته و در واقع اين جنگ يك جنگ دولتي نيست و چون جنگ اسلام و كفر است، تمام مردم در اين صحنه ها دخالت دارند و خواهران و برادراني كه در اين جا ملاحظه مي فرمائيد غالبا داوطلب هستند و براي پيش برد اهداف اسلاميشان در اين جبهه ها شركت كرده اند و به اين ترتيب كارآيي اين جا در سطح خيلي بالايي است چون مسائل مادي و يك سري تشريفات اداري و اين ها به طور كلي مطرح نيست و همه خود را موظف ديده اند كه در اين انقلاب شركت كنند.

در پايان نظرش را در رابطه با حالات و روحياتي كه از برادران مجروحي كه به اين بيمارستان آورده مي شوند پرسيديم، او گفت:

وقتي ما اين روحيه عالي برادران را كه با سخت ترين جراحات مي خواهند به جبهه باز گردند مي بينيم به جز اين كه معتقد شويم كه اين اعجاز است كه ما را از آن حالت فرهنگي منحط شاهنشاهي به اين حال فعلي متحول كرده چيز ديگري نمي توان گفت به عنوان مثال؛ اكنون با برادر مجروحي صحبت مي كردم كه او از درجه داران گارد جاويدان بوده به طوري كه خودش مي گفت فقط معجزه است كه او را از آن فرهنگ كه مربيان كره اي و اسرائيلي به او تعليم داده اند، به اين همه تغيير كشانده كه تمام تخصصش را در خدمت اسلام قرار بدهد و در واقع به امثال ما روحيه بدهند، و عموما همه چيز حكايت از يك تحول دروني عميق مي كند، و اين را جز اعجاز خداوندي به چيز ديگري نمي شود تشبيه كرد.

 

بر روي تختي يكي از برادران را ديدم كه همچنان كه دراز كشيده بود مهري بر روي سينه گذاشته و با خداي خود به راز و نياز مشغول بود پس از صحبت هايي كه با او كردم دريافتم كه او برادري است از سپاه چالوس كه برادر بزرگش چندي پيش شهيد شده و موج انفجار حاصل از گلوله توپ او را دومتر به هوا پرتاب كرده و او در حالي كه از ناحيه كمر صدمه ديده بود تركشي نيز به سرش خورده بود، عمل او دقيقا مرا به ياد مجاهدان صدر اسلام مي انداخت چرا كه فرداي شب ازدواجش به جبهه آمده بود و به راستي كه او حنظله زمان ما بود حنظله اي كه ملائكه در نمازش حضور داشتند و بر چهره اش نور مي پاشيدند وقتي در صحبت هايش نام مهدي را بر زبان آورد لبانش مي لرزيد و حلقه هاي اشك چشمانش را شفاف كرده بود و تنها آرزويش بازگشت مجدد به جبهه ها بود.

 

بیشتر بخوانید

نظرات بینندگان

نظرات پس از تأیید مدیر بخش مربوطه منتشر می‌شود.

لطفا نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید.

نظراتی که حاوی مطالب کذب، توهین یا بی‌احترامی به اشخاص، موارد مغایر با آموزه‌های دین مبین اسلام باشد منتشر نخواهد شد.

نظر شما

شما در حال ارسال پاسخ به نظر « » می‌باشید.